<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف) &#187; ویژه نامه</title>
	<atom:link href="https://alemolana.ir/category/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://alemolana.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sun, 30 Oct 2022 06:49:31 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
		<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
		<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=493</generator>
	<item>
		<title>ویژنامه ولادت امام رضا (ع)</title>
		<link>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9/</link>
		<comments>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Aug 2015 05:35:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[mohamad molana]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[ویژه نامه]]></category>
		<category><![CDATA[5 قالَ عليه السلام : الصَّلاةُ قُرْبانُ كُلِّ تَقىٍّ.]]></category>
		<category><![CDATA[6 قالَ عليه السلام : يُؤْخَذُالْغُلامُ بِالصَّلاةِ وَهُوَابْنُ سَبْعِ سِنينَ.]]></category>
		<category><![CDATA[7 قالَ عليه السلام : فَرَضَاللّهُ عَلَى النِّساءِ فِى الْوُضُوءِ اءنْ تَبْدَءَالْمَرْئَةُ بِباطِنِ ذِراعِها وَالرَّجُلُ بِظاهِرِالذِّراعِ.]]></category>
		<category><![CDATA[احادیث]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق و منش امام:]]></category>
		<category><![CDATA[امام علی ‌بن موسی‌الرضا]]></category>
		<category><![CDATA[امامت حضرت رضا (علیه السلام):]]></category>
		<category><![CDATA[جنبه علمی امام:]]></category>
		<category><![CDATA[حدیث سلسلة الذهب:]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی امام در مدینه:]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ویژنامه ولادت امام رضا (ع) مقدمه: امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باش]]></category>
		<category><![CDATA[سفر به سوی خراسان:]]></category>
		<category><![CDATA[مختصری از کلمات حکمت‌آمیز امام:]]></category>
		<category><![CDATA[ولایت عهدی:]]></category>
		<category><![CDATA[ویژنامه ولادت امام رضا (ع)]]></category>
		<category><![CDATA[پدر و مادر امام:]]></category>
		<category><![CDATA[پیامک های تبریک میلاد امام رضا علیه السلام]]></category>
		<category><![CDATA[۲-پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alemolana.ir/?p=1057</guid>
		<description><![CDATA[<p>زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ویژنامه ولادت امام رضا (ع) مقدمه: (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند. ایشان در سن ۳۵ سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و ...</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9/">ویژنامه ولادت امام رضا (ع)</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<h1 style="text-align: center;"><span style="color: #993300;">زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)</span></h1>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="rtl">ویژنامه ولادت امام رضا (ع)</p>
<p dir="rtl"><b>مقدمه:</b></p>
<p dir="rtl">(علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.</p>
<p dir="rtl">ایشان در سن ۳۵ سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن ۵۵ سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.</p>
<p dir="rtl"><b> </b><b>نام</b>، <b>لقب و کنیه امام:</b></p>
<p dir="rtl">نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان “رضا” به معنای “خشنودی” می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: “خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند.”</p>
<p dir="rtl">یکی از القاب مشهور حضرت “عالم آل محمد” است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش ”جنبه علمی امام” آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.</p>
<p dir="rtl"><b>پدر و مادر امام:</b></p>
<p dir="rtl">پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال ۱۸۳ ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان “نجمه” نام داشت.</p>
<p dir="rtl"><b> </b><b>تولد امام:</b></p>
<p dir="rtl">حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال ۱۴۸ هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: “هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر “لااله‌الاالله” را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت.”</p>
<p dir="rtl"> نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.</p>
<p dir="rtl"><b>زندگی امام در مدینه:</b></p>
<p dir="rtl">حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.</p>
<p dir="rtl"> امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: “همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند.”</p>
<p dir="rtl"><b>امامت حضرت رضا </b><b>(علیه السلام)</b><b>:</b></p>
<p dir="rtl">امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نماییم.</p>
<p dir="rtl"> یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) می‌گوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: “آیا می‌دانید من کیستم؟” گفتم: “تو آقا و بزرگ ما هستی.” فرمود: “نام و لقب من را بگویید.” گفتم: “شما موسی بن جعفر بن محمد هستید.” فرمود: “این که با من است کیست؟” گفتم: “علی بن موسی بن جعفر.” فرمود: “پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می‌باشد.”» در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند که “عالم‌ آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد.”</p>
<p dir="rtl"><b>اوضاع سیاسی:</b></p>
<p dir="rtl"> مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:</p>
<p dir="rtl"> ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.</p>
<p dir="rtl">۱-  پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.</p>
<p dir="rtl">۲-پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.</p>
<p dir="rtl"> مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام) می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.</p>
<p dir="rtl">اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می‌کردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می‌خواستند و این، بر اثر ستم‌ها و نارواییها و انواع شکنجه‌های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند، زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.</p>
<p dir="rtl"> او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.</p>
<p dir="rtl"><b> </b><b>سفر به سوی خراسان:</b></p>
<p dir="rtl">مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه، جبل، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعه‌نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می‌داد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر می‌شد. لذا امام را از مسیر بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش می‌دادند.</p>
<p dir="rtl"><b> </b><b>حدیث سلسلة الذهب:</b></p>
<p dir="rtl">در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف می‌فرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: “ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد.” امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق می‌گریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند، بر مرکب امام بوسه می‌زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم می‌خواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ساکت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: “کلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود.” سپس امام فرمودند: “اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم.”</p>
<p dir="rtl"> این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.</p>
<p dir="rtl"><b> </b><b>ولایت عهدی:</b></p>
<p dir="rtl">باری، چون حضرت رضا (علیه السلام) وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: “همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام) هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام) ندیدم.” پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: “تصمیم گرفته‌ام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم.” حضرت فرمودند: “اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی.” مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند:‌ “هرگز قبول نخواهم کرد.” وقتی مأمون مأیوس شد گفت: “پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید.” این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند: “از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد.” اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: “اینک که مجبورم، قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم.” مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: “خداوندا! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی.”</p>
<p dir="rtl"><b>جنبه علمی امام:</b></p>
<p dir="rtl">مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بی‌همتای امام را در میان ایشان می‌دید می‌خواست تا این قداست و اعتبار را خدشه‌دار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند که  شرح یکی از این مجالس را می‌آوریم:</p>
<p dir="rtl"> ”برای یکی از این مناظرات، مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت: “دوست دارم که با پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است که ناگزیر پسر عموی امام می‌باشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید.” صبح روز بعد مجلس آراسته‌ای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: “آیا می‌خواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان می‌شود.” او گفت: “بلی فدایت شوم.” امام فرمودند: “وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومی‌شان بشنود و ببیند که سخنان تک ‌تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می‌فهمد که توانایی کاری را که می‌خواهد انجام دهد ندارد و پشیمان می‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.” سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف ‌فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: “دوست دارم با ایشان مناظره کنید.” حضرت رضا (علیه السلام) نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: “اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند.” عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.</p>
<p dir="rtl"> رجاء ابن ضحاک که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، می‌گوید: «آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی‌شد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی می‌آوردند و مسائل دینی خود را از امام می‌پرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ می‌گفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان می‌فرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: “آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است.”»</p>
<p dir="rtl"><b> </b><b>اخلاق و منش امام:</b></p>
<p dir="rtl">خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه‌ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می‌کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی‌نمود.</p>
<p dir="rtl"> یکی از یاران امام می‌گوید: “هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می‌توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی‌کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی‌فرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم می‌فرمود. چون سفره غذا به میان می‌آمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می‌نشاند و آنان همراه با امام غذا می‌خوردند. شبها کم می‌خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می‌گذراند. بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی‌کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا کمک می‌کرد.”<sup>(۵)</sup> یکی دیگر از یاران ایشان می‌گوید: “فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می‌کرد، خود را می‌آراست (لباسهای خوب و متعارف می‌پوشید).<sup>(۶)</sup> شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: “ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی‌گیریم.”</p>
<p dir="rtl"> شخصی به امام عرض کرد: “به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی‌رسد.” امام فرمودند:” تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را بزرگوار ساخت.”</p>
<p dir="rtl"> مردی از اهالی بلخ می‌گوید: “در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: “فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره‌ای جداگانه بنشینند.” امام فرمود: “ساکت باش، پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است.”</p>
<p dir="rtl"> یاسر، خادم حضرت می‌گوید: «امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: “اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق می‌افتاد که امام ما را صدا می‌کرد و در پاسخ او می‌گفتند: “به غذا خوردن مشغولند.” و آن گرامی می‌فرمود: “بگذارید غذایشان تمام شود.”»</p>
<p dir="rtl"> یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: “من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشته‌ام و خرجی راه را تمام کرده‌ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده‌ام.” امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: “این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی.”</p>
<p dir="rtl"> آن شخص نیز دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: “چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟” فرمود: “تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم.”<sup>(</sup></p>
<p dir="rtl"> امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی‌کردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می‌داشتند.</p>
<p dir="rtl"> یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) می‌گوید: «روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه‌ای دید و پرسید: “این کیست؟” عرض کردند: “به ما کمک می‌کند و به او دستمزدی خواهیم داد.” امام فرمود: “مزدش را تعیین کرده‌اید؟” گفتند: “نه هر چه بدهیم می‌پذیرد.” امام برآشفت و به من فرمود: “من بارها به اینها گفته‌ام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می‌دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می‌کند مزدش را کم داده‌ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده‌ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد؛ می‌فهمد که بیشتر پرداخته‌ای و سپاسگزار خواهد بود.”»</p>
<p dir="rtl"> خادم حضرت می‌گوید: «روزی خدمتکاران میوه‌ای می‌خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: “سبحان الله اگر شما از آن بی‌نیاز هستید، آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید.”»</p>
<p dir="rtl"><b>مختصری از کلمات حکمت‌آمیز امام: </b></p>
<p dir="rtl">امام فرمودند: “دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است.”</p>
<p dir="rtl">امام فرمودند: “علم و دانش همانند گنجی می‌ماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر چهار طایفه دارای اجر می‌باشند: ۱- سؤال کننده ۲- آموزنده ۳- شنونده ۴- پاسخ دهنده.”</p>
<p dir="rtl">امام فرمودند: “مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است.”</p>
<p dir="rtl">امام فرمودند: “چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است.”</p>
<p dir="rtl">امام فرمودند: “نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است.”</p>
<p dir="rtl"><b>شهادت امام: </b></p>
<p dir="rtl"> در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز ۲۹ صفر سال ۲۰۳ هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند.</p>
<p dir="rtl"><b>تدفین امام:</b></p>
<p>به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.</p>
<h1 style="text-align: center;"><span style="color: #993300;">احادیث</span></h1>
<p>قال الامام علىّ بن موسى الرّضا صلوات اللّه و سلامه عليه :</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: #cc6600;">1 مَنْ زارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِعليه السلام بِشَطِّ الْفُراتِ، كانَ كَمَنْ زارَاللّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ.</span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: #006600;">ترجمه :</span> فرمود: هر مؤ منى كه قبر امام حسين عليه السلام را كنار شطّ فرات در كربلاء زيارت كند همانند كسى است كه خداوند متعال را بر فراز عرش زيارت كرده باشد.</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: #cc6600;">2 كَتَبَ عليه السلام : اءبْلِغْ شيعَتى : إ نَّ زِيارَتى تَعْدِلُ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اءلْفَ حَجَّةٍ، فَقُلْتُ لاِ بى جَعْفَرٍ عليه السلام : اءلْفُ حَجَّةٍ؟!</span> قالَ: إ ى وَاللّهُ، وَ اءلْفُ اءلْفِ حَجَّةٍ، لِمَنْ زارَهُ عارِفا بِحَقِّهِ.<br />
<span style="color: #006600;">ترجمه :</span> به يكى از دوستانش نوشت : به ديگر دوستان و علاقمندان ما بگو: ثواب زيارت قبر من معادل است با يك هزار حجّ.<br />
راوى گويد: به امام جواد عليه السلام عرض كردم : هزار حجّ براى ثواب زيارت پدرت مى باشد؟! فرمود: بلى ، هر كه پدرم را با معرفت در حقّش زيارت نمايد، هزار هزار يعنى يك ميليون حجّ ثواب زيارتش مى باشد.</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: #cc6600;">3 قالَ عليه السلام : اءوَّلُ ما يُحاسَبُ الْعَبْدُ عَلَيْهِ، الصَّلاةُ، فَإ نْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلاةُ صَحَّ ماسِواها، وَ إ نْ رُدَّتْ رُدَّ ماسِواها.</span><br />
<span style="color: #006600;">ترجمه :</span> فرمود: اوّلين عملى كه از انسان مورد محاسبه و بررسى قرار مى گيرد نماز است ، چنانچه صحيح و مقبول واقع شود، بقيه اعمال و عبادات نيز قبول مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: #cc6600;"> 4 قالَ عليه السلام : لِلصَّلاةِ اءرْبَعَةُ آلاف بابٍ.</span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: #006600;">ترجمه :</span> فرمود: نماز داراى چهار هزار جزء و شرط مى باشد.</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: #cc6600;">5 قالَ عليه السلام : الصَّلاةُ قُرْبانُ كُلِّ تَقىٍّ.</span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: #006600;">ترجمه :</span> فرمود: نماز، هر شخص باتقوا و پرهيزكارى را &#8211; به خداوند متعال &#8211; نزديك كننده است .</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: #cc6600;">6 قالَ عليه السلام : يُؤْخَذُالْغُلامُ بِالصَّلاةِ وَهُوَابْنُ سَبْعِ سِنينَ.</span></p>
<p dir="rtl" align="justify"> <span style="color: #006600;">ترجمه :</span> فرمود: پسران بايد در سنين هفت سالگى به نماز وادار شوند.</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: #cc6600;">7 قالَ عليه السلام : فَرَضَاللّهُ عَلَى النِّساءِ فِى الْوُضُوءِ اءنْ تَبْدَءَالْمَرْئَةُ بِباطِنِ ذِراعِها وَالرَّجُلُ بِظاهِرِالذِّراعِ.</span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: #006600;">ترجمه :</span> فرمود: خداوند در وضو بر زنان لازم دانسته است كه از جلوى آرنج دست ، آب بريزند و مردان از پشت آرنج . (اين عمل از نظر فتواى مراجع تقليد مستحبّ مى باشد).</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: #cc6600;">8 قالَ عليه السلام : رَحِمَاللّهُ عَبْدا اءحْيى اءمْرَنا، قيلَ: كَيْفَ يُحْيى اءمْرَكُمْ؟ قالَ عليه السلام : يَتَعَلَّمُ عُلُومَنا وَيُعَلِّمُها النّاسَ.</span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: #006600;">ترجمه :</span> فرمود: رحمت خدا بر كسى باد كه اءمر ما را زنده نمايد، سؤ ال شد: چگونه ؟ حضرت پاسخ داد: علوم ما را فرا گيرد و به ديگران بياموزد.</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: #cc6600;">9 قالَ عليه السلام : لَتَاءمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ، اَوْلَيَسْتَعْمِلَنَّ عَلَيْكُمْ شِرارُكُمْ، فَيَدْعُو خِيارُكُمْ فَلا يُسْتَجابُ لَهُمْ.</span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: #006600;">ترجمه :</span> فرمود: بايد هر يك از شماها امر به معروف و نهى از منكر نمائيد، وگرنه شرورترين افراد بر شما تسلّط يافته و آنچه كه خوبانِ شما، دعا و نفرين كنند مستجاب نہہخواهد شد.</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: #cc6600;">10 قالَ عليه السلام : مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلى مايُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلْيَكْثُرْ مِنْ الصَّلوةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، فَإ نَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْما.</span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: #006600;">ترجمه :</span> فرمود: كسى كه توان جبران گناهانش را ندارد، زياد بر حضرت محمّد و اهل بيتش عليهم السلام صلوات و درود فرستد، كه همانا گناهانش اگر حقّ الناس نباشد محو و نابود گردد.</p>
<h1 style="text-align: center;"><span style="color: #993300;">پیامک های تبریک میلاد امام رضا علیه السلام</span></h1>
<div></div>
<p align="center">به سرزمین تو آمده‌ام، سرزمین آفتاب، به بارگاه غریب پرشكوهت آمده ‌ام، پرنده معرفت دلم را رها می‌ كنم،</p>
<p align="center">سلامم را آغشته به عطر خلوص می ‌كنم و می ‌گویم:</p>
<p align="center">«السلام علیكم یا علی بن موسی الرضا»</p>
<p align="center"><strong>این عطر حضوری که ز دور آوردند                  از سبزترین باغ بلور آوردند</strong></p>
<p align="center"><strong>دیدند چو قدسیان رخ شمس شموس          از عرش صدا زدند، نور آوردند</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p align="center">باز مسیحا نفسی آمد.</p>
<p align="center">هر طرف که نگاه کنى، ترانه میلاد است و فرشتگانی که پای شادی مى ‏کوبند.</p>
<p align="center">آمدی و عطر بهشت به دنبالت.</p>
<p align="center">آمدى با ردایى از سپیده تا آهوان توس را ضمانت کنى.</p>
<p align="center">آمدى تا جاده‏ های پاکی را در طهارت و عصمت رضایت، امتداد دهی.</p>
<p align="center"><strong>در مزرع دل بذر وفا پاشیدند                        گل های امید و آرزو روئیدند</strong></p>
<p align="center"><strong>با آمدن امام هشتم، از عرش                     خنده به لبِ موسی جعفر دیدند</strong></p>
<p align="center"><strong>***</strong></p>
<p align="center"><strong>ای عروس فاطمه مادر شدی عیدت مبارک!</strong></p>
<p align="center"><strong>آفتاب طور موسی، قرص خورشیدت مبارک!</strong></p>
<p align="center"><strong>گوهـر رخشنـده دامـان دریـای ولایت!</strong></p>
<p align="center"><strong>مـادر بیت ولایت! نخل امیـدت مبارک!</strong></p>
<p align="center"><strong>*** </strong></p>
<p align="center"><strong>نور حق در چشم طوسی                      مادر شمس‌ الشموسی</strong></p>
<p align="center"><strong>حمـد‌خـوان، تکبیرگو،                             تا ماه رویش را ببوسی</strong></p>
<p align="center"><strong>***</strong></p>
<div></div>
<p align="center"><strong>بـارک‌ الله نجمـه، آوردی جمـال ابتـدا را</strong></p>
<p align="center"><strong>در جمال طفـل دلبندت تماشا کن خدا را</strong></p>
<p align="center"><strong>چارده معصوم را در یک جمال آوردی امشب</strong></p>
<p align="center"><strong>دیـده بگشـا در رخش بنگـر تمام انبیا را</strong></p>
<p align="center"><strong><strong>***</strong></strong></p>
<p align="center">ای سبزتر از خضر! این مسیح‌تر از عیسی! ای فرزند موسی!</p>
<p align="center">نمی‌دانمت از خاكی- ای افلاكی- یا از رگ تاك، كه چنین سكر می‌آوری!</p>
<p align="center">ای شورانگیزتر از لبخند سپید بامدادان!</p>
<p align="center"><strong>امام رضا علیه ‏السلام : </strong></p>
<p align="center"><strong>هر كه در مجلسى بنشیند كه در آن یاد ما زنده مى ‏شود، قلبش در روزى كه قلب‏ها مى ‏میرند، نمى‏ میرد.</strong></p>
<p align="center"><strong>(بحارالأنوار: 44/278)</strong></p>
<p align="center"><strong>گل کرده بهار سبزِ تقدیر و قضا                 پُر شد ز شمیم عطرِ توحید فضا</strong></p>
<p align="center"><strong>لب هاست پر از ذکر و سلام و صلوات           حقا که رئوف اهل بیت است رضا</strong></p>
<p align="center">شب تولد تو که می ‏شود، حرمت از آسمان پر ستاره نیز پرستاره ‏تر می ‏شود.</p>
<p align="center">چقدر آدم اینجاست که در هفت آسمان، غیر از تو ستاره ‏ای ندارند.</p>
<p align="center">تو امشب به دنیا آمدی تا ستاره ی همه بی‏ ستاره ‏ها باشی.</p>
<p align="center">این را بارها از کبوترهای حرمت شنیده ‏ام.</p>
<p align="center"><strong>دارد دل ما راه نجاتی دیگر                          در مشهد و در قم، عتباتی دیگر</strong></p>
<p align="center"><strong>بر بانوی با کرامت قم صلوات                       بر شاه خراسان صلواتی دیگر</strong></p>
<p align="center"><strong>***</strong></p>
<p align="center"><strong>بگذار ز شبنمی چو گل تر گردیم</strong></p>
<p align="center"><strong>از عطر ولایتت معطر گردیم</strong></p>
<p align="center"><strong>گویند که ایام کرامت شده است</strong></p>
<p align="center"><strong>آقا نکند دست تهی برگردیم</strong></p>
<p align="center"><strong>امام رضا علیه ‏السلام :</strong></p>
<p align="center"><strong>از ما نیست آن كه دنیاى خود را براى دینش و دین خود را براى دنیایش ترك گوید .</strong></p>
<p align="center"><strong>(بحارالأنوار: 78/346)</strong></p>
<p align="center"><strong><strong>ای مزارت در زمین، بیت ‌الحرام آسمان‌ ها                 وی به ماه عارضت روشن همه چشم زمان ‌ها</strong></strong></p>
<p align="center"><strong>ای گدا را گوشه ‌ای از سایه دیوار صحنت                   خوب ‌تـر از سلطنت بـر قلـه بام جهان‌ ها</strong></p>
<div></div>
<p align="center">«السلام علیک یا غریب الغربا»</p>
<p align="center">سلام بر طبیبی که بیماران غریب عشق را که کنار شفاخانه ضریحش دخیل معرفت بسته‏اند را می‏نوازد و درِ شفاخانه پنجره فولادش به روی همه بیماران هدایت و سلامت باز است.</p>
<p align="center">سلام بر او که سریر شاهی ‏اش را کنار می‏گذارد و با غلامان خود پای سفره دلشان، با هم نان غصه می‏خورند. «السلام علیک یا معینَ الضُعفا و الفقراء»</p>
<p align="center"><strong>هر چه در محشر ز من پرسند باشد یک جوابم                       من گدایی از گدایان علی موسی الرضایم</strong></p>
<p align="center"><strong>امام رضا علیه ‏السلام :</strong></p>
<p align="center"><strong>هیچ یك از دوستانم مرا با شناخت حقّم زیارت نمى ‏كند مگر این كه در روز قیامت شفاعتم از او پذیرفته مى ‏شود .</strong></p>
<p align="center"><strong>(وسائل الشیعة: 13/552)</strong></p>
<p align="center"><strong>گر چـه در پرونـده جرم متصل داریم مولا!</strong></p>
<p align="center"><strong>کوه عصیان، چشم گریان، زخم دل داریم مولا!</strong></p>
<p align="center"><strong>با همـه جرم و خطـا و بـا همه آلودگی ‌ها</strong></p>
<p align="center"><strong>در خراسان تو حـق آب و گل داریم مولا!</strong></p>
<p align="center"><strong>***</strong></p>
<p align="center">یا ضامن آهو، به ضریحت که چشم مى ‏دوزم،</p>
<p align="center">رازى میان زمزمه‏هاى من با تو از نگاهم جارى است،</p>
<p align="center">راز نهانى ‏ام را بخوان که هلال طلایى گنبدت، ماه شب‏هاى تار دل‏شکستگان است.</p>
<p align="center"><strong><strong><strong><strong>***</strong></strong></strong></strong></p>
<p align="center"><strong><strong>روز محشـر پـا اگـر در آتش دوزخ گذارم</strong></strong></p>
<p align="center"><strong>باز می‌گویم خدایا! من رضا را دوست دارم</strong></p>
<p align="center">تصاویر</p>

<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9/attachment/1392062500/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392062500-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392062500" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9/attachment/1392062501/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392062501-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392062501" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9/attachment/1392062502/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392062502-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392062502" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9/attachment/1392062503/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392062503-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392062503" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9/attachment/1392062504/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392062504-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392062504" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9/attachment/1392062505/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392062505-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392062505" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9/attachment/1392062506/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392062506-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392062506" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9/attachment/1392062507/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392062507-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392062507" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9/attachment/1392062508/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392062508-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392062508" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9/attachment/1392062509/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392062509-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392062509" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9/attachment/1392062510/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392062510-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392062510" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9/attachment/1392062511/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392062511-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392062511" /></a>

</div>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9/">ویژنامه ولادت امام رضا (ع)</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ویژه نامه ولادت امام سجاد علیه السلام</title>
		<link>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/</link>
		<comments>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 23 May 2015 19:07:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[mohamad molana]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[ویژه نامه]]></category>
		<category><![CDATA[آثار]]></category>
		<category><![CDATA[آقا]]></category>
		<category><![CDATA[آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله العظمي]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله العظمي حاج سيد]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله العظمي حاج سيد ابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله العظمي حاج سيد ابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد ابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد علي مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد محمد مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيه]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[استفتائات]]></category>
		<category><![CDATA[اعمال الجنان]]></category>
		<category><![CDATA[الله]]></category>
		<category><![CDATA[الله اکبر]]></category>
		<category><![CDATA[امام]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسين]]></category>
		<category><![CDATA[امام زمان]]></category>
		<category><![CDATA[امام سجاد]]></category>
		<category><![CDATA[امام عصر]]></category>
		<category><![CDATA[امام علي]]></category>
		<category><![CDATA[ايام فاطميه]]></category>
		<category><![CDATA[ايران]]></category>
		<category><![CDATA[بحار الانوار]]></category>
		<category><![CDATA[تاليفات]]></category>
		<category><![CDATA[تبريز]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[توضيح المسائل]]></category>
		<category><![CDATA[حاج]]></category>
		<category><![CDATA[حالات امام صادق]]></category>
		<category><![CDATA[حديث روز]]></category>
		<category><![CDATA[حديث کسا]]></category>
		<category><![CDATA[حديث کساء]]></category>
		<category><![CDATA[حسين آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت زينب]]></category>
		<category><![CDATA[خاندان]]></category>
		<category><![CDATA[خاندان مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[خانم]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[دروس خارج]]></category>
		<category><![CDATA[دعا]]></category>
		<category><![CDATA[دعاي علقمه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنما]]></category>
		<category><![CDATA[رايگان]]></category>
		<category><![CDATA[رساله]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر]]></category>
		<category><![CDATA[رهبري]]></category>
		<category><![CDATA[روزه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگي]]></category>
		<category><![CDATA[زهرا]]></category>
		<category><![CDATA[زيارت عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[زينب]]></category>
		<category><![CDATA[سي دي]]></category>
		<category><![CDATA[سيد]]></category>
		<category><![CDATA[سيد ابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[سيد محمد مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[سيدابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدعلي مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدمحمدجواد آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدمحمدحسين آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه]]></category>
		<category><![CDATA[طرح]]></category>
		<category><![CDATA[عبادت]]></category>
		<category><![CDATA[عباس]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالکريم مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[عقل]]></category>
		<category><![CDATA[علقمه]]></category>
		<category><![CDATA[علما]]></category>
		<category><![CDATA[علماي آذربايجان]]></category>
		<category><![CDATA[علي]]></category>
		<category><![CDATA[عليه السلام]]></category>
		<category><![CDATA[عيد]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه]]></category>
		<category><![CDATA[فرات]]></category>
		<category><![CDATA[فيلم]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[محرم]]></category>
		<category><![CDATA[مدينه]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبي]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع آذربايجان]]></category>
		<category><![CDATA[مرجع]]></category>
		<category><![CDATA[مرجع تقليد]]></category>
		<category><![CDATA[مرجعيت]]></category>
		<category><![CDATA[مسجد]]></category>
		<category><![CDATA[مفاتيح]]></category>
		<category><![CDATA[مفاتيح الجنان]]></category>
		<category><![CDATA[مهدي]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه]]></category>
		<category><![CDATA[مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[مکه]]></category>
		<category><![CDATA[نماز]]></category>
		<category><![CDATA[نور]]></category>
		<category><![CDATA[نوروز]]></category>
		<category><![CDATA[ويديو]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه نامه ولادت امام سجاد علیه السلام]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانه]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>
		<category><![CDATA[کعبه]]></category>
		<category><![CDATA[گرافيک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alemolana.ir/?p=2109</guid>
		<description><![CDATA[<p>ویژه نامه ولادت امام سجاد علیه السلام زندگینامه امام سجاد (ع) اسم مبارک آن بزرگوار علی است و مشهورترین القاب آن حضرت زین العابدین و سجّاد است و مشهورترین کنیة او ابامحمد وابوالحسن است. مدّت عمر آن بزرگوار مثل پدر بزرگوارش پنجاه و هفت سال است زیرا پانزدهم جمادی الاول سال سی و هشت از ...</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/">ویژه نامه ولادت امام سجاد علیه السلام</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong>ویژه نامه ولادت امام سجاد علیه السلام<br />
</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;"><strong>زندگینامه امام سجاد (ع)</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">اسم مبارک آن بزرگوار علی است و مشهورترین القاب آن حضرت زین العابدین و سجّاد است و مشهورترین کنیة او ابامحمد وابوالحسن است. مدّت عمر آن بزرگوار مثل پدر بزرگوارش پنجاه و هفت سال است زیرا پانزدهم جمادی الاول سال سی و هشت از هجرت به دنیا آمد. تولد آن بزرگوار دو سال قبل از شهادت امیرالمؤمنین (ع) است و تقریباً بیست و سه سال به پدر بزرگوار زندگی کرد. پس مدت امامت آن بزرگوار سی و چهار سال است.</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت سجّاد (ع) پدری چون حسین دارد و مادرش دختر یزدگرد پادشاه ایران است که دست عنایت حق بطور خارق العاده این دختر را به امام حسین می رساند. شرافت این زن آن است که مادر نه نفر از ائمة طاهرین می شود و چنانچه حسین (ع) اب الائمه است. این زن نیز ام الائمه است. و اما از نظر فضایل انسانی: امام سجّاد (ع) گرچه با اهل بیت علیهم السلام وجه اشتراک در همة فضایل دارند و هیچ فرقی میان آنان از نظر صفات و فضایل انسانی نیست، اما از نظر گفتار و کردار شباهت تامّی به جدشان امیرالمؤمنین علیه السلام دارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;"> <b>ایمان امام سجاد (ع)</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"> امیرالمؤمنین (ع) در دعای صباح می گوید:</p>
<p style="text-align: justify;">یا من دل علی ذاته بذاته. «ای کسی که برهان وجود خود هستی.»</p>
<p style="text-align: justify;"> حضرت سجّاد نیز در دعای ابوحمزة ثمالی می گوید:</p>
<p style="text-align: justify;"> بک عرفتک وانت دللتنی علیک وعوینی الیک ولولا انت لم أدرما انت. «تو را به خودت شناختم و تو دلالت نمودی مرا بر خودت و دعوت نمودی به خودت و اگر نبودی، ترا نمی شناختم.»</p>
<p style="text-align: justify;"> این گونه کمات منتهای ایمان را می رساند و این همان ایمان شهودی است که امیرالمؤمنین می فرماید:</p>
<p style="text-align: justify;">لو کشفت لی الغطاء ما ازددت یقینا. «اگر بر فرض محال ممکن بود خدا را بر این چشم ظاهری دید و می دیدم بر یقین من که الآن به ذات مقدس حق دارم افزوده نمی شد.».</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;"><b>علم امام سجّاد (ع)</b></span></p>
<p style="text-align: justify;">اگر امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید: «از من بپرسید هرچه می خواهید که به خدا قسم تمام وقایع را تا روز قیامت می دانم، حضرت سجاد نیز می گوید: «اگر نمی ترسیدم که مردم در حق ما غلوّ کنند، وقایع را تا روز قیامت می گفتم.»</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;"><b>تقوای امام سجاد (ع)</b></span></p>
<p style="text-align: justify;">امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمود:<br />
والله لو اعطیت الاقالیم السبعة وما تحت افلا کها علی ان اعصی فی نملة اسلبها جلب شعیرة ما فعلت.<br />
«به خدا قسم اگر تمام عالم هستی را به من دهند که به مورچه ای ظلم کنم و بیجهت پوست جوی را از دهان آن بگیرم، نمی کنم.»</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت سجّاد نیز می فرمود:</p>
<p style="text-align: justify;">تعصی الاله وانت تظهر حبّه                                    هذا لعمری فی الفعال بدیع</p>
<p style="text-align: justify;">لو کنت تظهر حبه لأطعته                                      ان المحب لمن یحب مطیع</p>
<p style="text-align: justify;">«خداوند را معصیت می کنی و ادعا می کنی که او را دوست داری. به جان من این ادعا از عجایب امور است. اگر راستی خدا را دوست داشتی او را اطاعت می کردی، زیرا محّب همیشه مطیع محبوب است.»</p>
<p style="text-align: justify;"> در این اشعار نیز امام سجاد می گوید محال است که خداوند را معصیت کنم، زیرا او را دوست دارم.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;"><b>عبادت امام سجاد (ع)</b></span></p>
<p style="text-align: justify;">دربارة امیرالمؤمنین گفته شده است که روزها به ایجاد باغ و قنات برای فقرا و محتاجین مشغول بود، و تا به صبح عبادت می کرد. حضرت سجّاد نیز چنین بود چه بسیار باغها و قنوات که به دست ایشان برای دیگران آباد یا ایجاد شد. عبادت و سجدة او به حدی بود که به زین العابدین و سجّاد ملقّب شد.</p>
<p style="text-align: justify;">از رسول اکرم روایت شده که روز قیامت خطاب می شود: «کجا است زین العابدین؟» و می بینم که فرزندم علی بن الحسین جواب می دهد و می آید. از امام باقر روایت شده که: «پدرم را می دیدم که از کثرت عبادت پاهای او ورم کرده، و صورت او زرد، و گونه های او مجروح، و محل سجدة او پینه بسته بود.»</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;"><b>سخاوت، فتوت و رأفت امام سجّاد (ع)</b></span></p>
<p style="text-align: justify;">در تاریخ است یکی از کارهای امیرالمؤمنین (ع) اداره کردن فقرا بطور مخفیانه بوده است. امیرالمؤمنین شبها خوراک، پوشاک و هیزم به خانة بینوایان می برد، و آن بینوایان حتی نمی دانستند که چه کسی آنها را اداره می کند. همچنین میان مورخین مشهور است که امام سجاد (ع) چنین بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">راوی می گوید: در محضر امام صادق (ع) بودیم که از مناقب امیرالمؤمنین (ع) صحبت شد و گفته شد هیچ کس قدرت عمل امیرالمؤمنین را ندارد و شباهت هیچ کس به امیرالمؤمنین، بیشتر از علی بن الحسین نبوده است که صد خانواده را اداره می کرد. شبها گاهی هزار رکعت نماز می خواند.»<br />
از طریق اهل تسنن روایت شده است که چون حضرت سجاد شهید گشت روشن شد که آن حضرت صد خانواده را بطور مخفی اداره می کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;"><b>زهد امام سجّاد (ع)</b></span></p>
<p style="text-align: justify;">چنانچه امیرالمؤمنین (ع) زاهد به تمام معنی بوده است و دلبستگی به مالی و به کسی جز به خدای متعال نداشته است. همچنین بوده است امام سجاد (ع). لذا به اصحاب خود سفارش می فرمود:<br />
اصحابی، اخوانی، علیکم بدار الآخرة ولا اوصیکم بدار الدنیا فانکم علیها وبها متمسکون اما بلغکم ان عیسی علیه السلام قال للحواریین. الدنیا قنطرة فاعبروها ولا تعمروها. وقال: من یبنی علی موج البحر داراً؟ تلکم الدار الدنیا ولا تتخذوها قراراً.<br />
«ای یاران من، برادران من، مواظب خانة آخرت باشید من سفارش دنیا را به شما نمی کنم زیرا شما بر آن حریص هستید و به آن چنگ زده اید. آیا نشنیده اید که حضرت عیسی به حواریون می گفت: دنیا پل است، از روی آن بگذرید و به تعمیرش نپردازید! چه کسی روی موج آب خانه می سازد؟ موج دریا این دنیا است، به آن دلبستگی نداشته باشید.»</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;"><b>شجاعت امیرالمؤمنین (ع)</b></span></p>
<p style="text-align: justify;">شجاعت امیرالمؤمنین (ع) زبانزد خاص و عام است. و اگر گفتار امام سجاد (ع) را در مجلس ابن زیاد و در مجلس یزید و مخصوصاً خطبة آن بزرگوار را در مسجد شام در نظر بگیریم شجاعت این بزرگوار نیز بر ما روشن می شود.<br />
امیرالمؤمنین شجاعت خود را در میدان برای افرادی مثل عمروبن عبدود و مرحب خیبری به کار می برد و فرزند گرامی او امام سجّاد، شجاعت را در مجلس ابن زیاد و مجلس یزید و روی منبر در مسجد شام به کار برده است. <b><br />
</b></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;"><b>سیاست امام سجّاد (ع)</b></span></p>
<p style="text-align: justify;">امیرالمؤمنین به اقرار همة مورخین از سنّی و شیعه پاسدار اسلام بود و رأی و تدبیر او فوق العاده مفید بود، چنانکه عمر بیشتر از هفتاد مورد گفته است: لولا علی لهک عمر، یعنی: «اگر علی نبود عمر هلاک شده بود.»<br />
امام سجاد علیه السلام در مدت سی و پنج سال پاسدار شیعه بود. مورخین معتقدند که تدبیر امام سجّاد، مدینه را و بسیاری از شیعیان را از دست کسانی چون یزید و عبدالملک مروان نجات داد. <b><br />
</b></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;"><b>حلم امام سجاد (ع)</b></span></p>
<p style="text-align: justify;">دربارة امیرالمؤمنین گفتاری نقل شده و ایشان فرمودند: «برآدم بیخردی گذشتم که به من بد می گفت. از او صرف نظر کردم گویی که او حرفی نزده است.»<br />
دربارة امام سجاد نیز گفتاری نقل شده است و ایشان فرمودند:<br />
«بر کسی گذشتم که به من بد می گفت. بدو گفتم که اگر راست می گویی خداوند متعال مرا رحمت کند، و اگر دروغ می گویی خدا تو را بیامرزد!»<b><br />
</b></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;"><b>تواضع امام سجاد (ع)</b></span></p>
<p style="text-align: justify;">آن حضرت با فقرا می نشست، با آنان غذا می خورد، از آنان دلجویی می کرد، به آنان لطف داشت و پناه آنان بود، برای آنان کار می کرد و از آنان پذیرایی می نمود، و دربارة آنان به دیگران سفارش می کرد.<br />
تاریخ نویسان اقرار دارند که امام سجاد (ع)، دوست داشت فقیران، یتیمان و بینوایان سر سفره اش باشند و با آنها بنشیند، غذا برای آنها آماده کند و حتی غذا در دهن آنان بگذارد.<b><br />
</b></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;"><b>فصاحت و بلاغت امام سجّاد (ع)</b></span></p>
<p style="text-align: justify;">فصاحت به معنی خوب سخن گفتن، مجاز، کنایه، لطایف و مثالها را به کار بردن است. و بلاغت سخن خوب گفتن، بجا سخن گفتن، از طول کلام بی فایده پرهیز داشتن است. فصاحت و بلاغت امیرالمؤمنین مورد اقرار همه است آنچنانکه دربارة نهج البلاغه گفته شده:<br />
دون کلام الخالق وفوق کلام المخلوق.</p>
<p style="text-align: justify;"> «پایین تر از کلام خالق و بالاتر از کلام مخلوق است.»</p>
<p style="text-align: justify;">امام سجّاد صحیفة کامله سجادیه را به جهان عرضه داشت. صحیفه ای که چون آن نیامده و نخواهد آمد. صحیفه ای که در ضمن دعا، معارف اسلام، سیاست اسلام، اخلاق اسلام، اجتماعیات اسلام، حقانیت شیعه، حقانیت اهل بیت، انتقاد از ظلم و ظالم، سفارش به حق و حقیقت، و بالاخره یک دوره معارف اسلامی را آموزش می دهد. صحیفه ای که محققین اسم آن را اخت القرآن، انجیل اهل بیت، زبور آل محمد نهاده اند. صحیفه ای که ابلهی با فصاحت ادعا کرد که می تواند چون آن بیاورد چون قلم به دست گرفت و نتوانست، دق کرد و مرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;"><b>جهاد امام سجاد (ع)</b></span></p>
<p style="text-align: justify;">امیرالمؤمنین علیه السلام بزرگترین مجاهد اسلام است که توانست اسلام را از دست کفار و مشرکین نجات دهد. ولی فرزندش امام سجّاد گرچه در کربلا کشته نشد اما وجودش، بقایش و اسارتش عامل بقای اسلام بوده است. قیام ابی عبدالله الحسین (ع) درختی بود که در کربلا کاشته شد و آبیاری و به ثمر رساندن و نگاهداری از آن به دست امام سجاد (ع) به دست زینب کبری انجام گرفت.<br />
تدبیر امام سجاد در اسارت، گریه های امام سجاد در مدینه، نوحه خوانی و روضه خوانیهای آن حضرت در مدت سی و پنج سال سخنرانیش، به موقع جهادی بود فوق العاده مفید و ثمربخش که تحلیل سیاسی تاریخ، این مطالب را نشان می دهد.</p>
<p style="text-align: justify;"><b><span style="color: #993300;">عفو و جوانمردی امام سجّاد (ع)</span><br />
</b></p>
<p style="text-align: justify;">اگر تاریخ دربارة امیرالمؤمنین (ع) می گوید که چگونه از ابن ملجم مواظبت کرد و هنگامی که ظرف شیری را برای حضرت می آوردند نیمی را می خورد و نیم دیگر را برای او می فرستاد، و دربارة او وصیّت و سفارش فراوان نمود، دربارة امام سجّاد نیز منقول است که: فرماندار مدینه که دل امام سجاد را خون کرده بود، از طرف عبدالملک مروان معزول شد و امر شد که او را به درختی ببندند و مردم بیایند و به او توهین کنند. امام سجاد (ع) اصحاب خود را خواست و سفارش فرمود که مبادا به او توهین شود! امام سجاد نزد او رفت و او را دلداری داد و نزد عبدالملک مروان وساطت او را کرد که از این خواری نجات یابد.<br />
آن فرماندار معزول می گفت از علی بن الحسین و یارانش ترس دارم زیرا به آنها ظلم بسیار کردم.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;"><b>ابهت و شخصیت امام سجّاد (ع)</b></span></p>
<p style="text-align: justify;">دربارة امیرالمؤمنین (ع) گفته شده که بسیار متواضع بود، ولی بزرگی شخصیّت آن بزرگوار میان همه محفوظ بود. همچنین است فرزند عزیزش امام سجاد (ع).<br />
در تاریخ ضبط است که هشام بن عبدالملک به حج آمده بود و کثرت جمعیت مانع شدکه حجر الاسود را استلام کند. پس در گوشه ای برای او فرشی انداخته و نشسته بود که امام سجّاد وارد طواف شد و وقتی به حجر الاسود رسید، مردم کنار رفتند و حضرت مکرّر استلام نمود. هشام فوق العاده ناراحت شد. یکی از اطرافیان پرسید: این مرد کیست که مردم چنین به او احترام دارند؟ هشام تجاهل کرد و گفت نمی دانم. فرزدق آنجا بود، فی البداهة قصیدة مفصلی دربارة امام سجاد سرود. ما چند بیت از آن قصیده را می آوریم: تمام قصیده در مناقب ابن شهر آشوب موجود است:</p>
<p style="text-align: justify;"> هذا الذی تعرف البطحاء وطاته                              والبیت یعرفه والحل والحرم</p>
<p style="text-align: justify;">ما قال لاقط الا فی تشهده                                    لولا التشهد کانت لانه نعم<br />
یغضی حیاء ویغضی من مهابته                                فما یکلم الا حین یبتسم<br />
من معشر حبهم دین وبغضهم                              کفر وقربهم منجی ومقتصم<br />
مقدم بعد ذکر الله ذکرهم                                 فی کل فرض ومختوم به الکلم</p>
<p style="text-align: justify;"> «این مردی است که حجاز، خانة خدا، حل، حرم او را می‌شناسند. نه، در کلامش نیست ـ حاجت سائل را همیشه برآورده می کند جز در تشهد ـ که لا اله الا الله می گوید. و اگر تشهد در نماز نبود، نه او، همیشه آری بود: هنگام برخورد با مردمان چشمها را فرو می بندد برای آنکه حیا دارد، و دیگران چشم فرو می بندد به جهت ابهتی که او دارد. و سخن با او نمی گویند مگر که آن بزرگوار تبسّم کند. روز قیامت حب آنها دین است و بغض آنها کفر است و قرب و نزدیکی به آنان پناه و نجات انسانها است. در نمازها یاد آنها و اسم آنها مقدم بر هر چیزی است بعد از اسم خدای متعال. و نمازها به اسم آنان تمام می شود ـ یعنی در نماز بعد از اسم خدا در اقامه، اسم اهل بیت است و آخر مطلب که در تشهد آخر گفته می شود باز اسم اهل بیت است.</p>
<p style="text-align: justify;"> گفته شده که فرزدق به این اشعار آمرزیده شده است و به گفتة جامی اگر اهل عالم به این اشعار آمرزیده شوند جا دارد.<b><br />
</b></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;"><b>زندگی امام سجاد (ع)</b></span></p>
<p style="text-align: justify;">می دانیم زندگی امیرالمؤمنین (ع) پر تلاطم بود در نهج البلاغه می فرماید: صبرت وفی العین قذی وفی الحلق شجی. یعنی: «صبر نمودم در مصایب نظیر کسی که خاری در چشم و استخوانی در گلو داشته باشد.» ولی زندگی امام سجّاد علیه السلام از زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار پرتلاطم تر بود. آن حضرت در بحبوحة جنگ صفین به دنیا آمد: در زمان معاویه و آن جنایاتش پرورش پیدا کرده. معاویه را با کشتارهای دسته جمعی شیعیان، با اشاعة سبّ امیرالمؤمنین در خطبه ها و بعد از نمازها دیده است. بعداً حماسة کربلا و اسارت، که هر روزی از آن چند بار مرگ است، مجلس ابن زیاد و مجلس یزید را با اهل بیت پدرش پشت سر نهاد. قضیة حره که ننگی است بر دامن مسلمانان را مشاهده کرد.<br />
یزید سال دوم سلطنت، شخصی را با پنج هزار لشگر به مدینه فرستاد و دستور قتل عام داد و سه روز مدینه را برای لشگریان خود مباح اعلام نمود.<br />
او شاهد قضیة عبدالله بن زبیر است ـ که همة بنی هاشم و من جمله محمد بن حنفیه را در شعب ابی طالب جمع نمود که بسوزاند و چون دشمن رسید موفق نشد ـ شاهد مروان بن حکم بود که دشمن سرسخت اهل بیت بود. شاهد حکومت عبدالملک مروان با فرماندارش حجاج بن یوسف ثقفی است. زندانی زندان حجاج بن یوسف است که در میان بیابانی، پنجاه هزار زندانی در آن زندان بود و دمیری در حیاة الحیوان می گوید خوراک آنها دو قرصه نان بود که بیشتر آن خاکستر بود. شاهد کشتار بیشتر از صد هزار نفر بود به جرم دوستی با اهل بیت. پنجاه و هفت سال در این دنیا زندگی کرد ولی هر روز از آن برای آن بزرگوار قتلگاهی بود.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong>پیامک ولادت</strong></span></p>
<p style="text-align: center;">سوم شعبان،<a href="http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-emam-hosein-veladat.html" target="_blank"><span style="color: #202020;"> ولادت</span></a> فرخنده مهتر جوانان بهشت و آموزگار شهادت، حضرت حسين بن علي عليه السلام مبارک و خجسته باد.</p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-emam-hosein-veladat.html" target="_blank"><span style="color: #202020;">حسين</span></a> سلطان عشق،عباس ساقي عشق،زينب شاهد عشق و سجاد راوي عشق. کاروان عشق در راه است و خود &#8220;عشق&#8221; نيمه شعبان خواهد آمد&#8230;اعياد شعبانيه مبارک</p>
<p style="text-align: center;">ميلاد گل رسول و زهرا و علي است/زيرا که جهان خجسته زين نور جلي است/ما را دگر از روز جزا بيمي نيست/چون بر دل ما عشق حسين ابن علي است</p>
<p style="text-align: center;"> مژده اي دل خداي عشق رسيد/شاهدان را لقاي عشق رسيد/جان به پايش کنيد قرباني/<a href="http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-emam-hosein-veladat.html" target="_blank"><span style="color: #202020;">عاشقان</span></a> خونبهاي عشق رسيد</p>
<p style="text-align: center;">تا به راهت راهيم من/فارق از گمراهيم من/غم ندارم در دو عالم/چون حسين است مقتدايم</p>
<p style="text-align: center;">روشنگر آفتاب،عباس آمد/تفسير زلال آب،عباس آمد/خيزيد،گل آريد و گل افشانيد/زيرا که گل بوتراب،عباس آمد</p>
<p style="text-align: center;">امشب شب ميلاد <a href="http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-emam-hosein-veladat.html" target="_blank"><span style="color: #202020;">علمدار حسين</span></a> است/ميلاد علمدار وفادار حسين است/گر بود علي محرم اسرار محمد/عباس علي محرم اسرار حسين است</p>
<p style="text-align: center;">مريد عشقم الهي که يارم داند قابل مرا/گداي اويم مبادا براند ابوفاضل مرا</p>
<p style="text-align: center;">عطري که کسي نديده و نشنيده/امشب به حريم احمدي پيچيده/ذرات اگر به شوق و شور آمده اند/خورشيد شفاعت ز افق تابيده</p>
<p style="text-align: center;">فرزند دلير حيدر آمد/عباس امير لشکر آمد/مي خواست نشان دهد ادب را/يک روز پي از برادر آمد</p>
<p style="text-align: center;">آلاله نو دميده چيدن دارد/آواز فرشتگان شنيدن دارد/<a href="http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-emam-hosein-veladat.html" target="_blank"><span style="color: #202020;">ميلاد حسين</span></a> است و ابوالفضل و علي/يک ماه و دو آفتاب ديدن دارد</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/">ویژه نامه ولادت امام سجاد علیه السلام</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ویژه نامه ولادت حضرت ابوالفضل عباس علیه السلام</title>
		<link>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d9%84%db%8c/</link>
		<comments>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d9%84%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 May 2015 19:03:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[mohamad molana]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[ویژه نامه]]></category>
		<category><![CDATA[آثار]]></category>
		<category><![CDATA[آقا]]></category>
		<category><![CDATA[آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله العظمي]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله العظمي حاج سيد]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله العظمي حاج سيد ابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله العظمي حاج سيد ابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد ابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد علي مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد محمد مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيه]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[استفتائات]]></category>
		<category><![CDATA[اعمال الجنان]]></category>
		<category><![CDATA[الله]]></category>
		<category><![CDATA[الله اکبر]]></category>
		<category><![CDATA[امام]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسين]]></category>
		<category><![CDATA[امام زمان]]></category>
		<category><![CDATA[امام سجاد]]></category>
		<category><![CDATA[امام عصر]]></category>
		<category><![CDATA[امام علي]]></category>
		<category><![CDATA[ايام فاطميه]]></category>
		<category><![CDATA[ايران]]></category>
		<category><![CDATA[بحار الانوار]]></category>
		<category><![CDATA[تاليفات]]></category>
		<category><![CDATA[تبريز]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[توضيح المسائل]]></category>
		<category><![CDATA[حاج]]></category>
		<category><![CDATA[حالات امام صادق]]></category>
		<category><![CDATA[حديث روز]]></category>
		<category><![CDATA[حديث کسا]]></category>
		<category><![CDATA[حديث کساء]]></category>
		<category><![CDATA[حسين آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت زينب]]></category>
		<category><![CDATA[خاندان]]></category>
		<category><![CDATA[خاندان مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[خانم]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[دروس خارج]]></category>
		<category><![CDATA[دعا]]></category>
		<category><![CDATA[دعاي علقمه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنما]]></category>
		<category><![CDATA[رايگان]]></category>
		<category><![CDATA[رساله]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر]]></category>
		<category><![CDATA[رهبري]]></category>
		<category><![CDATA[روزه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگي]]></category>
		<category><![CDATA[زهرا]]></category>
		<category><![CDATA[زيارت عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[زينب]]></category>
		<category><![CDATA[سي دي]]></category>
		<category><![CDATA[سيد]]></category>
		<category><![CDATA[سيد ابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[سيد محمد مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[سيدابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدعلي مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدمحمدجواد آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدمحمدحسين آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه]]></category>
		<category><![CDATA[طرح]]></category>
		<category><![CDATA[عبادت]]></category>
		<category><![CDATA[عباس]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالکريم مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[عقل]]></category>
		<category><![CDATA[علقمه]]></category>
		<category><![CDATA[علما]]></category>
		<category><![CDATA[علماي آذربايجان]]></category>
		<category><![CDATA[علي]]></category>
		<category><![CDATA[عليه السلام]]></category>
		<category><![CDATA[عيد]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه]]></category>
		<category><![CDATA[فرات]]></category>
		<category><![CDATA[فيلم]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[محرم]]></category>
		<category><![CDATA[مدينه]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبي]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع آذربايجان]]></category>
		<category><![CDATA[مرجع]]></category>
		<category><![CDATA[مرجع تقليد]]></category>
		<category><![CDATA[مرجعيت]]></category>
		<category><![CDATA[مسجد]]></category>
		<category><![CDATA[مفاتيح]]></category>
		<category><![CDATA[مفاتيح الجنان]]></category>
		<category><![CDATA[مهدي]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه]]></category>
		<category><![CDATA[مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[مکه]]></category>
		<category><![CDATA[نماز]]></category>
		<category><![CDATA[نور]]></category>
		<category><![CDATA[نوروز]]></category>
		<category><![CDATA[ويديو]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه نامه ولادت حضرت ابوالفضل عباس علیه السلام]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانه]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>
		<category><![CDATA[کعبه]]></category>
		<category><![CDATA[گرافيک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alemolana.ir/?p=2104</guid>
		<description><![CDATA[<p>ویژه نامه ولادت حضرت ابوالفضل عباس علیه السلام فرازهایی از زندگی حضرت ابوالفضل العباس &#160; میلاد فرزند شجاعتده سال پس از رحلت حضرت رسول(ص) و حضرت فاطمه(س)، وقتی علی(ع) به فكر گرفتن همسر دیگری بود، عاشورا در برابر دیدگانش بود. برادرش «عقیل » را كه در علم نسب‏ شناسی وارد بود و قبایل و تیره‏ ...</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d9%84%db%8c/">ویژه نامه ولادت حضرت ابوالفضل عباس علیه السلام</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong>ویژه نامه ولادت حضرت ابوالفضل عباس علیه السلام</strong></span></p>
<h1 style="text-align: justify;"></h1>
<h1 style="text-align: justify;">فرازهایی از زندگی حضرت ابوالفضل العباس</h1>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">میلاد فرزند شجاعتده سال پس از رحلت حضرت رسول(ص) و حضرت فاطمه(س)، وقتی علی(ع) به فكر گرفتن همسر دیگری بود، عاشورا در برابر دیدگانش بود. برادرش «عقیل » را كه در علم نسب‏ شناسی وارد بود و قبایل و تیره‏ های گوناگون و خصلتها و خصوصیّتهای اخلاقی و روحی آنان را خوب می‏شناخت طلبید. از عقیل خواست كه: برایم همسری پیدا كن شایسته و از قبیله ‏ای كه اجدادش از شجاعان و دلیر مردان باشند تا بانویی این چنین، برایم فرزندی آورد شجاع و تكسوار و رشید.</p>
<p style="text-align: justify;">پس از مدّتی، عقیل زنی از طایفه كلاب را خدمت امیرالمؤمنین(ع) معرفی كرد كه آن ویژگی ها را داشت. نامش «فاطمه»، دختر حزام بن خالد بود و نیاكانش همه از دلیرمردان بودند. از طرف مادر نیز دارای نجابت خانوادگی و اصالت و عظمت بود. او را فاطمه كلابیّه می گفتند و بعدها به «امّ‏ البنین» شهرت یافت، یعنی مادرِ پسران، چهار پسری كه به ‏دنیا آورد و عبّاس یكی از آنان بود.</p>
<p style="text-align: justify;">عقیل برای خواستگاری او نزد پدرش رفت. وی از این موضوع استقبال كرد و با كمال افتخار، پاسخ آری گفت. حضرت علی(ع) با آن زن شریف ازدواج كرد. فاطمه كلابیّه سراسر نجابت و پاكی و خلوص بود. در آغاز ازدواج، وقتی وارد خانه علی(ع) شد، حسن و حسین (علیهماالسلام) بیمار بودند. او آنان را پرستاری كرد و ملاطفت بسیار به آنان نشان داد.</p>
<p style="text-align: justify;">گویند: وقتی او را فاطمه صدا كردند گفت: مرا فاطمه خطاب نكنید تا یاد غمهای مادرتان فاطمه زنده نشود، مرا خادم خود بدانید.</p>
<p style="text-align: justify;">ثمره ازدواج حضرت علی با او، چهار پسر رشید بود به نامهای: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، كه هر چهار تن سالها بعد در حادثه كربلا به شهادت رسیدند. عباس، قهرمانی كه در این بخش از او و خوبی‏ها و فضیلتهایش سخن میگوییم، نخستین ثمره این ازدواج پر بركت و بزرگترین پسر امّ البنین بود.</p>
<p style="text-align: justify;">فاطمه كلابیه (امّ البنین) زنی دارای فضل و كمال و محبّت به خاندان پیامبر بود و برای این دودمانِ پاك، احترام ویژه ‏ای قائل بود. این محبت و مودّت و احترام، عمل به فرمان قرآن بود كه اجر رسالت پیامبر را «مودّت اهل بیت» دانسته است(4). او برای حسن، حسین، زینب و امّ كلثوم، یادگاران عزیز حضرت زهرا (س)، مادری می‏كرد و خود را خدمتكار آنان می‏دانست. وفایش نیز به امیرالمؤمنین (ع) شدید بود. پس از شهادت علی(ع) به احترام آن حضرت و برای حفظ حرمت او، شوهر دیگری اختیار نكرد، با آن كه مدّتی نسبتاً طولانی (بیش از بیست سال) پس از آن حضرت زنده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">ایمان والای امّ البنین و محبتش به فرزندان رسول خدا چنان بود كه آنان را بیشتر از فرزندان خود، دوست می‏داشت. وقتی حادثه كربلا پیش آمد، پیگیر خبرهایی بود كه از كوفه و كربلا می‏رسید. هركس خبر از شهادت فرزندانش می‏داد، او ابتدا از حال حسین(ع) جویا می‏شد و برایش مهمتر بود.</p>
<p style="text-align: justify;">عبّاس بن علی(ع) فرزند چنین بانوی حق شناس و بامعرفتی بود و پدری چون علی بن ابی طالب(ع) داشت و دست تقدیر نیز برای او آینده ‏ای آمیخته به عطر وفا و گوهر ایمان و پاكی رقم زده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">ولادت نخستین فرزند امّ البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه بود. تولّد عباس، خانه علی و دل مولا را روشن و سرشار از امید ساخت، چون حضرت می‏دیدند در كربلایی كه در پیش است، این فرزند، پرچمدار و جان نثار آن فرزندش خواهد بود وعباسِ ِعلی، فدای حسینِ ِفاطمه خواهد گشت.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی به دنیا آمد حضرت علی(ع) در گوش او اذان و اقامه گفت، نام خدا و رسول را بر گوش او خواند و او را با توحید و رسالت و دین، پیوند داد و نام او را عباس نهاد. در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامی گوسفندی را به عنوانِ عقیقه ذبح كردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند.</p>
<p style="text-align: justify;">آن حضرت، گاهی قنداقه عبّاس خردسال را در آغوش میگرفت و آستینِ دستهای كوچك او را بالا می‏زد و بر بازوان او بوسه می‏زد و اشك می‏ریخت. روزی مادرش امّ البنین كه شاهد این صحنه بود، سبب گریه امام را پرسید. حضرت فرمود: این دستها در راه كمك و نصرت برادرش حسین، قطع خواهد شد؛ گریهء من برای آن روز است.</p>
<p style="text-align: justify;">با تولّد عبّاس، خانه علی(ع) آمیخته ‏ای از غم و شادی شد: شادی برای این مولود خجسته، و غم و اشك برای آینده‏ ای كه برای این فرزند و دستان او در كربلا خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">عبّاس در خانه علی(ع) و در دامان مادرِ با ایمان و وفادارش و در كنار حسن و حسین (علیهماالسلام) رشد كرد و از این دودمان پاك و عترتِ رسول، درسهای بزرگ انسانیت و صداقت و اخلاق را فرا گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">تربیت خاصّ امام علی(ع) بی‏ شك، در شكل دادن به شخصیت فكری و روحی بارز و برجستهء این نوجوان، سهم عمده‏ ای داشت و درك بالای او ریشه در همین تربیتهای والا داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">روزی حضرت امیر(ع) عبّاسِ خردسال را در كنار خود نشانده بود، حضرت زینب (س) هم حضور داشت. امام به این كودك عزیز گفت: بگو یك. عبّاس گفت: یك. فرمود: بگو دو. عباس از گفتن خودداری كرد و گفت: شرم می‏كنم با زبانی كه خدا را به یگانگی خوانده ‏ام دو بگویم. حضرت از معرفت این فرزند خشنود شد و پیشانی عبّاس را بوسید(10).</p>
<p style="text-align: justify;">استعداد ذاتی و تربیت خانوادگی او سبب شد كه در كمالات اخلاقی و معنوی، پا به پای رشد جسمی و نیرومندی عضلانی، پیش برود و جوانی كامل، ممتاز و شایسته گردد. نه‏ تنها در قامت رشید بود، بلكه در خِرد، برتر و درجلوه‏ های انسانی هم رشید بود. او می‏دانست كه برای چه روزی عظیم، ذخیره شده است تا در یاری حجّت خدا جان نثاری كند. او برای عاشورا به دنیا آمده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">عبّاس، نجابت و شرافت خانوادگی داشت و از نفسهای پاك و عنایتهای ویژه علی(ع) و مادرش امّ البنین برخوردار شده بود. امّ البنین هم نجابت و معرفت و محبّت به خاندان پیامبر را یكجا داشت و در ولا و دوستی آنان، مخلص و شیفته بود. از آن سو نزد اهل بیت هم وجهه و موقعیّت ممتاز و مورد احترامی داشت. این كه زینب كبری پس از عاشورا و بازگشت به مدینه به خانه او رفت و شهادت عبّاس و برادرانش را به این مادرِ داغدار تسلیت گفت و پیوسته به خانه او رفت و آمد می‏كرد و شریك غمهایش بود، نشانِ احترام و جایگاه شایسته او در نظر اهل‏بیت بود</p>
<h3 style="text-align: justify;"><a href="http://tebyan.net/newindex.aspx?pid=13088#%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_" name="▲_فصل_جوانی_"></a>فصل جوانیاز روزی كه عبّاس، چشم به جهان گشوده بود امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین را در كنار خود دیده بود و از سایه مهر و عطوفت آنان و از چشمه دانش و فضیلتشان برخوردار و سیراب شده بود.</h3>
<p style="text-align: justify;">چهارده سال از عمر عبّاس در كنار علی(ع) گذشت، دورانی كه علی(ع) با دشمنان درگیر بود. گفته‏ اند عبّاس در برخی از آن جنگها شركت داشت، در حالی كه نوجوانی در حدود دوازده ساله بود، رشید و پرشور و قهرمان كه در همان سنّ و سال حریف قهرمانان و جنگاوران بود. علی(ع) به او اجازه پیكار نمی‏داد،(13) به امام حسن و امام حسین هم چندان میدانِ شجاعت نمایی نمی‏داد. اینان ذخیره‏ های خدا برای روزهای آینده اسلام بودند و عبّاس می‏بایست جان و توان و شجاعتش را برای كربلای حسین نگه دارد و علمدار سپاه سیدالشهدا باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">برخی جلوه ‏هایی از دلاوری این نوجوان را در جبهه صفّین نگاشته ‏اند. اگر این نقل درست باشد، میزان رزم آوری او را در سنین نوجوانی و دوازده سالگی نشان می‏دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">در یكی از روزهای نبرد صفّین، نوجوانی از سپاه علی(ع) بیرون آمد كه نقاب بر چهره داشت و از حركات او نشانه‏ های شجاعت و هیبت و قدرت هویدا بود. از سپاه شام كسی جرأت نكرد به میدان آید. همه ترسان و نگران، شاهد صحنه بودند. معاویه یكی از مردان سپاه خود را به نام «ابن شعثاء»كه دلیرمردی برابر با هزاران نفر بود صدا كرد و گفت: به جنگ این جوان برو. آن شخص گفت: ای امیر، مردم مرا با ده هزار نفر برابر می‏دانند، چگونه فرمان می‏دهی كه به جنگ این نوجوان بروم؟ معاویه گفت: پس چه كنیم؟ ابن شعثاء گفت: من هفت پسر دارم، یكی از آنان را می‏فرستم تا او را بكشد. گفت: باشد. یكی از پسرانش را فرستاد، به دست این جوان كشته شد. دیگری را فرستاد، او هم كشته شد. همهء پسرانش یك به یك به نبرد این شیر سپاه علی(ع) آمدند و او همه را از دم تیغ گذراند.</p>
<p style="text-align: justify;">خود ابن شعثاء به میدان آمد، در حالی كه میگفت: ای جوان، همهء پسرانم را كشتی، به خدا پدر و مادرت را به عزایت خواهم نشاند. حمله كرد و نبرد آغاز شد و ضرباتی میان آنان ردّ و بدل گشت. با یك ضربت كاری جوان، ابن ‏شعثاء به خاك افتاد و به پسرانش پیوست. همهء حاضران شگفت زده شدند. امیرالمؤمنین او را نزد خود فراخواند، نقاب از چهره‏اش كنار زد و پیشانی او را بوسه زد. دیدند كه او قمر بنی هاشم عباس بن علی(ع) است.</p>
<p style="text-align: justify;">نیز آورده‏ اند در جنگ صفین، در مقطعی كه سپاه معاویه بر آب مسلّط شد و تشنگی، یاران علی(ع) را تهدید می‏كرد، فرمانی كه حضرت به یاران خود داد و جمعی را در ركاب حسین(ع) برای گشودن شریعه و باز پس گرفتن آب فرستاد، عباس بن علی هم در كنار برادرش و یار و همرزم او حضور داشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">اینها گذشت و سال چهلم هجری رسید و فاجعهء خونین محراب كوفه اتّفاق افتاد. وقتی علی(ع) به شهادت رسید، عباس بن علی چهارده ساله بود و غمگینانه شاهد دفن شبانه و پنهانی امیرالمؤمنین(ع) بود. بی شك این اندوه بزرگ، روح حسّاس او را به سختی آزرد. امّا پس از پدر، تكیه گاهی چون حسنین (علیهماالسلام) داشت و در سایه عزّت و شوكت آنان بود. هرگز توصیه‏ ای را كه پدرش در شب 21 رمضان درآستانه شهادت به عباس داشت از یاد نبرد. از او خواست كه در عاشورا و كربلا حسین را تنها نگذارد. می‏دانست كه روزهای تلخی در پیش دارد و باید كمر همّت و شجاعت ببندد و قربانی بزرگ منای عشق دركربلا شود تا به ابدیّت برسد.</p>
<p style="text-align: justify;">ده سال تلخ را هم پشت سر گذاشت. سالهایی كه برادرش امام حسن مجتبی(ع) به امامت رسید، حیله گری‏های معاویه، آن حضرت را به صلح تحمیلی وا داشت. ستمهای امویان اوج گرفته بود. حجربن عدی و یارانش شهید شدند؛ عمروبن حمق خزاعی شهید شد، سختگیری به آل علی ادامه داشت. در منبرها وعّاظ و خطبای وابسته به دربارِ معاویه، پدرش علی(ع) را ناسزا میگفتند. عباس بن علی شاهد این روزهای جانگزای بود تا آن كه امام حسن به شهادت رسید. وقتی امام مجتبی، مسموم و شهید شد، عباس بن علی 24 سال داشت. باز هم غمی دیگر برجانش نشست.</p>
<p style="text-align: justify;">پس از آن كه امام مجتبی(ع) بنی هاشم را در سوگ شهادت خویش، گریان نهاد و به ملكوت اعلا شتافت، بستگان آن حضرت، بار دیگر تجربه رحلت رسول خدا و فاطمه زهرا وعلی مرتضی را تكرار كردند و غمهایشان تجدید شد. عباس بن علی نیز ازجمله كسانی بود كه با گریه و اندوه برای برادرش مرثیه خواند و خاك عزا بر سر و روی خود افكند &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">این سالها نیز گذشت. عباس بن علی(ع) زیر سایه برادر بزرگوارش سیدالشهدا(ع) و در كنار جوانان دیگری از عترت پیامبر خدا می‏زیست و شاهد فراز و نشیبهای روزگار بود.</p>
<p style="text-align: justify;">عباس چند سال پس از شهادت پدر، در سنّ هجده سالگی در اوائل امامت امام مجتبی با لُبابه، دخترعبدالله بن عباس ازدواج كرده بود. ابن عباس راوی حدیث و مفسّر قرآن و شاگرد لایق و برجسته علی(ع) بود. شخصیّت معنوی و فكری این بانو نیز در خانه این مفسّر امّت شكل گرفته و به علم و ادب آراسته بود. از این ازدواج دو فرزند به نامهای «عبیدالله» و «فضل» پدید آمد كه هر دو بعدها از عالمان بزرگ دین و مروّجان قرآن گشتند. از نوادگان حضرت اباالفضل(ع) نیز كسانی بودند كه در شمار راویان احادیث و عالمان دین در عصر امامان دیگر بودند و این نور علوی كه در وجود عباس تجلّی داشت، در نسلهای بعد نیز تداوم یافت و پاسدارانی برای دین خدا تقدیم كرد كه همه از عالمان و عابدان و فصیحان و ادیبان بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">عباس درهمه دوران حیات، همراه برادرش حسین(ع) بود و فصل جوانی ‏اش در خدمت آن امام گذشت. میان جوانان بنی‏ هاشم شكوه و عزّتی داشت و آنان بر گرد شمع وجود عباس، حلقه‏ ای از عشق و وفا به وجود آورده بودند و این جمعِ حدوداً سی نفری، در خدمت و ركاب امام حسن و امام‏ حسین همواره آماده دفاع بودند و در مجالس و محافل، از شكوه این جوانان، به ویژه از صولت و غیرت و حمیّت عباس سخن بود.</p>
<p style="text-align: justify;">آن روز هم كه پس از مرگ معاویه، حاكم مدینه می‏خواست درخواست و نامه یزید را درباره بیعت با امام حسین(ع) مطرح كند و دیداری میان ولید و امام در دارالاماره انجام گرفت، سی نفر از جوانان هاشمی به فرماندهی عباس‏ بن علی(ع) با شمشیرهای برهنه، آماده و گوش به فرمان، بیرون خانه ولید و پشت در ایستاده بودند و منتظر اشاره امام بودند كه اگر نیازی شد به درون آیند و مانع بروز حادثه ‏ای شوند. كسانی هم كه از مدینه به مكه و از آن‏جا به كربلا حركت كردند، تحت فرمان اباالفضل(ع) بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">اینها، گوشه‏ هایی از رخدادهای زندگی عباس در دوران جوانی بود تا آن كه حماسه عاشورا پیش آمد و عباس، وجود خود را پروانه ‏وار به آتشِ عشقِ حسین زد و سراپا سوخت و جاودانه شد درود خدا و همهء پاكان بر او باد.</p>
<p style="text-align: justify;"> سیمای اباالفضل(ع(هم چهره عباس زیبا بود، هم اخلاق و روحیّاتش. ظاهر و باطن عباس نورانی بود و چشمگیر و پرجاذبه. ظاهرش هم آیینه باطنش بود. سیمای پر فروغ و تابنده ‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان می‏داد و در میان بنی هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از این رو او را «قمر بنی هاشم» میگفتند.</p>
<p style="text-align: justify;">در ترسیم سیمای او، تنها نباید به اندام قوی و قامت رشید و ابروان كشیده و صورت همچون ماهش بسنده كرد؛ فضیلتهای او نیز، كه درخشان بود، جزئی از سیمای اباالفضل را تشكیل می‏داد. از سویی نیروی تقوا، دیانت و تعهّدش بسیار بود و از سویی هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏ شمار می‏ آمد. زیبایی صورت و سیرت را یكجا داشت. قامتی رشید و بر افراشته، عضلاتی قوی‏ و بازوانی ستبر وتوانا و چهره ‏ای نمكین و دوست داشتنی داشت. هم وجیه بود، هم ملیح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهایی داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی سوار بر اسب می‏شد، به خاطر قامت كشیده ‏اش پاهایش به زمین می‏رسید و چون پای در ركاب اسب می‏نهاد، زانوانش به گوشهای اسب می‏رسید. شجاعت و سلحشوری را از پدر به ارث برده بود و در كرامت و بزرگواری و عزّت نفس و جاذبه سیما و رفتار، یادگاری از همه عظمتها و جاذبه‏ های بنی‏ هاشم بود. بر پیشانی‏ اش علامت سجود نمایان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاكساری در برابر «اللّه» حكایت می‏كرد. مبارزی بود خدا دوست و سلحشوری آشنا با راز و نیازهای شبانه.</p>
<p style="text-align: justify;">قلبش محكم و استوار بود همچون پاره آهن. فكرش روشن و عقیده ‏اش استوار و ایمانش ریشه ‏دار بود. توحید و محبّت خدا در عمق جانش ریشه داشت. عبادت و خداپرستی او آن چنان بود كه به تعبیر شیخ صدوق: نشان سجود در پیشانی و سیمای او دیده می‏شد.</p>
<p style="text-align: justify;">ایمان و بصیرت و وفای عباس، آن چنان مشهور و زبانزد بود كه امامان شیعه پیوسته از آن یاد می‏كردند و او را به عنوان یك انسان والا و الگو می ‏ستودند. امام سجاد(ع) روزی به چهره «عبیدالله» فرزند حضرت اباالفضل(ع) نگاه كرد و گریست. آنگاه با یاد كردی از صحنه نبرد اُحد و صحنه كربلا از عموی پیامبر (حمزه سیدالشهدا) و عموی خودش (عباس‏ بن علی) چنین یاد كرد:</p>
<p style="text-align: justify;">«هیچ روزی برای پیامبر خدا سخت‏تر از روز «اُحد» نگذشت. در آن روز، عمویش حضرت حمزه كه شیر دلاور خدا و رسول بود به شهادت رسید. بر حسین بن علی(ع) هم روزی سخت‏تر از عاشورا نگذشت كه در محاصره سی ‏هزار سپاه دشمن قرار گرفته بود و آنان می‏پنداشتند كه با كشتن فرزند رسول خدا به خداوند نزدیك می‏شوند و سرانجام، بی ‏آن‏كه به نصایح و خیرخواهی های سیدالشهدا گوش دهند، او را به شهادت رساندند.»</p>
<p style="text-align: justify;"> آنگاه در یادآوری فداكاری و عظمت روحی عباس(ع) فرمود:</p>
<p style="text-align: justify;">«خداوند،عمویم عباس را رحمت كند كه در راه برادرش ایثار و فداكاری كرد و از جان خود گذشت، چنان فداكاری كرد كه دو دستش قلم شد. خداوند نیز به او همانند جعفربن ابی‏طالب در مقابل آن دو دستِ قطع شده دو بال عطا كرد كه با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز می‏كند.عباس نزد خداوند، مقام و منزلتی دارد بس بزرگ، كه همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه می‏خورند و رشك می‏برند.»</p>
<p style="text-align: justify;">بصیرت و شناخت عمیق و پایبندی استوار به حق و ولایت و راه خدا از ویژگی های آن حضرت بود. در ستایشی كه امام صادق(ع) از او كرده است بر این اوصاف او انگشت نهاده و به‏ عنوان ارزش‏های متبلور در وجود عبّاس، یاد كرده است:</p>
<p style="text-align: justify;">«كان عمُّنا العبّاسُ نافذ البصیره صُلب الایمانِ، جاهد مع ابی‏عبدالله(ع) وابْلی’ بلاءاً حسناً ومضی شهیداً(26)؛</p>
<p style="text-align: justify;">عموی ما عباس، دارای بصیرتی نافذ و ایمانی استوار بود، همراه اباعبدالله جهاد كرد و آزمایش خوبی داد و به شهادت رسید.»</p>
<p style="text-align: justify;">بصیرت و بینش نافذ و قوی كه امام در وصف او به كار برده است، سندی افتخار آفرین برای اوست. این ویژگی‏های والاست كه سیمای عباس بن علی را درخشان و جاودان ساخته است. وی تنها به عنوان یك قهرمانِ رشید و علمدارِ شجاع مطرح نبود، فضایل علمی و تقوایی او و سطح رفیع دانش او كه از خردسالی از سرچشمه علوم الهی سیراب و اشباع شده بود، نیز درخور توجّه است. تعبیر «زُقّ العِلْم زقّاً» كه در برخی نقلها آمده است، اشاره به این حقیقت دارد كه تغذیه علمی او از همان كودكی بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">افتخار بزرگ عباس بن علی این بود كه در همه عمر، در خدمتِ امامت و ولایت و اهل‏بیت عصمت بود، بخصوص نسبت به اباعبدالله الحسین(ع) نقش حمایتی ویژه ای داشت و بازو و پشتوانه و تكیه گاه برادرش سیدالشهدا بود و نسبت به آن حضرت، همان جایگاه را داشت كه حضرت امیر نسبت به پیامبر خدا داشت. در این زمینه به مقایسه یكی از نویسندگان درباره این پدر و پسر توجه كنید:</p>
<p style="text-align: justify;">«حضرت عباس در بسیاری از امور اجتماعی مانند پدر قد مردانگی برافراخت و ابراز فعالیت و شجاعت نمود. عباس، پشت و پناه حسین بود مانند پدرش كه پشت و پناه حضرت رسول الله بود. عباس در جنگها همان استقامت، پافشاری، شجاعت، قوّت بازو، ایمان و اراده، پشت نكردن به دشمن، فریب دادن و بیم نداشتن از عظمت حریف و انبوهی دشمن را كه پدرش درجنگهای اُحد، بدر، خندق، خیبر و غیره نشان داد، در كربلا ابراز داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">عباس، همانطور كه علی(ع) همیان نان و خرما به دوش میگرفت و برای ایتام و مساكین می‏برد، او به اتفاق و امر برادر، بسیاری از گرسنگان مكّه و مدینه را به همین ترتیب اطعام می‏نمود. عباس، مانند علی(ع) كه باب حوایج دربار پیغمبر بود و هركس روی به ساحت او می‏كرد، اوّل علی را می‏خواند، باب حوایج در استان امام حسین بود و هركس برای رفع حوایج به دربار حسین (ع) می‏شتافت، عباس را می‏خواند.</p>
<p style="text-align: justify;">عباس مانند پدر كه در بستر پیغمبر خوابید و فداكاری كرد در راه پیغمبر، در روز عاشورا برای اطفال و آب آوردن فداكاری كرد. عباس مانند پدر كه در حضور پیغمبر شمشیر می‏زد، در حضور برادر شمشیر زد تا از پای در آمد. عباس، همان‏طور كه پدرش به تنهایی به دعوت دشمن رفت، به‏ تنهایی برای مهلت به طرف خیل دشمن حركت فرموده و مهلت گرفت.»</p>
<h3 style="text-align: justify;"><a href="http://tebyan.net/newindex.aspx?pid=13088#%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_" name="▲_در_آیینه_القاب_"></a>در آیینه القابغیر از نام، كه مشخّص كننده هر فرد از دیگران است، صفات و ویژگی‏های اخلاقی و عملی اشخاص نیز آنان را از دیگران متمایز می‏كند و به خاطر آن خصوصیّات بر آنها «لقب» نهاده می‏شود و با آن لقبها آنان را صدا می‏زنند یا از آنان یاد می‏كنند.</h3>
<p style="text-align: justify;">وقتی به القاب زیبای حضرت عباس می ‏نگریم، آنها را همچون آیینه ‏ای می‏ یابیم كه هركدام،جلوه ‏ای از روح زیبا و فضایل حضرتِ ابوفضایل را نشان می‏دهد. القاب حضرت عباس، برخی در زمان حیاتش هم شهرت یافته بود، برخی بعدها بر او گفته شد و هر كدام مدال افتخار و عنوان فضیلتی است جاودانه.</p>
<p style="text-align: justify;">چه زیباست كه اسم، با مسمّی و لقب، با صاحب لقب هماهنگ باشد و هركس شایسته و درخور لقب و نام و عنوانی باشد كه با آن خوانده و یاد می‏شود.</p>
<p style="text-align: justify;">نام این فرزند رشید امیرالمؤمنین «عباس» بود، چون شیرآسا حمله می‏كرد و دلیر بود و در میدانهای نبرد، همچون شیری خشمگین بود كه ترس در دل دشمن می‏ریخت و فریادهای حماسی‏اش لرزه بر اندام حریفان می‏افكند.</p>
<p style="text-align: justify;">كُنیه‏ اش «ابوالفضل» بود، پدر فضل؛ هم به این جهت كه فضل، نام پسر او بود، هم به این جهت كه در واقع نیز، پدر فضیلت بود و فضل و نیكی زاده او و مولود سرشت پاكش و پرورده دست كریمش بود.</p>
<p style="text-align: justify;">او را «ابوالقِربه» (پدر مشك) هم میگفتند به خاطر مشكِ آبی كه به دوش میگرفت(33) و از كودكی میان بنی هاشم سقّایی می‏كرد(34)«سقّا» لقب دیگر این بزرگ مرد بود. آب آور تشنگان و طفلان، به خصوص درسفر كربلا، ساقی كاروانیان و آب آور لب تشنگان خیمه‏ های ابا عبدالله(ع) بود و یكی از مسؤولیتهایش در كربلا تأمین آب برای خیمه‏ های امام بود و وقتی از روز هفتم محرّم، آب را به روی یاران امام حسین(ع) بستند، یك بار به همراهی تنی چند از یاران، صف دشمن را شكافت و از فرات آب به خیمه‏ ها آورد. عاقبت هم روز عاشورا در راه آب آوری برای كودكان تشنه به شهادت رسید(35) (كه در آینده خواهد آمد). او از تبار هاشم و عبدالمطلب وابوطالب بود، كه همه از ساقیانِ حجاج بودند.علی(ع) نیز ان همه چاه و قنات حفر كرد تا تشنگان را سیراب سازد. در روز صفّین هم سپاه علی(ع) پس از استیلا بر آب، سپاه معاویه را اجازه داد كه از آن بنوشد تا شاهدی بر فتوّت جبهه علی(ع) باشد. عباس، تداوم آن خط و این مرام و استمرار این فرهنگ و فرزانگی است. دركربلا هم منصب سقّایی داشت تا پاسدار شرف باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">لقب دیگرش «قمر بنی هاشم» بود. در میان بنی هاشم زیباترین و جذاب‏ترین چهره را داشت و چون ماه درخشان در شب تار می‏درخشید.</p>
<p style="text-align: justify;">او با عنوانِ «باب الحوائج» هم مشهور است. استان رفیعش قبله گاه حاجات است و توسّل به آن حضرت، برآورنده نیاز محتاجان و دردمندان است. هم در حال حیات درِ رحمت و بابِ حاجت و چشمه كرم بود و مردم حتی اگر با حسین(ع) كاری داشتند از راه عباس وارد می‏شدند، هم پس از شهادت به كسانی كه به نام مباركش متوسّل شوند، عنایت خاصّ دارد و خداوند به پاسِ ایمان و ایثار و شهادت او، حاجت حاجتمندان را بر می‏ آورد. بسیارند آنان كه با توسّل به استان فضل اباالفضل(ع) و روی آوردن به درگاه كرم و فتوّت او، شفا یافته‏ اند یا مشكلاتشان برطرف شده و نیازشان بر آمده است. دركتابهای گوناگون، حكایات شگفت وخواندنی از كرامت حضرت اباالفضل(ع) نقل شده است. خواندن و شنیدن این گونه كرامات (اگر صحیح و مستند باشد) بر ایمان وعقیده و محبّت انسان می‏افزاید.</p>
<p style="text-align: justify;">او به «علمدار» و «سپهدار» هم معروف است. این لقب در ارتباط با نقش پرچمداری عباس در كربلاست. وی فرمانده نظامی نیروهای حق در ركاب امام حسین(ع) بود و خود سیّدالشهدا او را با عنوانِ «صاحب لواء» خطاب كرد كه نشان‏ دهنده نقش علمداری اوست «عبدصالح» (بنده شایسته) لقب دیگری است كه در زیارتنامه او به چشم می‏خورد، زیارتنامه ‏ای كه امام صادق(ع) بیان فرموده است. این كه یك حجّت معصوم الهی، عباسِ شهید را عبدصالح و مطیع خدا و رسول و امام معرفی كند، افتخار كوچكی نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">یكی دیگر از لقبهایش «طیّار» است، چون همانند عمویش جعفر طیّار به جای دو دستی كه از پیكرش جدا شد، دو بال به او داده شده تا در بهشت بال در بال فرشتگان پرواز كند. این بشارت را پدرش امیرالمؤمنین(ع) در كودكی عباس، آن هنگام كه دستهای او را می‏بوسید و می گریست به اهل خانه داد تا تسلای غم و اندوه آنان گردد&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong>پیامک</strong></span></p>
<p style="text-align: center;">سوم شعبان،<a href="http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-emam-hosein-veladat.html" target="_blank"><span style="color: #202020;"> ولادت</span></a> فرخنده مهتر جوانان بهشت و آموزگار شهادت، حضرت حسين بن علي عليه السلام مبارک و خجسته باد.</p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-emam-hosein-veladat.html" target="_blank"><span style="color: #202020;">حسين</span></a> سلطان عشق،عباس ساقي عشق،زينب شاهد عشق و سجاد راوي عشق. کاروان عشق در راه است و خود &#8220;عشق&#8221; نيمه شعبان خواهد آمد&#8230;اعياد شعبانيه مبارک</p>
<p style="text-align: center;">ميلاد گل رسول و زهرا و علي است/زيرا که جهان خجسته زين نور جلي است/ما را دگر از روز جزا بيمي نيست/چون بر دل ما عشق حسين ابن علي است</p>
<p style="text-align: center;"> مژده اي دل خداي عشق رسيد/شاهدان را لقاي عشق رسيد/جان به پايش کنيد قرباني/<a href="http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-emam-hosein-veladat.html" target="_blank"><span style="color: #202020;">عاشقان</span></a> خونبهاي عشق رسيد</p>
<p style="text-align: center;">تا به راهت راهيم من/فارق از گمراهيم من/غم ندارم در دو عالم/چون حسين است مقتدايم</p>
<p style="text-align: center;">روشنگر آفتاب،عباس آمد/تفسير زلال آب،عباس آمد/خيزيد،گل آريد و گل افشانيد/زيرا که گل بوتراب،عباس آمد</p>
<p style="text-align: center;">امشب شب ميلاد <a href="http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-emam-hosein-veladat.html" target="_blank"><span style="color: #202020;">علمدار حسين</span></a> است/ميلاد علمدار وفادار حسين است/گر بود علي محرم اسرار محمد/عباس علي محرم اسرار حسين است</p>
<p style="text-align: center;">مريد عشقم الهي که يارم داند قابل مرا/گداي اويم مبادا براند ابوفاضل مرا</p>
<p style="text-align: center;">عطري که کسي نديده و نشنيده/امشب به حريم احمدي پيچيده/ذرات اگر به شوق و شور آمده اند/خورشيد شفاعت ز افق تابيده</p>
<p style="text-align: center;">فرزند دلير حيدر آمد/عباس امير لشکر آمد/مي خواست نشان دهد ادب را/يک روز پي از برادر آمد</p>
<p style="text-align: center;">آلاله نو دميده چيدن دارد/آواز فرشتگان شنيدن دارد/<a href="http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-emam-hosein-veladat.html" target="_blank"><span style="color: #202020;">ميلاد حسين</span></a> است و ابوالفضل و علي/يک ماه و دو آفتاب ديدن دارد</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d9%84%db%8c/">ویژه نامه ولادت حضرت ابوالفضل عباس علیه السلام</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d9%84%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ویژه نامه ولادت امام حسین علیه السلام</title>
		<link>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/</link>
		<comments>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 May 2015 18:14:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[mohamad molana]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[ویژه نامه]]></category>
		<category><![CDATA[آثار]]></category>
		<category><![CDATA[آقا]]></category>
		<category><![CDATA[آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله العظمي]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله العظمي حاج سيد]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله العظمي حاج سيد ابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله العظمي حاج سيد ابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد ابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد علي مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد محمد مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيه]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[استفتائات]]></category>
		<category><![CDATA[اعمال الجنان]]></category>
		<category><![CDATA[الله]]></category>
		<category><![CDATA[الله اکبر]]></category>
		<category><![CDATA[امام]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسين]]></category>
		<category><![CDATA[امام زمان]]></category>
		<category><![CDATA[امام سجاد]]></category>
		<category><![CDATA[امام عصر]]></category>
		<category><![CDATA[امام علي]]></category>
		<category><![CDATA[ايام فاطميه]]></category>
		<category><![CDATA[ايران]]></category>
		<category><![CDATA[بحار الانوار]]></category>
		<category><![CDATA[تاليفات]]></category>
		<category><![CDATA[تبريز]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[توضيح المسائل]]></category>
		<category><![CDATA[حاج]]></category>
		<category><![CDATA[حالات امام صادق]]></category>
		<category><![CDATA[حديث روز]]></category>
		<category><![CDATA[حديث کسا]]></category>
		<category><![CDATA[حديث کساء]]></category>
		<category><![CDATA[حسين آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت زينب]]></category>
		<category><![CDATA[خاندان]]></category>
		<category><![CDATA[خاندان مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[خانم]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[دروس خارج]]></category>
		<category><![CDATA[دعا]]></category>
		<category><![CDATA[دعاي علقمه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنما]]></category>
		<category><![CDATA[رايگان]]></category>
		<category><![CDATA[رساله]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر]]></category>
		<category><![CDATA[رهبري]]></category>
		<category><![CDATA[روزه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگي]]></category>
		<category><![CDATA[زهرا]]></category>
		<category><![CDATA[زيارت عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[زينب]]></category>
		<category><![CDATA[سي دي]]></category>
		<category><![CDATA[سيد]]></category>
		<category><![CDATA[سيد ابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[سيد محمد مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[سيدابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدعلي مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدمحمدجواد آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدمحمدحسين آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه]]></category>
		<category><![CDATA[طرح]]></category>
		<category><![CDATA[عبادت]]></category>
		<category><![CDATA[عباس]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالکريم مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[عقل]]></category>
		<category><![CDATA[علقمه]]></category>
		<category><![CDATA[علما]]></category>
		<category><![CDATA[علماي آذربايجان]]></category>
		<category><![CDATA[علي]]></category>
		<category><![CDATA[عليه السلام]]></category>
		<category><![CDATA[عيد]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه]]></category>
		<category><![CDATA[فرات]]></category>
		<category><![CDATA[فيلم]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[محرم]]></category>
		<category><![CDATA[مدينه]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبي]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع آذربايجان]]></category>
		<category><![CDATA[مرجع]]></category>
		<category><![CDATA[مرجع تقليد]]></category>
		<category><![CDATA[مرجعيت]]></category>
		<category><![CDATA[مسجد]]></category>
		<category><![CDATA[مفاتيح]]></category>
		<category><![CDATA[مفاتيح الجنان]]></category>
		<category><![CDATA[مهدي]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه]]></category>
		<category><![CDATA[مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[مکه]]></category>
		<category><![CDATA[نماز]]></category>
		<category><![CDATA[نور]]></category>
		<category><![CDATA[نوروز]]></category>
		<category><![CDATA[ويديو]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه نامه ولادت امام حسین علیه السلام]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانه]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>
		<category><![CDATA[کعبه]]></category>
		<category><![CDATA[گرافيک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alemolana.ir/?p=2102</guid>
		<description><![CDATA[<p>ویژه نامه ولادت امام حسین علیه السلام ولادت در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) ...</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/">ویژه نامه ولادت امام حسین علیه السلام</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<h2 style="line-height: 200%; text-align: center;"><span style="color: #993300;">ویژه نامه ولادت امام حسین علیه السلام</span></h2>
<h2 style="line-height: 200%; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #003300;">ولادت</span> </span></h2>
<p style="line-height: 200%; text-align: justify;">در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)<br />
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.<br />
به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)</p>
<h2 style="line-height: 200%; text-align: justify;"><span style="font-size: medium; color: #003300;">حسين (ع ) و پيامبر (ص )</span></h2>
<p style="line-height: 200%; text-align: justify;">از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.<br />
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (8)<br />
انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (10)<br />
ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:<b>حسين از من و من ازحسينم</b> (12)</p>
<h2 style="line-height: 200%; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #003300;">حسين (ع ) با پدر</span> </span></h2>
<p style="line-height: 200%; text-align: justify;">شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست . پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند&#8230;<br />
در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.(13)<br />
به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى &#8230;. (14)</p>
<h2 style="line-height: 200%; text-align: justify;"><span style="font-size: medium; color: #003300;">امام حسين (ع ) با برادر</span></h2>
<p style="line-height: 200%; text-align: justify;">پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .<br />
حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت . (15)</p>
<h2 style="line-height: 200%; text-align: justify;"><span style="font-size: medium; color: #003300;">امام حسين (ع ) در زمان معاويه</span></h2>
<p style="line-height: 200%; text-align: justify;">چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) <span lang="fa">به شهادت رسیدند</span>, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.<br />
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه <span lang="fa">به شهادت رساندن</span>, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.<br />
در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(16) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت &#8230;</p>
<h2 style="line-height: 200%; text-align: justify;"><span style="font-size: medium; color: #003300;">قيام حسينى</span></h2>
<p style="line-height: 200%; text-align: justify;">يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .<br />
حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: <b>انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.</b>(17) آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)<br />
امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.<br />
هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .<br />
يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.<br />
امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : <b>مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . </b>و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.<br />
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .<br />
خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: <b>من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. </b> (20) <b>هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. </b>و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.<br />
بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام  رفت , و شهادت را دريافت . نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .<br />
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است &#8230; و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .<br />
نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.<br />
ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود. (21)<br />
نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. (22) باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. (23)<br />
امام صادق (ع ) مي فرمايد: <b>ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال</b> . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . (24) زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.</p>
<p style="line-height: 200%; text-align: justify;"><span style="color: #0099ff;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211; </span></p>
<p style="line-height: 200%; text-align: justify;"><span style="color: #0099ff;"><b>پي نوشتها:</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"> (1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگرى هم گفته شده است , ولى ما قول مشهور بين شيعه را نقل كرديم . ر. به . ك . اعلام الورى طبرسى , ص 213.<br />
(2) احتمال دارد منظور از اسما, دختر يزيد بن سكن انصارى باشد. ر. به . ك . اعيان الشيعه , جزء 11 , ص 167.<br />
(3) امالى شيخ طوسى , ج 1, ص 377.<br />
(4) شبر بر وزن حسن , و شبير بر وزن حسين , و مبشر بر وزن محسن , نام پسران هارون بوده است و بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام ناميده است &#8211; تاج العروس , ج 3 , ص 389, اين سه كلمه در زبان عبرى همان معنى رادارد كه حسن و حسين و محسن در زبان عربى دارد &#8211; لسان العرب , ج 66, ص 60.<br />
(5) معانى الاخبار, ص 57.<br />
(6) در منابع اسلامى درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسيارمؤثر دانسته شده است . ر. به . ك . وسائل الشيعه , ج 15, ص 143 به بعد.<br />
(7) كافى , ج 6, ص 33.<br />
(8) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 &#8211; كمال الدين صدوق , ص 152.<br />
(9) سنن ترمذى , ج 5, ص 323.<br />
(10) ذخائر العقبى , ص 122.<br />
(11) الاصابه , ج 11, ص 30.<br />
(12) سنن ترمذى , ج 5, ص 324 &#8211; در اين قسمت رواياتى كه در كتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سنديت داشته باشد.<br />
(13) الاصابه , ج 1, ص 333.(14) تذكرة الخواص ابن جوزى , ص 34 &#8211; الاصابه , ج 1, ص 333, آن طور كه بعضى ازمورخين گفتهاند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگى امام حسين (ع ) اتفاق افتاده است .<br />
(15) ارشاد مفيد, ص 173.<br />
(16) رجال كشى , ص 94 &#8211; كشف الغمة , ج 2, ص 206.<br />
(17) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 184 &#8211; لهوف , ص 20.<br />
(18) روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است كه حاجيها به منى بروند, و در آن زمان به اين حكم استحبابى عمل ميكردند, ولى در زمان ما مرسوم شده است كه از روز هشتم يكسره به عرفات ميروند.<br />
(19) كامل الزيارات , ص 68 به بعد &#8211; مشير الاحزان , ص 9.<br />
(20) لهوف , ص 53.<br />
(21) كامل الزيارات , ص 105.<br />
(22) كامل الزيارات , ص 101.<br />
(23) كامل الزيارات , ص 121.<br />
(24) كامل الزيارات , ص 147.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong>پیامک ولادت</strong></span></p>
<p style="text-align: center;">سوم شعبان،<a href="http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-emam-hosein-veladat.html" target="_blank"><span style="color: #202020;"> ولادت</span></a> فرخنده مهتر جوانان بهشت و آموزگار شهادت، حضرت حسين بن علي عليه السلام مبارک و خجسته باد.</p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-emam-hosein-veladat.html" target="_blank"><span style="color: #202020;">حسين</span></a> سلطان عشق،عباس ساقي عشق،زينب شاهد عشق و سجاد راوي عشق. کاروان عشق در راه است و خود &#8220;عشق&#8221; نيمه شعبان خواهد آمد&#8230;اعياد شعبانيه مبارک</p>
<p style="text-align: center;">ميلاد گل رسول و زهرا و علي است/زيرا که جهان خجسته زين نور جلي است/ما را دگر از روز جزا بيمي نيست/چون بر دل ما عشق حسين ابن علي است</p>
<p style="text-align: center;"> مژده اي دل خداي عشق رسيد/شاهدان را لقاي عشق رسيد/جان به پايش کنيد قرباني/<a href="http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-emam-hosein-veladat.html" target="_blank"><span style="color: #202020;">عاشقان</span></a> خونبهاي عشق رسيد</p>
<p style="text-align: center;">تا به راهت راهيم من/فارق از گمراهيم من/غم ندارم در دو عالم/چون حسين است مقتدايم</p>
<p style="text-align: center;">روشنگر آفتاب،عباس آمد/تفسير زلال آب،عباس آمد/خيزيد،گل آريد و گل افشانيد/زيرا که گل بوتراب،عباس آمد</p>
<p style="text-align: center;">امشب شب ميلاد <a href="http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-emam-hosein-veladat.html" target="_blank"><span style="color: #202020;">علمدار حسين</span></a> است/ميلاد علمدار وفادار حسين است/گر بود علي محرم اسرار محمد/عباس علي محرم اسرار حسين است</p>
<p style="text-align: center;">مريد عشقم الهي که يارم داند قابل مرا/گداي اويم مبادا براند ابوفاضل مرا</p>
<p style="text-align: center;">عطري که کسي نديده و نشنيده/امشب به حريم احمدي پيچيده/ذرات اگر به شوق و شور آمده اند/خورشيد شفاعت ز افق تابيده</p>
<p style="text-align: center;">فرزند دلير حيدر آمد/عباس امير لشکر آمد/مي خواست نشان دهد ادب را/يک روز پي از برادر آمد</p>
<p style="text-align: center;">آلاله نو دميده چيدن دارد/آواز فرشتگان شنيدن دارد/<a href="http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-emam-hosein-veladat.html" target="_blank"><span style="color: #202020;">ميلاد حسين</span></a> است و ابوالفضل و علي/يک ماه و دو آفتاب ديدن دارد</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/">ویژه نامه ولادت امام حسین علیه السلام</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ویژه نامه عید مبعث</title>
		<link>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%a8%d8%b9%d8%ab/</link>
		<comments>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%a8%d8%b9%d8%ab/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 May 2015 11:01:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[mohamad molana]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[ویژه نامه]]></category>
		<category><![CDATA[آثار]]></category>
		<category><![CDATA[آقا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله العظمي]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله العظمي حاج سيد]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله العظمي حاج سيد ابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله العظمي حاج سيد ابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد ابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد علي مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد محمد مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيه]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[استفتائات]]></category>
		<category><![CDATA[اعمال الجنان]]></category>
		<category><![CDATA[الله]]></category>
		<category><![CDATA[الله اکبر]]></category>
		<category><![CDATA[امام]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسين]]></category>
		<category><![CDATA[امام زمان]]></category>
		<category><![CDATA[امام سجاد]]></category>
		<category><![CDATA[امام عصر]]></category>
		<category><![CDATA[امام علي]]></category>
		<category><![CDATA[ايام فاطميه]]></category>
		<category><![CDATA[ايران]]></category>
		<category><![CDATA[بحار الانوار]]></category>
		<category><![CDATA[تاليفات]]></category>
		<category><![CDATA[تبريز]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[توضيح المسائل]]></category>
		<category><![CDATA[حاج]]></category>
		<category><![CDATA[حالات امام صادق]]></category>
		<category><![CDATA[حديث روز]]></category>
		<category><![CDATA[حديث کسا]]></category>
		<category><![CDATA[حديث کساء]]></category>
		<category><![CDATA[حسين آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت زينب]]></category>
		<category><![CDATA[خاندان]]></category>
		<category><![CDATA[خاندان مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[خانم]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[دروس خارج]]></category>
		<category><![CDATA[دعا]]></category>
		<category><![CDATA[دعاي علقمه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنما]]></category>
		<category><![CDATA[رايگان]]></category>
		<category><![CDATA[رساله]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر]]></category>
		<category><![CDATA[رهبري]]></category>
		<category><![CDATA[روزه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگي]]></category>
		<category><![CDATA[زهرا]]></category>
		<category><![CDATA[زيارت عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[زينب]]></category>
		<category><![CDATA[سي دي]]></category>
		<category><![CDATA[سيد]]></category>
		<category><![CDATA[سيد ابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[سيد محمد مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[سيدابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدعلي مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدمحمدجواد آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدمحمدحسين آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه]]></category>
		<category><![CDATA[طرح]]></category>
		<category><![CDATA[عبادت]]></category>
		<category><![CDATA[عباس]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالکريم مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[عقل]]></category>
		<category><![CDATA[علقمه]]></category>
		<category><![CDATA[علما]]></category>
		<category><![CDATA[علماي آذربايجان]]></category>
		<category><![CDATA[علي]]></category>
		<category><![CDATA[عليه السلام]]></category>
		<category><![CDATA[عيد]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه]]></category>
		<category><![CDATA[فرات]]></category>
		<category><![CDATA[فيلم]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[ل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[محرم]]></category>
		<category><![CDATA[مدينه]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبي]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع آذربايجان]]></category>
		<category><![CDATA[مرجع]]></category>
		<category><![CDATA[مرجع تقليد]]></category>
		<category><![CDATA[مرجعيت]]></category>
		<category><![CDATA[مسجد]]></category>
		<category><![CDATA[مفاتيح]]></category>
		<category><![CDATA[مفاتيح الجنان]]></category>
		<category><![CDATA[مهدي]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه]]></category>
		<category><![CDATA[مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[مکه]]></category>
		<category><![CDATA[نماز]]></category>
		<category><![CDATA[نور]]></category>
		<category><![CDATA[نوروز]]></category>
		<category><![CDATA[ويديو]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه نامه عید مبعث]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانه]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>
		<category><![CDATA[کعبه]]></category>
		<category><![CDATA[گرافيک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alemolana.ir/?p=2094</guid>
		<description><![CDATA[<p>ویژه نامه عید مبعث علت بعثت انبيا (ع) چيست؟ به طور خلاصه مي توان گفت انبيا(ع) براي هدايت بشر از طرف خداوند آمده اند تا انسان ها را كه همگي از صفت عام رحمانيت الهي برخوردارند به سوي صفت خاص رحيميت هدايت نمايند. براي شرح كوتاه براين مطلب از قرآن كريم بهره مي گيريم. در ...</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%a8%d8%b9%d8%ab/">ویژه نامه عید مبعث</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="color: #003300;"><strong>ویژه نامه عید مبعث</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-family: Tahoma;">علت بعثت انبيا (ع) چيست؟ به طور خلاصه مي توان گفت انبيا(ع) براي هدايت بشر از طرف خداوند آمده اند تا انسان ها را كه همگي از صفت عام رحمانيت الهي برخوردارند به سوي صفت خاص رحيميت هدايت نمايند. براي شرح كوتاه براين مطلب از قرآن كريم بهره مي گيريم. در اين رابطه آخرين پيامبر حضرت محمد(ص) پيامبر رحمت للعالمين است. آيه 69 سوه نساء &#8221; و من يطع الله والرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين والشهداء الصلحين وحسن اولئك رفيقا&#8221; ( و كساني كه از خداوند و پيامبر اطاعت كنند در زمره كساني اند كه خداوند برآنان انعام فرموده، اعم از پيامبران و صديقان وشهيدان و صالحان، و اينان نيك رفيقاني هستند) . پس خداوند انبيا را فرستاد براي اينكه ما با آنها باشيم يعني مطيع آنها شويم كه در اثر اين اطاعت با آنها همراهي و حسن رفاقت پيدا كنيم. براي روشن شدن مطلب به آيه 107 سوره انبيا نظري مي اندازيم:&#8221; و ما ارسلنك الا رحمه للعالمين&#8221;<br />
(و ما تورا جز رحمتي براي جهانيان نفرستاديم). مي فرمايد&#8221; الا&#8221; مگر رحمتي باشي براي جهانيان. رحمت چيست؟ يعني عاطفي باشي ، با محبت باشي، تو را فرستاديم كه لطف كني&#8230; بهتر است معني رحمت را از قرآن به دست آوريم. آيه 75 سوره انبيا:&#8221; و ادخلنه في رحمتنا انه من الصلحين&#8221; ( و اورا رحمت خويش داخل كرديم، همانا او از شايستگان بود) . آيه درمورد حضرت لوط است با توجه به آيه قبل(74 انبياء) كه مي فرمايد به لوط داوري و دانش عطا كرديم&#8230; و در آيه 75 مي فرمايد او را وارد رحمت خويش كرديم، نمي فرمايد او رحمت است، رحمت شد. يك وقت مي گويد به كسي از حكمت داديم، يك وقت مي گويد حكيمش كرديم، يك وقت مي گوييم كسي را وارد فضايي كه نور است نموديم ولي يك وقت مي گوييم كسي را تبديل به يك پارچه نور كرديم، يك وقت مي گوييم از علم به او داديم، يك وقت مي گوييم خودش را مجسمه علم كرديم، كسي را از عدل برخوردار ساختيم، خودش را مجسمه تمام عيار عدالت قرار داديم. پس در اينجا مي فرمايد او را وارد رحمت خويش گردانديم. پس مقام نبوت داراي درجات است. آيه 253 سوره بقره &#8221; تلك الرسل فضلنا بعضهم علي بعض&#8221; ( اين پيامبران پاره اي از ايشان را به پاره اي برتري داديم) در ادامه بحث رحمت به آيه 85 و 86 از سوره انبيا مراجعه مي كنيم&#8221; واسماعيل و ادريس و ذوالكفل را ياد كن كه همه از صابرين بودند&#8221;. مي فرمايد كه هر سه پيامبر مقام صبر داشتند&#8221; و ادخلنهم في رحمتنا انهم من الصلحين&#8221; و آنها را وارد رحمت خود درآورديم، همانا آنان از شايستگان بودند. پس عاطفي بودن و مهربان بودن درجه بسيار پاييني از رحمت است و انبيا بعد از اينكه به مقاماتي از صبر، علم و داوري رسيدند داخل مقام رحمت خدا شدند ولي پيامبر اسلام خود رحمت است ويكي از القاب او رحمت للعالمين است.( آيه 107 سوره انبياء) در روايات هم بسيار داريم.</span></span></p>
<p>پس اين رحمت چيست؟ نمونه اي ديگر از قرآن، داستان حضرت موسي(ع) وخضر است. حضرت موسي(ع) پيامبر است، كليم الله است ولي خداوند مي خواهد او را در كنار عبدي از عباد خود قرار دهد. حضرت خضر(ع) نامش در قرآن نيامده در روايات است ولي عبد است. آيه 65 سوره كهف&#8221; فوجدا عبدا من عبادناءَ التينه رحمه من عندنا وعلمنه من لدنا علما&#8221; ( تا اينكه بنده اي از بندگان ما( خضر) را يافتند كه از جانب خود به او رحمتي عطا كرده و از نزد خود به او دانشي آموخته بوديم).</p>
<p>در اينجا مي فرمايد به او رحمتي عطا كرديم چرا چون عبد بود و پيامبر اسلام به عنوان عبدي كه در عبوديت به بالاترين مرتبه رسيده و بالاترين مقام، مقام عبوديت است، لذا مي فرمايد عبده و رسوله و آيات سوره فجر89 آيه هاي27- 28- 29 و 30 وقتي انسان اوج مي گيرد و به مقام مطمئنه مي رسد؛&#8221;يايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبدي و ادخلي جنتي&#8221;. مي فرمايد: پس به جمع بندگانم درآي ودر بهشت من داخل شو.</p>
<p>پس اگر به مقام &#8221; دنا فتدلي فكان قاب قوسين او ادني&#8221; كه رسيدي( آيه 8 و 9 سوره نجم) داخل بندگان مي شوي و پيامبر خاتم اول عبد بود و بعد رسول( عبده و رسوله) و ارزش اين عبد آن است كه مي تواند معلم پيغمبري همچون موسي كليم الله شود. با اين همه مقام حضرت خضر خداوند مي فرمايد رحمتي از جانب ما به او داده شد ولي حضرت رسول اكرم(ص) رحمت عالميان است كه اين مقام والاي ايشان است و خداوند مي فرمايد:&#8221;تلك الرسل فضلنا بعضهم علي بعض&#8221;( آيه253 بقره) پاره اي از پيامبران را به پاره اي برتري داديم. بعضي از انبياي او را وارد رحمت كرديم، بعضي را رحمت عطا كرديم ولي پيامبر را مي فرمايد: او خود رحمت است و ما بايد ببينيم سر سفره كدام پيامبر نشسته ايم و اهل بيت او چه نعمت بزرگي براي ما هستند و ما چگونه بايد شكر اين نعمت الهي را به جا آوريم و اين راه بسته نيست چرا كه سلمان فارسي هم مي شود اهل بيت همين پيامبر ، پس افاضه حق محدوديت ندارد چون خدا محدود نيست، مگر خدا بخل دارد كه افاضه اش محدود باشد. مگر كمال لازمه اش سرايت كردن نيست<br />
( افاضه داشتن). او كه مطلق كمال است پس از ناحيه مفيض در افاضه هيچ محدوديتي و حجابي وجود ندارد مگر از ناحيه مفاض در دريافت، كسي كه صلاحيت ندارد و آن هم درجه بندي دارد. كساني كه در عالم عبوديت حضرت حق به آن درجه رسيده اند كه افاضه حضرت حق به آنها به حدي است كه خودش مي شود مظهر رحمت حضرت حق . لذا شروع قرآن با بسم الله الرحمن الرحيم است. الله اسم ذات است اما در ميان هزار اسم حضرت حق كلمه رحمن و رحيم كه هر دو از رحمت است مطرح مي شود و آنهايي كه اهل فن هستند مي فرمايند: اسراري كه در اين ذكر نهفته شده و آثاري كه دارد و كيفيت اعدادي كه از رقم اين ذكر در مي آيد و بسياري مطالب كه فرموده اند( كه در اينجا جاي بحث ندارد) و 114 بار در قرآن تكرار شده، هوالاول و الاخر والظهر والباطن( حديد آيه 3) همه اينها در<br />
بسم الله الرحمن الرحيم است چون همه در رحمت است وتجلي و افاضه حضرت حق در سطح عمومي رحمت عامه است و در سطح خصوصي رحمت خاصه است و بالاترين آن رحمت عالمين است و اين انسان است كه وجود جسمي اش مي شود ناسوتي، وجود نفساني اش مي شود ملكوتي، وجود عقل مجرد روحي اش مي شود جبروتي، لذا مي تواند از جبرائيل بالاتر برود و مي تواند از حيوان پست تر شود و اين ويژگي در انسان است و حضرت جبرائيل به پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: اگر بالاتر بيايم بالم مي سوزد و اين است مقام انسان كامل و همه را اين وجود انسان يكجا دارد( عقل و شهوت به معناي كلي كلمه) عقل مي گويد عالم بالا را ببين<br />
( ما زبالاييم و بالا مي رويم). ما ملكوتي و جبروتي هستيم، مال اينجا نيستيم و مولا علي (ع) در نهج البلاغه حكمت 3 و 2 فيض الاسلام مي فرمايد:&#8221; عجب المرء بنفسه احد حساد عقله&#8221; يعني عقل در شرايطي مي شود اماره به سوء و در شرايطي مي شود مطمئنه. عقل يكي است ولي در شرايطي به سمت خدا و در شرايطي به سمت شيطان مي رود و عقل مي شود ابزار شهوت. عقل يك رحمت عام الهي است كه خداوند به همه داده است و رسالت انبيا در اين است كه عقل انسان ها را بر شهوت آنها غلبه دهند و لذا ما چشم ،گوش، زبان و &#8230; داريم اما عقل مي گويد كه كجا نگاه كن، چه بگو، چه بشنو و &#8230; عقل را پيامبر هدايت مي كند و رحمت للعالمين كاري مي كند تا در مسير كمال الهي عقل به حدي رشد كند كه خود داخل رحمت شود يا عطاء رحمت شود و يا خود رحمت شود. پس همه انبياء آمده اند كه ما را كه داراي رحمانيت حق هستيم به رحيميت حق برساند و اين است هدف بعثت انبيا (ع). حال سئوال اينجا است چرا به رحيميت نرسيده ايم؟</p>
<p>همه ما جلوه رحمانيت حضرت حق هستيم و مي فرمايد همه را براي تو آفريدم و تو را براي خودم و با اراده تشريعي، رحمت رحيميه حق را در ك مي كنيم؛ با اراده تكويني رحمت رحمانيه را درك كرده ايم( كن فيكون، فرمود ايجاد شو شديم) . در تكويني كن فيكون بود و اراده ما دخلي نداشت اما در تشريعي بايد پذيرا باشيم، مشتاق باشيم تا درك كنيم. پدري دلسوز مي گويد فرزندم زير پوشش من نمي آيد و مي دانم بدبخت مي شود، هركاري مي كنم نمي آيد. امام<br />
صادق (ع) در كتاب من لايحضره الفقيه جلد ششم حديث 5875 مي فرمايد: اين بلاي انسان ها براي ما خيلي بزرگ است وقتي دعوت مي كنيم اجابت نمي كنند، وقتي راهنمايي مي كنيم نمي پذيرند، اگر رهايشان كنيم به حال خودشان با غير ما به جايي نمي رسند كه بايد برسند. پس پيامبر مبعوث شد كه اين نعمت الهي را به انسان ها برساند لذا سلمان فارسي رسيد و عموي پيامبر نرسيد و در اين راه پيامبر چه زحمت ها كشيد كه مي فرمايد هيچ پيامبري به اندازه من اذيت نشد و چه ها كه نكردند با او&#8230; و لذا براي رسيدن به رحمت خاص الهي انبيا با توجه به وحي الهي راه هايي را پيش روي ما گذاشته اند. آيه 132 آل عمران- و اطيعوالله و الرسول لعلكم ترحمون- و خدا و پيامبر را فرمان بريد تا مورد رحمت قرار گيريد. خود پيامبر رحمت است . مثالي بزنيم: يكي كتابدار است ولي از محتواي كتاب هيچ نمي داند: يكي كتابخوان است ولي كتابدان نيست ، يكي كتابدان است ولي خود كتاب مجسم نيست ولي كسي خود مي شود كتاب يعني آن قدر از حقايق كتاب در وجودش ريخته شده كه خود كتاب مجسم است.مثلا مي گويند فلاني تاريخ سيار است، فلاني دائره المعارف است. قرآن كريم كه جلوه هدايت تشريعي حضرت حق در اين عالم است، آخرين كتاب است، كامل ترين كتاب است ، برترين كتاب است. آيه 115 سوره انعام- وتمت كلمت ربك صدقا وعدلا&#8230; وسخن پروردگارت از لحاظ صدق وعدل، تمام و كمال است وكلمات او را تغيير دهنده اي نيست&#8230;</p>
<p>بعضي از ما قرآن داريم ولي قرآن خوان نيستيم، بعضي قرآن را مي خوانند ولي قرآن دان نيستند. بعضي ها آن قدر مطالعه در قرآن مي كنند( غور مي كنند) كه قرآن دان هستند و از اين بالاتر چيست؟ سوره عنكبوت آيه 49- بل هو آيات بينت في صدور الذين اوتوالعلم&#8230; بلكه آن آياتي روشن است كه در سينه دانشوران جاي دارد، آيات ما را جز ستمكاران انكار نمي كنند. امير المومنين فرمودند: من قرآن ناطق هستم( اين در مورد كتاب خدا) اما در مورد صفات خدا بعضي ها داناي صفات الهي اند. بعضي ها به اندازه قدرتشان داراي صفات الهي هستند. صفات رحمان و رحيم در وجود پيامبر به طور كامل تجلي پيدا كرده و مي خواهد آن را در مردم ايجاد كند چون خود رحمه للعالمين است و مي خواهد دست مردم را بگيرد. در واقع پيامبر به اذن خدا داراي ولايت تكويني است و مي تواند به اذن الله در خلقت تاثير بگذارد. همان طوركه حضرت عيسي (ع) مرده را زنده مي كرد، پيامبر به اذن الله در رحمت رحيميه مخلوقات را افاضه مي كند، مس وجود را تبديل به طلا مي كند و امام عصر(عج) هم به اذن خدا اين توان را دارا مي باشند. پس جلوه رحمت رحمانيه حضرت حق در پيامبر، همين طور جلوه رحمت رحيميه حضرت حق در پيامبر و تصرف در كائنات به صورت ولايت تكويني ، تصرف در كائنات به صورت ولايت تشريعي به اذن الله و دريد قدرت پيامبر است. سلمان و فضه كنيز حضرت زهرا(س) به اندازه قدرت وتوان خود اين كار را مي كردند، پس اينها جلوه رحمانيت حضرت حق را پيدا كرده اند، اگر فضه مس وجود را طلا مي كند جلوه رحمت رحيميه حضرت حق است.</p>
<p>حالا مي گويند همه مي توانند به اين درجه برسند، البته به اندازه اي كه اطاعت و بندگي مي كنند و عبد هستند، از رحمت رحمانيه برخوردار مي شوند. آيا مرحوم شيخ حسنعلي نخودكي نعوذ بالله پيامبر بود؟ او يك انساني بود كه به اندازه اطاعتش جلوه اي از رحمت خدا را داشت. او در مشهد از خدا مي خواهد، بيمار در شهري ديگر بهبود پيدا مي كند(مفصل آن در خاطرات ايشان مطالعه شود) و ديگر اني از اين قبيل فراوانند. اين جلوه حضرت حق است. مگر مي شود منكر آن شد ، قرآن آمده راه را نشان دهد، پيامبر مبعوث شد تا هدايت كند. آيه 155 سوره انعام&#8221; و هذا كتب انزالناه مبارك فاتبعوه واتقوالعلكم ترحمون&#8221; ( و اين مبارك كتابي است كه ما آن را نازل كرديم پس پيرو آن باشيد وتقوا پيشه كنيد. اميد كه شما مشمول رحمت(خدا) گرديد.)</p>
<p>عده اي اين مبارك( بركت) را در پول، مقام وامور دنيوي مي بينند و مي گويند عجب روز مباركي بود و بركت داشت وعده اي قريب 50 سال شب زنده داري مي كنند و سحرها ناله مي زنند، روزها روزه مي گيرند تا آن سحر مبارك را ببينند و لحظه اي چشمشان روشن شود به ديدار يك زنده دلي كه سر راهشان قرار بگيرد وبهره اي ببرند&#8230;</p>
<p>تا اينجا نتيجه اينكه در آيات 132 آل عمران و 155 انعام راه رسيدن به رحمت الهي را در اطاعت از خدا و پيامبر وتقوا و پيروي از قرآن معرفي فرموده است. و تاكيد بر مطالب فوق آيه 62 و 63 سوره اعراف ( در رابطه با حضرت نوح (ع) كه به قول قرآن 950 سال چه سختي ها و مشكلات را با صبر برطرف كرد و خم به ابرو نياورد) . قرآن مي فرمايد: ( پيام هاي پروردگار خويش را به شما مي رسانم و اندرزتان مي دهم و از خدا چيزهايي مي دانم كه شما نمي دانيد.) رسالتش چيست؟ بيان نصايح و اندرز ونشان دادن راه هدايت &#8230;&#8221; لينذروكم ولتتقوا و لعلكم ترحمون&#8221; . ( آيا تعجب كرديد كه به مردي از خودتان ذكر و پندي از جانب پروردگارتان آمده كه شما را هشدار دهد و براي اينكه پرهيزكار شويد و شايد مورد رحمت قرار گيريد&#8221; . و لذا راه پيشنهادي براي مورد رحمت قرار گرفتن پرهيزكار شدن است. پس رسالت عامل رحمت الهي است و پيامبر خاتم خود رحمت است بر عالميان &#8230; سوره اسراء آيه 82&#8243; و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنين ولايزيد الظالمين الاخسارا&#8221;. همين كتاب كه باعث رحمت است، مي خواهيم اگر مومن باشيم از رحمتش برخوردار شويم اما اگر ظالم شديم نه تنها به رحمت نمي رسيم بلكه خسران هم مي ورزيم. پس مورد رحمت قرار گرفتن شرايطي مي خواهد كه در اينجا مي فرمايد بايد مومن باشي. همچنانكه در سوره عصر مي فرمايد:&#8221;والعصر ان الانسان لفي خسر الا الذين امنوا وعملو الصلحت و تواصوا بالحق وتواصوا بالصبر&#8221; . اينجا هم مي فرمايد: با قسم هم مي فرمايد مگر كساني كه ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند&#8230; پس بايد مومن شد و عمل صالح را شناخت و همه اينها كه راه نجات بشريت است در بعثت انبيا مي باشد. و باز قرآن مي فرمايد: سوره فتح آيه 17&#8230;&#8221; و من يطع الله و رسوله يدخله جنت تجري من تحتها الا نهر و من يتول بعد به عذابا اليما&#8221; (هركه اطاعات كند خدا و رسول او وي را در باغ هايي داخل مي كند كه از پاي درختانش نهرها جاري است و هركه سر بتابد او را به عذابي دردناك عذاب مي كنند) . اينجا بحث كسي است كه ايمان دارد و اطاعت خدا و رسول را مي كند به جهت ورود به بهشت وترس از جهنم و اين درجه اي از ايمان است كه مخصوص تاجران و ترسايان است. اما در جاي ديگر مي فرمايد:(سوره احزاب آيه 71)،&#8221;ومن يطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظيما&#8221; ( هركه خدا و رسولش را اطاعت كند قطعا به كاميابي بزرگي رسيده است.). اينجا مي فرمايد اطاعت از خدا و رسول كاميابي بزرگي در پيش دارد، نمي فرمايد وارد بهشت مي شويد. پس در اينجا شخص مومن خود خدا را مي خواهد، به بهشت وجهنم كاري ندارد و خداوند به او فوز عظيم مي دهد كه آن رحمت الهي است كه وارد رحمت خاص الهي مي شود. پس پيامبران (ص) مبعوث به رسالت شده اند تا ما را به رحمت الهي وارد كنند&#8230;</p>
<p>مطالبي كه عرض شد و آياتي كه بيان شد فقط اشاره اي بود كه اهل تحقيق و بنده حقير به دنبال دستيابي به اسرار موجود در آن تلاش كنيم. در پايان از خدا مي خواهيم كه به لطف پيامبرانش بخصوص پيامبر خاتم(ص) و ائمه اطهار(ع) و امام زمان(عج) وعلما و بزرگان دين و دعاي خير پدر و مادران، ما را وارد رحمت خود گرداند و ما را به مقام شهدا و صالحين برساند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong>اعمال شب و روز عید مبعث</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">شب مبعث از شب ‌های متبرّكه است و برای آن اعمالی ذكر كرده‌اند:</p>
<p style="text-align: justify;">1- در مصباح از حضرت ابوجعفر امام جواد علیه السلام روایت شده كه فرمود در رجب شبى است كه از آنچه كه بر آن آفتاب می‌تابد؛ بهتر است و آن شب بیست و هفتم رجب است كه در صبح آن پیغمبر خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ آله به رسالت مبعوث گردید و براى آن شب اعمالی است كه اگر شیعه‌ ای از ما آن اعمال را در آن شب انجام دهد اجر عمل شصت سال می‌برد. خدمت آن حضرت عرض شد كه عمل در آن شب چیست فرمود: پس از نماز عشاء هر ساعتى از شب را تا پیش از نیمه آن كه بیدار شو و دوازده ركعت نماز اقامه کن و در هر ركعت حمد و سوره‌اى از سوره‌هاى كوچك مفصّل (و مفصّل ازسوره محمّد است تا آخر قرآن) بخوان. نمازها دو ركعتی هستند. پس از هر دو ركعت بعد از سلام؛ هفت مرتبه سوره حمد، هفت مرتبه مُعَوَّذَتَیْن، و سوره‌های توحید و قُلْ یا اَیُّها الْكافِرُونَ هر كدام هفت مرتبه، و سوره قدر و آیة الكرسى هر كدام را هفت مرتبه بخوان. و بعد از اتمام نماز دعای ذیل خوانده شود:</p>
<p style="text-align: justify;">اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى ؛ ستایش خاص خدایى است كه</p>
<p style="text-align: justify;">لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ یَكُنْ لَهُ شَریكٌ فى الْمُلْكِ وَ لَمْیَكُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ نگیرد فرزندى و نیست براى او در فرمانروایى شریكى و نیست برایش یاورى از</p>
<p style="text-align: justify;">الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبیراً اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُكَ بِمَعاقِدِ عِزِّكَ عَلَى اَرْكانِ؛ خوارى و به بزرگى كامل بزرگش شمار خدایا از تو خواهم به حق چیزهایى كه موجبات عزتت بر پایه هاى؛ عَرْشِكَ و َمُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ كِتابِكَ وَ بِاسْمِكَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ؛ عرشت مى باشد و به حق سرحد نهایى رحمتت از كتابت و به نام بزرگتر بزرگتر</p>
<p style="text-align: justify;">الاْعْظَمِ وَ ذِكْرِكَ الاْعْلىَ الاْعْلىَ الاْعْلى وَ بِكَلِماتِكَ التّامّاتِ اَن ْ؛ بزرگترت و به حق ذكرت كه والاتر و برتر و اعلى است و به كلمات تام و تمامت كه تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَنْ تَفْعَلَ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ.</p>
<p style="text-align: justify;">پس بخوان هر دعائى درود فرستى بر محمد و آلش و انجام دهى درباره من آنچه را تو شایسته آنى.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>2- انجام غسل در این شب مستحبّ است.</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>3- زیارت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام كه افضل اعمال این شب است.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">ابو عبدالله محمد بن بطوطه یكى از علماء اهل سنت است و در ششصد سال پیش از این زمان زندگی می‌كرده است. وی در سفرنامه خود كه معروف است به رحله ابن بطوطه روی توُرود خود از مكه معظمه به نجف اشرف را ذكر كرده است. وی می‌نویسد اهل این شهر تمامى رافضى(شیعه) هستند و از براى این روضه مباركه كراماتى ظاهر شده از جمله آن كه در شب بیست و هفتم ماه رجب كه نام آن شب نزد اهل آنجا لَیْلَةُ الْمَحْیا است از عراقین و خراسان و بلادِ فارس و رُوم هر شَل و مفلوج و زمین‌گیرى كه هست را به حرم می‌آورند كه تعداد آنها قریب سى چهل نفر است. این مبتلایان را پس از نماز عشاء مى‌آورند را كنار ضریح مقدّس و مردم جمع مى‌شوند و منتظرند كه خوب شدن و برخاستن آنها را ببینند. این جماعت مردم بعضى نماز مى‌خوانند و بعضى ذكر مى‌گویند و بعضى قرآن تلاوت مى‌كنند و بعضى تماشاى روضه مى‌كنند تا آن كه نصف یا دو ثلث بگذرد. از شب آن وقت جمیع این مبتلایان و زمین گیران كه قادر به حركت و برخاستن نبودند برمی‌خیزند در حالی كه صحیح و تندرست مى‌باشند و بیماری در آنها وجود ندارد و مى‌گویند &#8220;لا اِلهَ اِلا اللّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ عَلَىُّ وَلىّ ُاللّهِ و این امریست مشهور است.</p>
<p style="text-align: justify;">من خودم آن شب را در آنجا درك نكرده ‌ام لكن از مردم ثقه كه اعتماد بر قول آنها بود شنیدم و هم دیدم در مدرسه‌اى كه مهمانخانه آن حضرت است سه نفر زمینگیر كه قادر به حركت نبودند یكى از اهل روم و دیگرى از اهل اصفهان و نفر سوم از اهل خراسان بود. از آنها پرسیدم چگونه شما خوب نشده‌اید و اینجا مانده‌اید؟! گفتند ما به شب بیست و هفتم نرسیده‌ایم و همین جا مانده‌ای شب بیست و هفتم آینده كه شفا بگیریم و از براى این شب بسیاری از مردم شهرها جمع مى‌شوند و بازار بزرگى اقامه مى‌شود تا مدّت ده روز فقیر گویدی مبادا استِبْعاد كنى این مطلب را همانا معجزات و كراماتى كه از این مشاهد مشرّفه بروز كرده و به تواتر رسیده زیاده از آن است كه احصا شود و در ماه شوّال گذشته سنه هزار و سیصد و چهل و سه در حرم مطهّر حضرت ثامن الا ئِمّة الهُداة و ضامِنُ الاَمَّةِ العُصاةِ مَوْلانا اَبُو الْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ مُوسى الرِّضا صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِ سه نفر زن كه هر كدام به سبب مرض فلج و نَحْو آن زمینگیر شده بودند و اطبّاء و دكترها از معالجه آنها عاجز شده بودند شفا یافتند و این معجزات از آن قبر مطهّر بر همه واضح و آشكارا گردید مانند نمودار شدن خورشید در آسمان. مثل باز شدن دَرِ دروازه نجف اشرف بر روى عرب‌هاى بادیه و به حدِّى این مطلب واضح بود كه نقل شد دكترهایى كه مطلّع بر مرض‌هاى آن زن‌ها بودند تصدیق نمودند با آن كه در این باب خیلى دقیق بودند بلكه بعضى از آنها تصدیق خود را بر شفاء آنها نوشتند. وَ لَقَدْ اَجادَ شَیْخُنا الحُرُّ العامِلى فى اُرْجُوزَتِهیِ</p>
<p style="text-align: justify;">4-شیخ كفعمى در بلد الامین فرموده كه در شب مبعث این دعا را خوانده شود:</p>
<p style="text-align: justify;">&#8220;اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُكَ بِالتَّجَلِىِ الاْعْظَمِ فى هذِهِ اللَّیْلَةِ مِنَ الشَّهْرِالْمُعَظَّمِ وَالْمُرْسَلِ؛ خدایا از تو می‌خواهم به حق بزرگترین تجلى (تو) در این شب از این ماه بزرگ و به حق آن فرستاده الْمُكَرَّمِ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَنْ تَغْفِرَ لَنا ما اَنْتَ بِهِ مِنّا اَعْلَمُ؛ گرامى كه درود فرستى بر محمد و آلش و بیامرزى براى ما آنچه را تو بدان از ما داناترى یا مَنْ یَعْلَمُ وَلا نَعْلَمُ اَللّهُمَّ بارِكْ لَنا فى لَیْلَتِنا هذِهِالَّتى بِشَرَفِ؛اى كه مى‌دانى و ما نمى‌دانیم خدایا مبارك گردان بر ما در این شبى كه بهواسطه شرافتالرِّسالَةِ فَضَّلْتَها وَبِكَرامَتِكَ اَجْلَلْتَها وَبِالْمَحَلِّالشَّریفِ اَحْلَلْتَها؛رسالت آن را فضیلت دادى و به كرامت خویش بزرگش كردى و به جاى باشرافتى درشآوردىاَللّهُمَّ فَاِنّا نَسْئَلُكَ بِالْمَبْعَثِ الشَّریفِ وَالسَّیِّدِاللَّطیفِ وَالْعُنْصُرِ؛خدایا پس از تو خواهیم به آن بعثت شریف و آن آقاى بالطف و عنصرالْعَفیفِ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَ اَنْ تَجْعَلَاَعْمالَنا فى هذِهِ؛پارسا كه درود فرستى بر محمد و آلش و قرار دهى اعمال ما را درایناللَّیْلَةِ وَفى سایِرِ اللَّیالى مَقْبُولَةً وَذُنُوبَنا مَغْفُورَةًوَحَسَناتِنا؛شب و در سایر شب‌ها پذیرفته درگاهت و گناهانمان را آمرزیده و نیكی‌هایمان راموردمَشْكُورَةً وَسَیِّئاتِنا مَسْتُورَةً وَقُلوُبَنا بِحُسْنِ الْقَوْلِمَسْرُورَةً؛قدردانى و بدی‌هایمان را پوشیده و دل‌هامان را به گفتار نیكخرسندوَاَرْزاقَنا مِنْ لَدُنْكَ بِالْیُسْرِ مَدْرُورَةً اَللّهُمَّ اِنَّكَتَرى وَلا تُرى؛و روزی‌هایمان را از نزد خود به آسانى فراوان، خدایا تو مى‌بینى ولى خودتدیده نمى‌شوىوَاَنْتَ بِالْمَنْظَرِ الاْعْلى وَاِنَّ اِلَیْكَ الرُّجْعى وَالْمُنْتَهىوَاِنَّ لَكَ؛و تو در بلندترین دیدگاهى و بهطور مسلم بازگشت و پایان بهسوى توستوالْمَماتَ وَالْمَحْیا وَاِنَّ لَكَ الاْخِرَةَ وَالاُْولى اَللّهُمَّ اِنّانَعُوذُ بِكَ اَنْ؛مرگ و زندگى بهدست تو است و انجام و آغاز از آن تو است خدایا ما به تو پناهمى‌بریم ازنَذِلَّ وَنَخْزى وَاَنْ نَاءتِىَ ما عَنْهُ تَنْهى اَللّهُمَّ اِنّانَسْئَلُكَ الْجَنَّةَ؛خوار شدن و رسوایى و دست زدن به كارى كه تو آنرا قدغن كرده‌ا‌ى خدایا ما ازتو درخواست بهشت رابِرَحْمَتِكَ وَنَسْتَعیذُ بِكَ مِنَ النّارِ فَاَعِذْنا مِنْهابِقُدْرَتِكَ وَنَسْئَلُكَ مِنَ؛به رحمتت داریم و پناه جوییم به تو از آتش دوزخ پس ما را به قدرت خویش ازآتش پناه ده و از توالْحُورِ الْعینِ فَارْزُقْنا بِعِزَّتِكَ وَاجْعَلْ اَوْسَعَ اَرْزاقِناعِنْدَ كِبَرِ سِنِّنا؛حور العین درخواست كنیم پس به عزت خویش روزیمان گردان و وسیع‌ترین روزى ما رادر هنگام پیرى ما قرار دهوَاَحْسَنَ اَعْمالِنا عِنْدَ اقْتِرابِ اجالِنا وَاَطِلْ فى طاعَتِكَ وَمایُقَرِّبُ؛و بهترین اعمال ما را هنگام نزدیك شدن مرگمان مقرر دار و طولانى كن عمر مارا در طاعت خود و در آنچه موجب تقرباِلَیْكَ وَیُحْظى عِنْدَكَ وَیُزْلِفُ لَدَیْكَ اَعْمارَنا وَاَحْسِنْ فىجَمیعِ؛درگاهت شود و سبب بهره‌مندى نزد تو و نزدیكى تو گردد و در تماماَحْوالِنا وَاُمُورِنا مَعْرِفَتَنا وَلا تَكِلْنا اِلى اَحَدٍ مِنْخَلْقِكَ فَیَمُنَّ عَلَیْنا؛احوال و كارهاى ما معرفتمان را كامل و نیكو گردان و ما را به هیچیك از خلقخود وامگذار كه بر سر ما منت گذاردوَتَفَضَّلْ عَلَیْنا بجَمیعِ حَوایِجِنا لِلدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَابْدَاْبِاباَّئِنا وَاَبْناَّئِنا؛وبرما تفضل فرما به برآوردن تمام حاجت‌هاى دنیاوآخرت ما و آغاز كن در تمامآنچه ما براى خودمان از توخواستیم براى پدران و فرزندانمانوَجَمیعِ اِخْوانِنَا الْمُؤْمِنینَ فى جَمیعِ ما سَئَلْناكَ لاِنْفُسِنا یااَرْحَمَ؛و همه برادران مؤ من ما اى مهربانترینالرّاحِمینَ اَللّهُمَّ اِنّا نَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظیمِ وَمُلْكِكَالْقَدیمِ اَنْ؛مهربان‌ها خدایا از تو خواهیم به حق نام بزرگت و فرمانروایى دیرینه‌اتكهتُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَغْفِرَ لَنَا الذَّنْبَالْعَظیمَ اِنَّهُ لا؛درود فرستى بر محمد و آل محمد و اینكه بیامرزى براى ما گناه بزرگ ما را كهبهراستىیَغْفِرُ الْعَظیمَ اِلا الْعَظیمُ اَللّهُمَّ وَهذا رَجَبٌ الْمُكَرَّمُالَّذى اَكْرَمْتَنابِهِ؛نیامرزد بزرگ را مگر شخص بزرگ. خدایا این ماه رجب است كه گرامى است و همانماهى است كه ما را بدان گرامى داشتهاَوَّلُ اَشْهُرِ الْحُرُمِ اَكْرَمْتَنا بِهِ مِنْ بَیْنِ الاُْمَمِ فَلَكَالْحَمْدُ یا ذَاالْجُودِ؛نخستین ماه محترمى است كه ما را از میان همه امت‌ها بدان گرامى داشتى پسستایش خاص تو است اى صاحب جودوَالْكَرَمِ فَاَسْئَلُكَ بِهِ وَبِاسْمِكَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِالاْعْظَمِ الاْجَلِّ الاْكْرَمِ؛و بزرگوارى پس از تو خواهیم بدین ماه و به حق نام اعظم و &#8230;&#8230; و اجل اكرمتوالَّذى خَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ فى ظِلِّكَ فَلا یَخْرُجُ مِنْكَ اِلىغَیْرِكَ اَنْ تُصَلِّىَ؛كه آنرا آفریدى و در سایه‌ات مستقر گردید و آن نام از تو به دیگرى نرسد كهدرود فرستىعَلى مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَیْتِهِ الطّاهِرینَ وَاَنْ تَجْعَلَنا مِنَالْعامِلینَ فیهِ؛بر محمد و خاندان پاك او و قرار دهى ما را از كسانى كه در اینماهبِطاعَتِكَ وَالاْمِلینَ فیهِ لِشَفاعَتِكَ اَللّهُمَّ اهْدِنا اِلىسَواَّءِ السَّبیلِ؛به طاعت تو عمل كنیم و آنانكه در این ماه آرزوى شفاعت تو را دارند خدایا مارا به راه راست راهنمایى فرماوَاجْعَلْ مَقیلَنا عِنْدَكَ خَیْرَ مَقیلٍ فى ظِلٍّ ظَلیلٍ وَمُلْكٍ جَزیلٍفَاِنَّكَ؛و قرار ده جایگاه ما را در نزد خود بهترین جایگاه در سایه همیشگى رحمتت وسلطنت باعظمتت زیرا كه توحَسْبُنا وَنِعْمَ الْوَكیلُ اَللّهُمَّ اقْلِبْنا مُفْلِحینَ مُنْجِحینَغَیْرَ مَغْضُوبٍ؛ما را كافى هستى و نیكو وكیلى هستى خدایا ما را برگردان به حال رستگارى وكامیابى كه نه در زمره غضب شدگان باشیمعَلَیْنا وَلا ضاَّلّینَ بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَللّهُمَّاِنّى اَسئَلُكَ؛و نه از جمله گمراهان به رحمتت اى مهربان‌ترین مهربانان خدایا از توخواهمبِعَزاَّئِمِ مَغْفِرَتِكَ وَبِواجِبِ رَحْمَتِكَ السَّلامَةَ مِنْ كُلِّاِثْمٍ وَالْغَنیمَةَ؛به حق وسائل حتمى آمرزشت و به آن رحمتت كه بر خویش واجب كردى كه مرا از هرگناهى سالم دارىمِنْ كُلِّ بِرٍّ وَالْفَوْزَ بِالْجَنَّةِ وَالنَّجاةَ مِنَ النّارِاَللّهُمَّ دَعاكَ الدّاعُونَ؛و از هر نیكى بهره‌مند سازى و به بهشتم برسانى و از آتش دوزخ نجاتم بخشىخدایا خوانندگان تو را خواندندوَدَعَوْتُكَ وَسَئَلَكَ السّاَّئِلُونَ وَسَئَلْتُكَ وَطَلَبَ اِلَیْكَالطّالِبُونَ؛و من نیز خواندمت و درخواست كنندگان از تو خواستند و من نیز از تو خواستم وجویندگان از تو جویا شدندوَطَلَبْتُ اِلَیْكَ اَللّهُمَّ اَنْتَ الثِّقَةُ وَالرَّجاَّءُ وَاِلَیْكَمُنْتَهَى الرَّغْبَةِ فِى؛و من هم تو را جویا شدم خدایا تویى مورد اعتماد و امید و بسوى تو است آخرینمرحله میل و اشتیاق درالدُّعاَّءِ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاجْعَلِ الْیَقینَفى قَلْبىدعاء؛ خدایا درود فرست بر محمد و آلش و بنه یقین را در دلموَالنُّورَ فى بَصَرى وَالنَّصیحَةَ فى صَدْرى وَذِكْرَكَ بِاللَّیْلِوَالنَّهارِ؛و روشنى در دیده‌ام و خیرخواهى در سینه‌ام و ذكر خود را در شب وروزعَلى لِسانى وَرِزْقاً واسِعاً غَیْرَ مَمْنُونٍ وَلا مَحْظُورٍفَارْزُقْنى؛بر زبانم و روزى وسیع بى منت و بى مانعى روزیم گردانوَبارِكْ لى فیما رَزَقْتَنى وَاجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَرَغْبَتىفیما؛و در آنچه نصیبم كرده‌اى بركت ده و بى‌نیازى مرا در نفس خودم قرار ده واشتیاقم را بدانچهعِنْدَكَ بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.پس به سجده برو وبگوی اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذىهَدانا لِمَعْرِفَتِهِ وَخَصَّنا بِوِلایَتِهِ وَوَفَّقَنا لِطاعَتِهِ؛ستایش خاص خدایى است كهما را به معرفت خویش راهنمایى كرد و به دوستى خویش مخصوص گردانید و به طاعتشموفق داشت خدا را شكر.سپس صد مرتبهشُكْراً شُكْراًگفته شود.پس سر از سجود بردار و بگوی اَللّهُمَّ اِنّى قَصَدْتُكَ بِحاجَتىوَاعْتَمَدْتُ؛خدایا من براى حاجتم تو را قصد كردم و درموردعَلَیْكَ بِمَسْئَلَتى وَتَوَجَّهْتُ اِلَیْكَ بِاَئِمَّتى وَسادَتىاَللّهُمَّ انْفَعْنا؛خواسته‌ام بر تو اعتماد كردم و به وسیله پیشوایان و سرورانم بهسوى تو روآوردمخدایابِحُبِّهِمْ وَاَوْرِدْنا مَوْرِدَهُمْ وَارْزُقْنا مُرافَقَتَهُمْوَاَدْخِلْنَا الْجَنَّةَ فى؛به دوستى ایشان مارا سودمند كن ودر جایگاه آنها واردمان كن و همنشینى ایشانرا روزى ما گردان و در زمره آنان ما را داخل بهشت گردانزُمْرَتِهِمْ بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.به رحمتت اى مهربان‌ترین مهربانان.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;"><strong>اعمال روز عید مبعث</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">این عید از جمله اعیاد عظیمه است و روزى است كه حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ آله در آن روز به رسالت مبعوث گردید و جبرئیل به پیغمبرى بر آن حضرت نازل شد و براى آن روز چند عمل وارد شده است .</p>
<p style="text-align: justify;">1-غسل</p>
<p style="text-align: justify;">2- روزه و كه آن یكى از چهارروزى است كه در تمام سال امتیاز دارد براى روزه گرفتن و برابر است با روزه هفتادسال.</p>
<p style="text-align: justify;">3- بسیار صلوات فرستادن.</p>
<p style="text-align: justify;">4- زیارت حضرت رسول و امیرالمؤمنین علیهما وآلهماالسَّلامُ.</p>
<p style="text-align: justify;">5-در مصباح از رَیّان بن الصّلترویت است كه حضرتامام جواد علیه السلام در زمانیكه در بغداد بود روز نیمه رجب و روز بیست و هفتم راروزه گرفت و جمیعاطرافیان آنحضرت روزه گرفتند و ما را امر فرمود كه بجا آوریم دوازدهركعت نماز كه خوانده شود در هر ركعت حمد و سوره و بعد از فراغ از نمازها خوانده شودهر یك از حمد و توحید و مُعَوَّذَتین چهار مرتبه و لا اِلهَ اِلا اللّهُ واللّهُاَكْبَرُ وَسُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَاِلاّبِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ چهار مرتبه اللّهُ اللّهُ رَبِّى لا اُشْرِكُبِهِ شَیْئا چهار مرتبه لا اُشْرِكُ بِرَبِّى اَحَدا چهار مرتبه.</p>
<p style="text-align: justify;">6- ازجناب ابوالقاسم حسین بن رُوح رَحَمهُاللّهُرویت شدهكه دراین روز دوازده ركعت نماز مى‌خوانىكهدر هر ركعت حمد وسوره‌اى كه آسان باشدمی‌خوانیو تشهّدمى‌خوانى و سلام مىدهى و مىنشینى و مىگویى بین هر دوركعت؛</p>
<p style="text-align: justify;">اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ یَكُنْ لَهُشَریكٌ فى الْمُلْكِ ؛</p>
<p style="text-align: justify;">ستایش خاص خدایى است كه فرزندى براى خود نگرفته و شریكى در فرمانروایىنداردوَلَمْ یَكُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبیراً یا عُدَّتىفى مُدَّتىیا؛و یاورى از خوار شدن ندارد (چون خوارى ندارد) و به كمال بزرگى او را یاد كناى توشه من در دوران عمرمصاحِبى فى شِدَّتى یا وَلیّى فى نِعْمَتى یا غِیاثى فى رَغْبَتىیا؛رفیق من در سختیم اى سرپرست من در نعمتم اى فریادرس من در آنچه خواهماىنَجاحى فى حاجَتى یا حافِظى فى غَیْبَتى یا كافِىَّ فى وَحْدَتىیا؛بر آرنده حاجتم اى نگهبان من در غیابم اى كفایت كننده‌ام در گوشه تنهایىاىاُنْسى فى وَحْشَتى اَنْتَ السّاتِرُ عَوْرَتى فَلَكَ الْحَمْدُ واَنْتَالْمُقیلُ؛همدمم در وحشتم تویى پرده پوش عیب‌هاى من پس ستایش تو را است و تویى نادیدهگیرندهعَثْرَتى فَلَكَ الْحَمْدُ وَاَنْتَ الْمُنْعِشُ صَرْعَتى فَلَكَ الْحَمْدُصَلِّ عَلى؛لغزشم پس ستایش تو را است و تویى برخیزاننده من هنگام افتادنم پس ستایش تورا است درود فرست برمُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاسْتُرْ عَوْرَتى وَآمِنْ رَوْعَتى وَاَقِلْنىعَثْرَتى؛محمد و آل محمد و بپوشان عیبم را و ایمنى بخش هراسم را و نادیده گیر لغزشمراوَاصْفَحْ عَنْ جُرْمى وَتَجاوَزْ عَنْ سَیِّئاتى فى اَصْحابِ الْجَنَّةِوَعْدَ؛و چشم بپوش از جرمم و بگذر از گناهانم در زمره بهشتیان بدانالصِّدْقِ الَّذى كانُوا یُوَعَدُونَ.وعده راستى كه بدانها داده شده.پس چون از نماز و دعا فارغ شدى مى‌خوانى هر یكاز حمد وتوحید و مُعَوَّذَتَیْن و قُلْ یا اَیُّهَا الْكافِرُونَو اِنا اَنْزَلناهُ و آیة الكرسى را هفت مرتبه و بعد مىگوئى لا اِلهَ اِلا اللّهُواللّهُ اَكْبَرُ وَسُبْحانَ اللّهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ هفتمرتبه و بعد مىگویى هفت مرتبه اللّهُ اللّهُ رَبَّى لا اُشْرِكُ بِهِ شَیْئا و مىخوانى هر دعا كه خواهى .7- در اقبال و در بعض نسخ مصباحآمدهاست كه مستحبّ است دراین روز این دعا را بخوانندییا مَنْ اَمَرَ بِالْعَفْوِ وَالتَّجاوُزِ وَضَمَّنَ نَفْسَهُ الْعَفْوَوَالتَّجاوُزَ یا مَنْ؛اى كه دستور داده به عفو و گذشت و خود او هم عفو و گذشت (از گنهكاران را)ضمانت كرده‌اى كهعَفى وَتَجاوَزَ اُعْفُ عَنّى وَتَجاوَزْ یا كَریمُ اَللّهُمَّ وَقَدْاَكْدَى؛عفو كرده و گذشت فرمودى مرا مورد عفو و گذشت خویش قرار ده‌اى كریم خدایاجستجوالطَّلَبُ وَاَعْیَتِ الْحیلَةُ وَالْمَذْهَبُ وَدَرَسَتِ الاْمالُوَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ؛به جایى نرسید و راه چاره و رفتن بسته شد و آرزوها كهنه گشت و امید بریدهشداِلاّ مِنْكَ وَحْدَكَ لا شَریكَ لَكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَجِدُ سُبُلَالْمَطالِبِ اِلَیْكَ؛جز از تو كه یكتایى و شریكى ندارى خدایا من بهخوبى مىیابم كه راه‌هاى جستجوبهسوى تومُشْرَعَةً وَمناهِلَ الرَّجاَّءِ لَدَیْكَ مُتْرَعَةً واَبْوابَالدُّعاَّءِ لِمَنْ دَعاكَ؛گشوده است و آبشخورهاى امید در نزد تو پر از آب است و درهاى دعاء براى كسىكه تو را بخواندمُفتَّحَةً وَالاِْسْتِعانَةَ لِمَنِ اسْتَعانَ بِكَ مُباحَةً وَاَعْلَمُاَنَّكَ لِداعیكَ؛باز است و یاریت براى آنكس كه از تو یارى خواهد آماده و مباح است و بهخوبى مىدانم كه تو آمادهبِمَوْضِعِ اِجابَةٍ وَللصّارِخِ اِلَیْكَ بِمَرْصَدِ اِغاثَةٍ وَاَنَّ فِىاللَّهْفِ اِلى؛اجابت دعاى خوانندگانت هستى و مهیاى فریادرسى فریادخواهان از درگاهت مى‌باشىو این را هم مىدانم كه در پناهندهجُودِكَ وَالضِّمانِ بِعِدَتِكَ عِوَضاً مِنْ مَنْعِ الْباخِلینَوَمَنْدُوحَةً عَمّا؛شدن به جود تو و اعتماد به وعده تو عوض كاملى از منع بخیلان و بىنیازىوسیعى است از آنچهفى اَیْدِى الْمُسْتَاْثِرینَ وَاَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ اِلاّاَنْ تَحْجُبَهُمُ؛در دست توانگران و ثروتمندان است و مىدانم كه تو از خلق خویش در حجاب نشوىمگر آنكه اعمال ایشانالاْعْمالُ دُونَكَ وَقَدْ عَلِمْتُ اَنَّ اَفْضَلَ زادِ الرّاحِلِ اِلَیْكَعَزْمُ اِرادَةٍ؛میان تو و ایشان حجاب قرا دهد و این را هم دانسته‌ام كه بهترین توشه كسى كهبه سوى تو كوچ كند یك تصمیم جدىیَخْتارُكَ بِها وَقَدْ ناجاكَ بِعَزْمِ الاِرادَةِ قَلْبى وَاَسْئَلُكَبِكُلِّ دَعْوَةٍ؛و نیرومندى است كه تو را بدان اختیار كند و با یك چنین تصمیمى دل من با توبراز و نیاز پرداخته از تو خواهم به حق هر دعائىدَعاكَ بِها راجٍ بَلَّغْتَهُ اَمَلَهُ اَوْصارِخٌ اِلَیْكَ اَغَثْتَصَرْخَتَهُ اَوْ مَلْهُوفٌ؛كه تو را دعا كرده بدان شخص امیدوارى كه به آرزویش رسانده‌اى یا فریادخواهىكه به درگاه تو فریادخواهى كرده و به دادش رسیدهمَكْرُوبٌ فَرَّجْتَ كَرْبَهُ اَوْ مُذْنِبٌ خاطِئٌ غَفَرْتَ لَهُ اَوْمُعافىً اَتْمَمْتَ؛یا دلسوخته گرفتارى كه تو گرفتاریش را بر طرف كرده یا گنهكار خطاپیشه‌اى كهتو او را آمرزیده‌اى یا تندرستى كه نعمتت نِعْمَتَكَ عَلَیْهِ اَوْ فَقیرٌ اَهْدَیْتَ غِناكَ اِلَیْهِ وَلِتِلْكَالَّدعْوَةِ عَلَیْكَ حَقُّ؛را بر او تمام كرده‌اى یا ندارى كه از توانگرى خود به او داده‌اى و چنیندعایى به درگاهت حقى پیدا كردهوَعِنْدَكَ مَنْزِلَةٌ اِلاّ صَلَّیْتَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍوَقَضَیْتَ حَوائِجى؛و در پیش تو منزلت و مقامى یافته كه درود فرستى بر محمد و آل محمد و برآورىحاجاتم راحَوائِجَ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَهذا رَجَبٌ الْمُرَجَّبُ الْمُكَرَّمُالَّذى اَكْرَمْتَنا؛حاجات دنیا و آخرت و این ماه رجب المرجب و ماه گرامى است آن ماهىكهبِهِ اَوَّلُ اَشْهُرِ الْحُرُمِ اَكْرَمْتَنا بِهِ مِنْ بَیْنِ الاُْمَمِیا ذَاالْجُودِ وَالْكَرَمِ؛نخستین ماه محترم است و ما را بدان گرامى داشته‌اى از میان سایر امت‌ها اىصاحب جود و كرمفَنَسْئَلُكَ بِهِ وَبِاسْمِكَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْجَلِّالاْكْرَمِ الَّذى؛پس به حق این ماه از تو خواهم و به حق نام اعظم تو، آننام برتر و گرامى‌ترى كه آن راخَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ فى ظِلِّكَ فَلا یَخْرُجُ مِنْكَ اِلى غَیْرِكَاَنْ تُصَلِّىَ عَلى؛آفریدى پس در زیر سایه رحمتت مستقر گردید و از تو به دیگرى نرسد كه درودفرستى برمُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَیْتِهِ الطّاهِرینَ وَتَجْعَلَنا مِنَ الْعامِلینَفیهِ بِطاعَتِكَ؛محمد و خاندان پاكش و قرار دهى ما را از كسانى كه در این ماه به طاعتت عملكنیموَالاْمِلینَ فیهِ بِشَفاعَتِكَ اَللّهُمَّ وَاهْدِنا اِلى سَواَّءِالسِّبیلِ وَاجْعَلْ؛و آنانكه در این ماه آرزوى شفاعت را دارند خدایا ما را به راه راست هدایتفرما و جایگاه ما رامَقیلَنا عِنْدَكَ خَیْرَ مَقیلٍ فى ظِلٍّ ظَلیلٍ فَاِنَّكَ حَسْبُناوَنِعْمَ الوَكیلُ؛در پیش خود بهترین جایگاه در زیر سایه همیشگیت قرار ده كه بهراستى تو ما رابسى و نیكو وكیلى هستىوَالسَّلامُ عَلى عِبادِهِ المُصْطَفَیْنَ وَصَلَواتُهُ عَلَیْهِمْاَجْمَعینَ اَللّهُمَّ؛و سلام بر بندگان برگزیده‌اش و درودهاى او بر ایشان همگى و نیزخدایاوَبارِكَ لَنا فى یَوْمِنا هَذَا الَّذى فَضَّلْتَهُ وَبِكَرامَتِكَجَلَّلْتَهُ وَبِالْمَنْزِلِ؛مبارك گردان براى ما در این روزى كه آن را برترى دادى و به كرامت خویش آن رابزرگ كردى و به جایگاه[الْعَظیمِ] الاْعْلى اَنْزَلْتَهُ صَلِّ عَلى مَنْ فیهِ اِلى عِبادِكَاَرْسَلْتَهُ؛بزرگ والاترى آن را جاى دادى درود فرست بر آن كس كه او را در این ماه به سوىبندگانت فرستادىوَبِالْمَحَلِّ الْكَریمِ اَحْلَلْتَهُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ صَلوةًداَّئِمَةً تَكُونُ لَكَ؛و او را به مقام بزرگى درآوردى خدایا درود فرست بر او درودى همیشگى كه براىتوشُكْراً وَلَنا ذُخراً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ اَمْرِنا یُسراً وَاخْتِمْ لَنابِالسَّعادَةِ اِلى؛سپاسگزارى باشد و براى ما ذخیره‌اى و قرار ده براى ما در كارمان آسانى و تاپایان عمرمان با خوشبختى ما رامُنْتَهى آجالِنا وَقَدْ قَبِلْتَ الْیَسیرَ مِنْ اَعْمالِنا وَبَلَّغْتَنابِرَحْمَتِكَ اَفْضَلَ؛مقرون دار و تو اى خدا براستى چنانى كه اعمال اندك ما را پذیرفتى و به رحمتخویش به بهترینآمالِنا اِنَّكَ عَلى كُلِّشَى ءٍ قَدیرٌ وَصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍوَآلِهِ وَسَلَّمَ؛آرزوهایمان رساندى همانا تو بر هر چیز توانایى و درود و تحیت خدا بر محمد وآلش باد.</p>
<p style="text-align: justify;"><b>&#8220;التماس دعا&#8221;</b></p>
<div class="GImg" style="text-align: center;"><span style="color: #800000;"><strong>پیامک</strong></span></div>
<p style="text-align: center;">سلام بر مبعث، نوید وحدت حق ‏طلبان جهان از خاستگاه وحی!</p>
<p style="text-align: center;" align="center">سلام بر مبعث، فصل شکفتن گل سرسبد بوستان رسالت!</p>
<p style="text-align: center;" align="center">سلام بر مبعث، پیام خیزش انسان، از خاک تا افلاک!</p>
<p style="text-align: center;" align="center"><span style="color: #8000ff;"><strong>به جسم مرده هستی دمیده جان امروز                   مكان شده یم انوار لامكان امروز</strong></span></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><span style="color: #8000ff;"><strong>      طلوع كرده ز غار حرا مگر خورشید                      و یا زمین شده مسجود آسمان امروز</strong></span></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><span style="color: #0080c0;"><strong>خجسته عیـد بشـر بــر بشـر مبارک باد</strong></span></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><span style="color: #0080c0;"><strong>تمام شـد شـب هجـران سحر مبارک باد</strong></span></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><span style="color: #0080c0;"><strong>خجستـه بــعثت پیغامبــر مبــارک باد</strong></span></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><span style="color: #0080c0;"><strong>به جن و انس و ملک، این خبر مبارک باد</strong></span></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><span style="color: blue;"><strong>پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله :</strong></span></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><strong>حق را بگو و در راه خدا از ملامت هیچ ملامت گرى نهراس .</strong></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><strong>(كنزالعمّال: ح 43555 )</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;" align="center">درود بر رحمت جهانی پیامبر مهربانی که وجب به وجب زمین، متبرک از نام اوست.</p>
<p style="text-align: center;" align="center">چه شور پرحلاوتی است در نام محمد! سرشار است عالم هستی تا ابد از مستی نافه بگشوده نام محمد.</p>
<p style="text-align: center;" align="center"><span style="color: purple;"><strong>بخــوان محمّـد! آوای تــو صــدای خداست                   بخوان بخوان که از اوّل بشر تو را می‌خواست</strong></span></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><span style="color: purple;"><strong>قیـام کـن کـه قیــامت قیــامتِ کبــراست                    قیام کــن کــه کنـد عدل با تو قامت راست</strong></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;" align="center"><span style="color: blue;"><strong>پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله:</strong></span></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><strong>همه شما از نسل آدم هستید و آدم از خاك است و ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزكارترین شما است .</strong></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><strong>(تفسیر قمى: 2/322 )</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;" align="center">تحقق وعده الهی در وجود پاک صاحب خُلق عظیم، گرامی باد!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;" align="center"><span style="color: #800040;"><strong>به چشم دل همه جا نقش جای پای خداست                       به نی نوای وجودم چو نی، نوای خداست</strong></span></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><span style="color: #800040;"><strong>الا تمام جهان گوش، گوش تا شنوید                        زبان، زبان محمد، صدا صدای خداست</strong></span></p>
<p style="text-align: center;" align="center">چه زیباست، چادر سبز رسالت بر آسمان آبی هدایت!</p>
<p style="text-align: center;" align="center">چه دیدنی است پرواز کبوتران مشرف بر قله جوانمردی!</p>
<p style="text-align: center;" align="center">چه تماشایی است در سپیده دم آزادی، خرامیدن غزال آزادگی در مرغزار انسانیت!</p>
<p style="text-align: center;" align="center">مبعث مبارک باد.</p>
<p style="text-align: center;" align="center"><span style="color: blue;"><strong>پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله:</strong></span></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><strong>هیچ عرب را بر عجم، و هیچ عجم را بر عرب و هیچ سفید را بر سیاه و هیچ سیاه را بر سفید برترى نیست،</strong></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><strong> مگر به تقوا .</strong></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><strong>(میزان الحكمة: ح 22396 )</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;" align="center"><span style="color: blue;"><strong>پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله:</strong></span></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><strong>پیروزى، در گرو اراده قاطع و دوراندیشى است . </strong></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><strong>(بحار الأنوار: 77/165)</strong></p>
<p style="text-align: center;" align="center"><span style="color: #993300;"><strong>تصاویر</strong></span></p>

<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%a8%d8%b9%d8%ab/attachment/1393030501/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1393030501-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1393030501" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%a8%d8%b9%d8%ab/attachment/1393030502/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1393030502-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1393030502" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%a8%d8%b9%d8%ab/attachment/1393030503/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1393030503-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1393030503" /></a>

<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%a8%d8%b9%d8%ab/">ویژه نامه عید مبعث</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%a8%d8%b9%d8%ab/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خطبه فدكيه حضرت زهرا (س)</title>
		<link>https://alemolana.ir/%d8%ae%d8%b7%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%af%d9%83%d9%8a%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b3/</link>
		<comments>https://alemolana.ir/%d8%ae%d8%b7%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%af%d9%83%d9%8a%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Mar 2015 18:36:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[mohamad molana]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[ویژه نامه]]></category>
		<category><![CDATA[آقا]]></category>
		<category><![CDATA[آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد ابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد علي مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد محمد مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيه]]></category>
		<category><![CDATA[اعمال الجنان]]></category>
		<category><![CDATA[الله]]></category>
		<category><![CDATA[الله اکبر]]></category>
		<category><![CDATA[امام]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسين]]></category>
		<category><![CDATA[امام زمان]]></category>
		<category><![CDATA[امام سجاد]]></category>
		<category><![CDATA[امام عصر]]></category>
		<category><![CDATA[امام علي]]></category>
		<category><![CDATA[ايران]]></category>
		<category><![CDATA[تبريز]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[حاج]]></category>
		<category><![CDATA[حالات امام صادق]]></category>
		<category><![CDATA[حديث روز]]></category>
		<category><![CDATA[حسين آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت زينب]]></category>
		<category><![CDATA[خاندان]]></category>
		<category><![CDATA[خاندان مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[خانم]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[خطبه فدكيه حضرت زهرا (س)]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[دعا]]></category>
		<category><![CDATA[دعاي علقمه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنما]]></category>
		<category><![CDATA[رايگان]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر]]></category>
		<category><![CDATA[رهبري]]></category>
		<category><![CDATA[روزه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگي]]></category>
		<category><![CDATA[زهرا]]></category>
		<category><![CDATA[زيارت عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[زينب]]></category>
		<category><![CDATA[سي دي]]></category>
		<category><![CDATA[سيد]]></category>
		<category><![CDATA[سيد ابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[سيد محمد مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[سيدابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدعلي مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدمحمدجواد آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدمحمدحسين آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[عبادت]]></category>
		<category><![CDATA[عباس]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالکريم مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[عقل]]></category>
		<category><![CDATA[علقمه]]></category>
		<category><![CDATA[علما]]></category>
		<category><![CDATA[علماي آذربايجان]]></category>
		<category><![CDATA[علي]]></category>
		<category><![CDATA[عليه السلام]]></category>
		<category><![CDATA[عيد]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه]]></category>
		<category><![CDATA[فرات]]></category>
		<category><![CDATA[فيلم]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[محرم]]></category>
		<category><![CDATA[مدينه]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبي]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع آذربايجان]]></category>
		<category><![CDATA[مسجد]]></category>
		<category><![CDATA[مفاتيح]]></category>
		<category><![CDATA[مفاتيح الجنان]]></category>
		<category><![CDATA[مهدي]]></category>
		<category><![CDATA[مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[مکه]]></category>
		<category><![CDATA[نماز]]></category>
		<category><![CDATA[نور]]></category>
		<category><![CDATA[نوروز]]></category>
		<category><![CDATA[ويديو]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>
		<category><![CDATA[کعبه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alemolana.ir/?p=1931</guid>
		<description><![CDATA[<p>خطبه فدكيه حضرت زهرا (س) خطبتها عليهاالسلام بعد غصب الفدك روى انّه لمّا أجمع أبوبكر و عمر علي منع فاطمة عليهاالسلام فدكاً و بلغها ذلك،لاثت خمارها علي رأسها، و اشتملت بجلبابها، و أقبلت في لمّة من حفدتها و نساء قومها، تطأ ذيولها، ما تخرم مشيتها مشية رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله،حتّى دخلت علي أبي‏بكر، ...</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d8%ae%d8%b7%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%af%d9%83%d9%8a%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b3/">خطبه فدكيه حضرت زهرا (س)</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong>خطبه فدكيه حضرت زهرا (س)</strong></span></h4>
<p style="text-align: justify;">خطبتها عليهاالسلام بعد غصب الفدك<br />
روى انّه لمّا أجمع أبوبكر و عمر علي منع فاطمة عليهاالسلام فدكاً و بلغها ذلك،لاثت خمارها علي رأسها، و اشتملت بجلبابها، و أقبلت في لمّة من حفدتها و نساء قومها، تطأ ذيولها، ما تخرم مشيتها مشية رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله،حتّى دخلت علي أبي‏بكر، و هو في حشد من المهاجرين و الانصار و غير هم، فنيطت دونها ملاءة فجلست، ثم أنّت أنّة أجهش القوم لها بالبكاء، فارتجّ المجلس، ثم أمهلت هنيئة.<br />
حتّى اذا سكن نشيج القوم و هدأت فورتهم، افتتحت الكلام بحمداللَّه و الثناء عليه و الصلاة علي رسوله، فعاد القوم في بكائهم، فلمّا أمسكوا عادت في كلامها فقالت عليهاالسلام:<br />
اَلْحَمْدُلِلَّهِ عَلي ما اَنْعَمَ، وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلي ما اَلْهَمَ، وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبْتَدَاَها، وَ سُبُوغِ الاءٍ اَسْداها، وَ تَمامِ مِنَنٍ اَوْلاها، جَمَّ عَنِ الْاِحْصاءِ عَدَدُها، وَ نَأى عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها، وَ تَفاوَتَ عَنِ الْاِدْراكِ اَبَدُها، وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّكْرِ لاِتِّصالِها، وَ اسْتَحْمَدَ اِلَى الْخَلائِقِ بِاِجْزالِها، وَ ثَني بِالنَّدْبِ اِلى اَمْثالِها.</p>
<p style="text-align: justify;">خطبه آن حضرت بعد از غصب فدك<br />
روايت شده: هنگامى كه ابوبكر و عمر تصميم گرفتند فدك را از حضرت فاطمه عليهاالسلام بگيرند و اين خبر به ايشان رسيد، لباس بتن كرده و چادر بر سر نهاد، و با گروهى از زنان فاميل و خدمتكاران خود بسوى مسجد روانه شد، در حاليكه چادرش به زمين كشيده مى‏شد، و راه رفتن او همانند راه رفتن پيامبر خدا بود، بر ابوبكر كه در ميان عده‏اى از مهاجرين و انصار و غير آنان نشسته بود وارد شد، در اين هنگام بين او و ديگران پرده‏اى آويختند، آنگاه ناله‏اى جانسوز از دل برآورد كه همه مردم بگريه افتادند و مجلس و مسجد بسختى به جنبش درآمد.<br />
سپس لحظه‏اى سكوت كرد تا همهمه مردم خاموش و گريه آنان ساكت شد و جوش و خروش ايشان آرام يافت، آنگاه كلامش را با حمد و ثناى الهى آغاز فرمود و درود بر رسول خدا فرستاد، در اينجا دوباره صداى گريه مردم برخاست، وقتى سكوت برقرار شد، كلام خويش را دنبال كرد و فرمود:<br />
حمد و سپاس خداى را برآنچه ارزانى داشت، و شكر او را در آنچه الهام فرمود، و ثنا و شكر بر او بر آنچه پيش فرستاد، از نعمتهاى فراوانى كه خلق فرمود و عطاياى گسترده‏اى كه اعطا كرد، و منّتهاى بى‏شمارى كه ارزانى داشت، كه شمارش از شمردن آنها عاجز، و نهايت آن از پاداش فراتر، و دامنه آن تا ابد از ادراك دورتر است، و مردمان را فراخواند، تا با شكرگذارى آنها نعمتها را زياده گرداند، و با گستردگى آنها مردم را به سپاسگزارى خود متوجّه ساخت، و با دعوت نمودن به اين نعمتها آنها را دو چندان كرد.</p>
<p style="text-align: justify;">وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، كَلِمَةٌ جَعَلَ الْاِخْلاصَ تَأْويلَها، وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ اَنارَ فِي التَّفَكُّرِ مَعْقُولَها، الْمُمْتَنِعُ عَنِ الْاَبْصارِ رُؤْيَتُهُ، وَ مِنَ الْاَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْاَوْهامِ كَيْفِيَّتُهُ.<br />
اِبْتَدَعَ الْاَشْياءَ لا مِنْ شَىْ‏ءٍ كانَ قَبْلَها، وَ اَنْشَاَها بِلاَاحْتِذاءِ اَمْثِلَةٍ اِمْتَثَلَها، كَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَها بِمَشِيَّتِهِ، مِنْ غَيْرِ حاجَةٍ مِنْهُ اِلى تَكْوينِها، وَ لا فائِدَةٍ لَهُ في تَصْويرِها، اِلاَّ تَثْبيتاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَنْبيهاً عَلي طاعَتِهِ، وَ اِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبَرِيَّتِهِ، وَ اِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلي طاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلي مَعْصِيَتِهِ، ذِيادَةً لِعِبادِهِ مِنْ نِقْمَتِهِ وَ حِياشَةً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ.<br />
وَ اَشْهَدُ اَنَّ اَبي‏مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اِخْتارَهُ قَبْلَ اَنْ اَرْسَلَهُ، وَ سَمَّاهُ قَبْلَ اَنْ اِجْتَباهُ، وَ اصْطَفاهُ قَبْلَ اَنْ اِبْتَعَثَهُ، اِذ الْخَلائِقُ بِالْغَيْبِ مَكْنُونَةٌ، وَ بِسَتْرِ الْاَهاويلِ مَصُونَةٌ، وَ بِنِهايَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ، عِلْماً مِنَ اللَّهِ تَعالي بِمائِلِ الْاُمُورِ، وَ اِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَ مَعْرِفَةً بِمَواقِعِ الْاُمُورِ.</p>
<p style="text-align: justify;">و گواهى مى‏دهم كه معبودى جز خداوند نيست و شريكى ندارد، كه اين امر بزرگى است كه اخلاص را تأويل آن و قلوب را متضمّن وصل آن ساخت، و در پيشگاه تفكر و انديشه شناخت آن را آسان نمود، خداوندى كه چشم‏ها از ديدنش بازمانده، و زبانها از وصفش ناتوان، و اوهام و خيالات از درك او عاجز مى‏باشند.<br />
موجودات را خلق فرمود بدون آنكه از ماده‏اى موجود شوند، و آنها را پديد آورد بدون آنكه از قالبى تبعيّت كنند، آنها را به قدرت خويش ايجاد و به مشيّتش پديد آورد، بى‏آنكه در ساختن آنها نيازى داشته و در تصويرگرى آنها فائده‏اى برايش وجود داشته باشد، جز تثبيت حكمتش و آگاهى بر طاعتش، واظهار قدرت خود،و شناسائى راه عبوديت و گرامى داشت دعوتش، آنگاه بر طاعتش پاداش و بر معصيتش عقاب مقرر داشت، تا بندگانش را از نقمتش بازدارد و آنان را بسوى بهشتش رهنمون گردد.<br />
و گواهى مى‏دهم كه پدرم محمّد بنده و فرستاده اوست، كه قبل از فرستاده شدن او را انتخاب، و قبل از برگزيدن نام پيامبرى بر او نهاد، و قبل از مبعوث شدن او را برانگيخت، آن هنگام كه مخلوقات در حجاب غيبت بوده، و در نهايت تاريكى‏ها بسر برده، و در سر حد عدم و نيستى قرار داشتند، او را برانگيخت بخاطر علمش به عواقب كارها، و احاطه‏اش به حوادث زمان، و شناسائى كاملش به وقوع مقدّرات.</p>
<p style="text-align: justify;">اِبْتَعَثَهُ اللَّهُ اِتْماماً لِاَمْرِهِ، وَ عَزيمَةً عَلى اِمْضاءِ حُكْمِهِ، وَ اِنْفاذاً لِمَقاديرِ رَحْمَتِهِ، فَرَأَى الْاُمَمَ فِرَقاً في اَدْيانِها، عُكَّفاً عَلي نيرانِها، عابِدَةً لِاَوْثانِها، مُنْكِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفانِها.<br />
فَاَنارَ اللَّهُ بِاَبي‏مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و الِهِ ظُلَمَها، وَ كَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها، وَ جَلى عَنِ الْاَبْصارِ غُمَمَها، وَ قامَ فِي النَّاسِ بِالْهِدايَةِ، فَاَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوايَةِ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعِمايَةِ، وَ هَداهُمْ اِلَى الدّينِ الْقَويمِ، وَ دَعاهُمْ اِلَى الطَّريقِ الْمُسْتَقيمِ.<br />
ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ اِلَيْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ اخْتِيارٍ، وَ رَغْبَةٍ وَ ايثارٍ، فَمُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و الِهِ مِنْ تَعَبِ هذِهِ الدَّارِ في راحَةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلائِكَةِ الْاَبْرارِ وَ رِضْوانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ، وَ مُجاوَرَةِ الْمَلِكِ الْجَبَّارِ، صَلَّى اللَّهُ عَلي أَبي نَبِيِّهِ وَ اَمينِهِ وَ خِيَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ صَفِيِّهِ، وَ السَّلامُ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ.<br />
ثم التفت الى اهل المجلس و قالت:<br />
اَنْتُمْ عِبادَ اللَّهِ نُصُبُ اَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ، وَ حَمَلَةُ دينِهِ وَ وَحْيِهِ، وَ اُمَناءُ اللَّهِ عَلى اَنْفُسِكُمْ، وَ بُلَغاؤُهُ اِلَى الْاُمَمِ، زَعيمُ حَقٍّ لَهُ</p>
<p style="text-align: justify;">او را برانگيخت تا امرش را كامل و حكم قطعى‏اش را امضا و مقدّراتش را اجرا نمايد، و آن حضرت امّتها را ديد كه در آئينهاى مختلفى قرار داشته، و در پيشگاه آتشهاى افروخته معتكف و بت‏هاى تراشيده شده را پرستنده، و خداوندى كه شناخت آن در فطرتشان قرار دارد را منكرند.<br />
پس خداى بزرگ بوسيله پدرم محمد صلى اللَّه عليه و آله تاريكى‏هاى آن را روشن، و مشكلات قلبها را برطرف، و موانع رؤيت ديده‏ها را از ميان برداشت، و با هدايت در ميان مردم قيام كرده و آنان را از گمراهى رهانيد، و بينايشان كرده،و ايشان را به دين استوار و محكم رهنمون شده، و به راه راست دعوت نمود.<br />
تا هنگامى كه خداوند او را بسوى خود فراخواند، فراخواندنى از روى مهربانى و آزادى و رغبت و ميل، پس آن حضرت از رنج اين دنيا در آسايش بوده، و فرشتگان نيكوكار در گرداگرد او قرار داشته، و خشنودى پروردگار آمرزنده او را فراگرفته، و در جوار رحمت او قرار دارد، پس درود خدا بر پدرم، پيامبر و امينش و بهترين خلق و برگزيده‏اش باد، و سلام و رحمت و بركات الهى براو باد.<br />
آنگاه حضرت فاطمه عليهاالسلام رو به مردم كرده و فرمود:<br />
شما اى بندگان خدا پرچمداران امر و نهى او، و حاملان دين و وحى او، و امينهاى خدا بر يكديگر، و مبلّغان او بسوى امّتهاييد، زمامدار حق در ميان</p>
<p style="text-align: justify;">فيكُمْ، وَ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَيْكُمْ، وَ بَقِيَّةٍ اِسْتَخْلَفَها عَلَيْكُمْ: كِتابُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ الْقُرْانُ الصَّادِقُ، و النُّورُ السَّاطِعُ وَ الضِّياءُ اللاَّمِعُ، بَيِّنَةً بَصائِرُهُ، مُنْكَشِفَةً سَرائِرُهُ، مُنْجَلِيَةً ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطَةً بِهِ اَشْياعُهُ، قائِداً اِلَى الرِّضْوانِ اِتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ اِلَى النَّجاةِ اسْتِماعُهُ.<br />
بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَةُ، وَ عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَ مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ، وَ بَيِّناتُهُ الْجالِيَةُ، وَ بَراهينُهُ الْكافِيَةُ، وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ، وَ شَرائِعُهُ الْمَكْتُوبَةُ.<br />
فَجَعَلَ اللَّهُ الْايمانَ تَطْهيراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزيهاً لَكُمْ عَنِ الْكِبْرِ، وَ الزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِي الرِّزْقِ، وَ الصِّيامَ تَثْبيتاً لِلْاِخْلاصِ، وَ الْحَجَّ تَشْييداً لِلدّينِ، وَ الْعَدْلَ تَنْسيقاً لِلْقُلُوبِ، وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَ اِما مَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ، وَ الْجِهادَ عِزّاً لِلْاِسْلامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَي اسْتيجابِ الْاَجْرِ.<br />
وَ الْاَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلِحَةً لِلْعامَّةِ، وَ بِرَّ الْوالِدَيْنِ وِقايَةً مِنَ السَّخَطِ، وَ صِلَةَ الْاَرْحامِ مَنْساءً فِي الْعُمْرِ وَ مَنْماةً لِلْعَدَدِ، وَ الْقِصاصَ حِقْناً لِلدِّماءِ، وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْريضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَ تَوْفِيَةَ الْمَكائيلِ وَ الْمَوازينِ تَغْييراً لِلْبَخْسِ.</p>
<p style="text-align: justify;">شما بوده، و پيمانى است كه از پيشاپيش بسوى تو فرستاده، و باقيمانده‏اى است كه براى شما باقى گذارده، و آن كتاب گوياى الهى و قرآن راستگو و نور فروزان و شعاع درخشان است، كه بيان و حجّتهاى آن روشن، اسرار باطنى آن آشكار، ظواهر آن جلوه‏گر مى‏باشد، پيروان آن مورد غبطه جهانيان بوده، و تبعيّت از او خشنودى الهى را باعث مى‏گردد، و شنيدن آن راه نجات است. بوسيله آن مى‏توان به حجّتهاى نورانى الهى، و واجباتى كه تفسير شده، و محرّماتى كه از ارتكاب آن منع گرديده، و نيز به گواهيهاى جلوه‏گرش و برهانهاى كافيش و فضائل پسنديده‏اش، و رخصتهاى بخشيده شده‏اش و قوانين واجبش دست يافت.<br />
پس خداى بزرگ ايمان را براى پاك كردن شما از شرك، و نماز را براى پاك نمودن شما از تكبّر، و زكات را براى تزكيه نفس و افزايش روزى، و روزه را براى تثبيت اخلاص، و حج را براى استحكام دين، و عدالت‏ورزى را براى التيام قلبها، و اطاعت ما خاندان را براى نظم يافتن ملتها، و امامتمان را براى رهايى از تفرقه، و جهاد را براى عزت اسلام، و صبر را براى كمك در بدست آوردن پاداش قرار داد.</p>
<p style="text-align: justify;">وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزيهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَ اجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْكَ السِّرْقَةِ ايجاباً لِلْعِصْمَةِ، وَ حَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْكَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبوُبِيَّةِ.<br />
فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاَّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اَطيعُوا اللَّهَ فيما اَمَرَكُمْ بِهِ وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنَّهُ اِنَّما يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ.<br />
ثم قالت:<br />
اَيُّهَا النَّاسُ! اِعْلَمُوا اَنّي فاطِمَةُ وَ اَبي‏مُحَمَّدٌ، اَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً، وَ لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً، وَ لا اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطاً، لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُوفٌ رَحيمٌ.<br />
فَاِنْ تَعْزُوهُ وَتَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبي دُونَ نِسائِكُمْ،وَ اَخَا ابْنِ عَمّي دُونَ رِجالِكُمْ، وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِىُّ اِلَيْهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ.<br />
فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِالنَّذارَةِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِكينَ، ضارِباً ثَبَجَهُمْ، اخِذاً بِاَكْظامِهِمْ، داعِياً اِلى سَبيلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَةِ و الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، يَجُفُّ الْاَصْنامَ وَ يَنْكُثُ الْهامَّ، حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَ لَّوُا الدُّبُرَ.</p>
<p style="text-align: justify;">و امر به معروف را براى مصلحت جامعه، و نيكى به پدر و مادر را براى رهايى از غضب الهى، و صله ارحام را براى طولانى شدن عمر و افزايش جمعيت، و قصاص را وسيله حفظ خونها، و وفاى به نذر را براى در معرض مغفرت الهى قرار گرفتن، و دقت در كيل و وزن را براى رفع كم‏فروشى مقرر فرمود.<br />
و نهى از شرابخوارى را براى پاكيزگى از زشتى، و حرمت نسبت ناروا دادن را براى عدم دورى از رحمت الهى، و ترك دزدى را براى پاكدامنى قرار داد، و شرك را حرام كرد تا در يگانه‏پرستى خالص شوند.<br />
پس آنگونه كه شايسته است از خدا بترسيد، و از دنيا نرويد جز آنكه مسلمان باشيد، و خدا را در آنچه بدان امر كرده و از آن بازداشته اطاعت نمائيد، همانا كه فقط دانشمندان از خاك مى‏ترسند. آنگاه فرمود:<br />
اى مردم! بدانيد كه من فاطمه و پدرم محمد است، آنچه ابتدا گويم در پايان نيز مى‏گويم، گفتارم غلط نبوده و ظلمى در آن نيست، پيامبرى از ميان شما برانگيخته شد كه رنجهاى شما بر او گران آمده و دلسوز بر شما است، و بر مؤمنان مهربان و عطوف است.<br />
پس اگر او را بشناسيد مى‏دانيد كه او در ميان زنانتان پدر من بوده، و در ميان مردانتان برادر پسر عموى من است، چه نيكو بزرگوارى است آنكه من اين نسبت را به او دارم.<br />
رسالت خود را با انذار انجام داد، از پرتگاه مشركان كناره‏گيرى كرده، شمشير بر فرقشان نواخت، گلويشان را گرفته و با حكمت و پند و اندرز نيكو بسوى پروردگارشان دعوت نمود، بتها را نابود ساخته، و سر كينه‏توزان را مى‏شكند، تا جمعشان منهزم شده و از ميدان گريختند.</p>
<p style="text-align: justify;">حَتَّى تَفَرََّى اللَّيْلُ عَنْ صُبْحِهِ، وَ اَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، و نَطَقَ زَعيمُ‏الدّينِ، وَ خَرَسَتْ شَقاشِقُ الشَّياطينِ، وَ طاحَ وَ شيظُ النِّفاقِ، وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْكُفْرِ وَ الشَّقاقِ، وَ فُهْتُمْ بِكَلِمَةِ الْاِخْلاصِ في نَفَرٍ مِنَ الْبيضِ الْخِماصِ.<br />
وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ، مُذْقَةَ الشَّارِبِ، وَ نُهْزَةَ الطَّامِعِ، وَ قُبْسَةَ الْعِجْلانِ، وَ مَوْطِي‏ءَ الْاَقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ، وَ تَقْتاتُونَ الْقِدَّ، اَذِلَّةً خاسِئينَ، تَخافُونَ اَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِكُمْ، فَاَنْقَذَكُمُ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالي بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتي، وَ بَعْدَ اَنْ مُنِيَ بِبُهَمِ الرِّجالِ، وَ ذُؤْبانِ الْعَرَبِ، وَ مَرَدَةِ اَهْلِ الْكِتابِ.<br />
كُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللَّهُ، اَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّيْطانِ، اَوْ فَغَرَتْ فاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ، قَذَفَ اَخاهُ في لَهَواتِها، فَلا يَنْكَفِي‏ءُ حَتَّى يَطَأَ جِناحَها بِأَخْمَصِهِ، وَ يَخْمِدَ لَهَبَها بِسَيْفِهِ، مَكْدُوداً في ذاتِ اللَّهِ، مُجْتَهِداً في اَمْرِ اللَّهِ، قَريباً مِنْ رَسُولِ‏اللَّهِ، سَيِّداً في اَوْلِياءِ اللَّهِ، مُشَمِّراً ناصِحاً مُجِدّاً كادِحاً، لا تَأْخُذُهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ.<br />
وَ اَنْتُمَ في رَفاهِيَّةٍ مِنَ الْعَيْشِ، و ادِعُونَ فاكِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ، وَ تَتَوَكَّفُونَ الْاَخْبارَ، وَ تَنْكُصُونَ عِنْدَ النِّزالِ، وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتالِ.</p>
<p style="text-align: justify;">تا آنگاه كه صبح روشن از پرده شب برآمد، و حق نقاب از چهره بركشيد، زمامدار دين به سخن درآمد، و فرياد شيطانها خاموش گرديد، خار نفاق از سر راه برداشته شد، و گره‏هاى كفر و تفرقه از هم گشوده گرديد، و دهانهاى شما به كلمه اخلاص باز شد، در ميان گروهى كه سپيدرو و شكم به پشت چسبيده بودند.<br />
و شما بر كناره پرتگاهى از آتش قرار داشته، و مانند جرعه‏اى آب بوده و در معرض طمع طمّاعان قرار داشتيد، همچون آتش‏زنه‏اى بوديد كه بلافاصله خاموش مى‏گرديد، لگدكوب روندگان بوديد، از آبى مى‏نوشيديد كه شتران آن را آلوده كرده بودند، و از پوست درختان به عنوان غذا استفاده مى‏كرديد، خوار و مطرود بوديد، مى‏ترسيدند كه مردمانى كه در اطراف شما بودند شما را بربايند، تا خداى تعالى بعد از چنين حالاتى شما را بدست آن حضرت نجات داد، بعد از آنكه از دست قدرتمندان و گرگهاى عرب و سركشان اهل كتاب ناراحتيها كشيديد.<br />
هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموشش نموده، يا هر هنگام كه شيطان سر برآورد يا اژدهائى از مشركين دهان بازكرد، پيامبر برادرش را در كام آن افكند، و او تا زمانى كه سرآنان را به زمين نمى‏كوفت و آتش آنها را به آب شمشيرش خاموش نمى‏كرد، باز نمى‏گشت، فرسوده از تلاش در راه خدا، كوشيده در امر او، نزديك به پيامبر خدا، سرورى از اولياء الهى، دامن به كمر بسته، نصيحت‏گر، تلاشگر، و كوشش‏كننده بود، و در راه خدا از ملامت ملامت‏كننده نمى‏هراسيد. و اين در هنگامه‏اى بود كه شما در آسايش زندگى مى‏كرديد، در مهد امن متنعّم بوديد، و در انتظار بسر مى‏برديد تا ناراحتى‏ها ما را در بر گيرد، و گوش به زنگ اخبار بوديد، و هنگام كارزار عقبگرد مى‏كرديد، و به هنگام نبرد فرار مى‏نموديد.</p>
<p style="text-align: justify;">فَلَمَّا اِختارَ اللَّهُ لِنَبِيِّهِ دارَ اَنْبِيائِهِ وَ مَأْوى اَصْفِيائِهِ، ظَهَرَ فيكُمْ حَسْكَةُ النِّفاقِ، وَ سَمَلَ جِلْبابُ الدّينِ، وَ نَطَقَ كاظِمُ الْغاوينَ، وَ نَبَغَ خامِلُ الْاَقَلّينَ، وَ هَدَرَ فَنيقُ الْمُبْطِلينَ، فَخَطَرَ في عَرَصاتِكُمْ، وَ اَطْلَعَ الشَّيْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ، هاتِفاً بِكُمْ، فَأَلْفاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجيبينَ، وَ لِلْغِرَّةِ فيهِ مُلاحِظينَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَكُمْ فَوَجَدَكُمْ خِفافاً، وَ اَحْمَشَكُمْ فَاَلْفاكُمْ غِضاباً، فَوَسَمْتُمْ غَيْرَ اِبِلِكُمْ، وَ وَرَدْتُمْ غَيْرَ مَشْرَبِكُمْ.<br />
هذا، وَ الْعَهْدُ قَريبٌ، وَالْكَلْمُ رَحيبٌ، وَ الْجُرْحُ لَمَّا يَنْدَمِلُ، وَ الرَّسُولُ لَمَّا يُقْبَرُ، اِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ، اَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا، وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ.<br />
فَهَيْهاتَ مِنْكُمْ، وَ كَيْفَ بِكُمْ، وَ اَنَّى تُؤْفَكُونَ، وَ كِتابُ اللَّهِ بَيْنَ اَظْهُرِكُمْ، اُمُورُهُ ظاهِرَةٌ، وَ اَحْكامُهُ زاهِرَةٌ، وَ اَعْلامُهُ باهِرَةٌ، و زَواجِرُهُ لائِحَةٌ، وَ اَوامِرُهُ واضِحَةٌ، وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ، أَرَغْبَةً عَنْهُ تُريدُونَ؟ اَمْ بِغَيْرِهِ تَحْكُمُونَ؟ بِئْسَ لِلظَّالمينَ بَدَلاً، وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْاِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ، وَ هُوَ فِي الْاخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينِ.</p>
<p style="text-align: justify;">و آنگاه كه خداوند براى پيامبرش خانه انبياء و آرامگاه اصفياء را برگزيد، علائم نفاق در شما ظاهر گشت، و جامه دين كهنه، و سكوت گمراهان شكسته، و پست رتبه‏گان با قدر و منزلت گرديده، و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد، و در خانه‏هايتان بيامد، و شيطان سر خويش را از مخفى‏گاه خود بيرون آورد، و شما را فراخواند، مشاهده كرد پاسخگوى دعوت او هستيد، و براى فريب خوردن آماده‏ايد، آنگاه از شما خواست كه قيام كنيد، و مشاهده كرد كه به آسانى اين كار را انجام مى‏دهيد، شما را به غضب واداشت، و ديد غضبناك هستيد، پس بر شتران ديگران نشان زديد، و بر آبى كه سهم شما نبود وارد شديد.<br />
اين در حالى بود كه زمانى نگذشته بود، و موضع شكاف زخم هنوز وسيع بود، و جراحت التيام نيافته، و پيامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آورديد كه از فتنه مى‏هراسيد، آگاه باشيد كه در فتنه قرار گرفته‏ايد، و براستى جهنم كافران را احاطه نموده است.<br />
اين كار از شما بعيد بود، و چطور اين كار را كرديد، به كجا روى مى‏آورديد، در حالى كه كتاب خدا روياروى شماست، امورش روشن، و احكامش درخشان، و علائم هدايتش ظاهر، و محرّماتش هويدا، و اوامرش واضح است، ولى آن را پشت سر انداختيد، آيا بى‏رغبتى به آن را خواهانيد؟ يا بغير قرآن حكم مى‏كنيد؟ كه اين براى ظالمان بدل بدى است، و هركس غير از اسلام دينى را جويا باشد از او پذيرفته نشده و در آخرت از زيانكاران خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا اِلى رَيْثَ اَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتَها، وَ يَسْلَسَ قِيادَها،ثُمَّ اَخَذْتُمْ تُورُونَ وَ قْدَتَها، وَ تُهَيِّجُونَ جَمْرَتَها، وَ تَسْتَجيبُونَ لِهِتافِ الشَّيْطانِ الْغَوِىِّ، وَ اِطْفاءِ اَنْوارِالدّينِ الْجَلِيِّ، وَ اِهْمالِ سُنَنِ النَّبِيِّ الصَّفِيِّ، تُسِرُّونَ حَسْواً فِي ارْتِغاءٍ، وَ تَمْشُونَ لِاَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ فِي الْخَمَرِ وَ الضَّرَّاءِ، وَ نَصْبِرُ مِنْكُمْ عَلى مِثْلِ حَزِّ الْمَدى، وَ وَخْزِالسنان‏فى‏الحشا.<br />
وَ اَنْتُمُ الانَ تَزَْعُمُونَ اَنْ لا اِرْثَ لَنا أَفَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ تَبْغُونَ، وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَومٍ يُوقِنُونَ، أَفَلا تَعْلَمُونَ؟ بَلى، قَدْ تَجَلَّى لَكُمْ كَالشَّمْسِ الضَّاحِيَةِ أَنّي اِبْنَتُهُ.<br />
اَيُّهَا الْمُسْلِمُونَ! أَاُغْلَبُ عَلى اِرْثي؟ يَابْنَ اَبي‏قُحافَةَ! اَفي كِتابِ اللَّهِ تَرِثُ اَباكَ وَ لا اَرِثُ اَبي؟ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً فَرِيّاً، اَفَعَلى عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ، إذْ يَقُولُ «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ» (1) وَ قالَ فيما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ زَكَرِيَّا اِذْ قالَ: «فَهَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ الِ‏يَعْقُوبَ»، (2) وَ قالَ: «وَ اوُلُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلي</p>
<p style="text-align: justify;">آنگاه آنقدر درنگ نكرديد كه اين دل رميده آرام گيرد، و كشيدن آن سهل گردد، پس آتش‏گيره‏ها را افروخته‏تر كرده، و به آتش دامن زديد تا آن را شعله‏ور سازيد،و براى اجابت نداى شيطان، و براى خاموش كردن انوار دين روشن خدا، و از بين بردن سنن پيامبر برگزيده آماده بوديد، به بهانه خوردن، كف شير را زير لب پنهان مى‏خوريد، و براى خانواده و فرزندان او در پشت تپه‏ها و درختان كمين گرفته و راه مى‏رفتيد، و ما بايد بر اين امور كه همچون خنجر برّان و فرورفتن نيزه در ميان شكم است، صبر كنيم.<br />
و شما اكنون گمان مى‏بريد كه براى ما ارثى نيست، آيا خواهان حكم جاهليت هستيد، و براى اهل يقين چه حكمى بالاتر از حكم خداوند است، آيا نمى‏دانيد؟ در حالى كه براى شما همانند آفتاب درخشان روشن است، كه من دختر او هستم.<br />
اى مسلمانان! آيا سزاوار است كه ارث پدرم را از من بگيرند، اى پسر ابى‏قحافه،آيا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى و از ارث پدرم محروم باشم امر تازه و زشتى آوردى، آيا آگاهانه كتاب خدا را ترك كرده و پشت سر مى‏اندازيد، آيا قرآن نمى‏گويد «سليمان از داود ارث برد»، و در مورد خبر زكريا آنگاه كه گفت: «پروردگار مرا فرزندى عنايت فرما تا از من و خاندان يعقوب ارث برد»، و فرمود: «و خويشاوندان رحمى به يكديگر سزاوارتر از</p>
<p style="text-align: justify;">بِبَعْضٍ في كِتابِ اللَّهِ»، (3) وَ قالَ «يُوصيكُمُ اللَّهُ في اَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَيَيْنِ»، (4) وَ قالَ «اِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةَ لِلْوالِدَيْنِ وَالْاَقْرَبَيْنِ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقينَ». (5)<br />
وَ زَعَمْتُمْ اَنْ لا حَظْوَةَ لي، وَ لا اَرِثُ مِنْ اَبي، وَ لا رَحِمَ بَيْنَنا، اَفَخَصَّكُمُ اللَّهُ بِايَةٍ اَخْرَجَ اَبي مِنْها؟ اَمْ هَلْ تَقُولُونَ: اِنَّ اَهْلَ مِلَّتَيْنِ لا يَتَوارَثانِ؟ اَوَ لَسْتُ اَنَا وَ اَبي مِنْ اَهْلِ مِلَّةٍ واحِدَةٍ؟ اَمْ اَنْتُمْ اَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْانِ وَ عُمُومِهِ مِنْ اَبي وَابْنِ عَمّي؟ فَدُونَكَها مَخْطُومَةً مَرْحُولَةً تَلْقاكَ يَوْمَ حَشْرِكَ.<br />
فَنِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ، وَ الزَّعيمُ مُحَمَّدٌ، وَ الْمَوْعِدُ الْقِيامَةُ، وَ عِنْدَ السَّاعَةِ يَخْسِرُ الْمُبْطِلُونَ، وَ لا يَنْفَعُكُمْ اِذْ تَنْدِمُونَ، وَ لِكُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ، وَ لَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتيهِ عَذابٌ يُخْزيهِ، وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقيمٌ.<br />
ثم رمت بطرفها نحو الانصار، فقالت:</p>
<p style="text-align: justify;">ديگرانند»، و فرموده: «خداى تعالى به شما درباره فرزندان سفارش مى‏كند كه بهره پسر دو برابر دختر است»، و مى‏فرمايد: «هنگامى كه مرگ يكى از شما فرارسد بر شما نوشته شده كه براى پدران و مادران و نزديكان وصيت كنيد، و اين حكم حقّى است براى پرهيزگاران».<br />
و شما گمان مى‏بريد كه مرا بهره‏اى نبوده و سهمى از ارث پدرم ندارم، آيا خداوند آيه‏اى به شما نازل كرده كه پدرم را از آن خارج ساخته؟ يا مى‏گوئيد: اهل دو دين از يكديگر ارث نمى‏برند؟ آيا من و پدرم را از اهل يك دين نمى‏دانيد؟ و يا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمويم آگاهتريد؟ اينك اين تو و اين شتر، شترى مهارزده و رحل نهاده شده، برگير و ببر، با تو در روز رستاخيز ملاقات خواهد كرد.<br />
چه نيك داورى است خداوند، و نيكو دادخواهى است پيامبر، و چه نيكو وعده‏گاهى است قيامت، و در آن ساعت و آن روز اهل باطل زيان مى‏برند، و پشيمانى به شما سودى نمى‏رساند، و براى هرخبرى قرارگاهى است، پس خواهيد دانست كه عذاب خواركننده بر سر چه كسى فرود خواهد آمد، و عذاب جاودانه كه را شامل مى‏شود. آنگاه رو بسوى انصار كرده و فرمود:</p>
<p style="text-align: justify;">يا مَعْشَرَ النَّقيبَةِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّةِ وَ حَضَنَةَ الْاِسْلامِ! ما هذِهِ الْغَميزَةُ في حَقّي وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلامَتي؟ اَما كانَ رَسُولُ‏اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ اَبي يَقُولُ: «اَلْمَرْءُ يُحْفَظُ في وُلْدِهِ»، سَرْعانَ ما اَحْدَثْتُمْ وَ عَجْلانَ ذا اِهالَةٍ، وَ لَكُمْ طاقَةٌ بِما اُحاوِلُ، وَ قُوَّةٌ عَلى ما اَطْلُبُ وَ اُزاوِلُ.<br />
اَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ؟ فَخَطْبٌ جَليلٌ اِسْتَوْسَعَ وَ هْنُهُ، وَاسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ، وَ انْفَتَقَ رَتْقُهُ، وَ اُظْلِمَتِ الْاَرْضُ لِغَيْبَتِهِ، وَ كُسِفَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ انْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصيبَتِهِ، وَ اَكْدَتِ الْامالُ، وَ خَشَعَتِ الْجِبالُ، وَ اُضيعَ الْحَريمُ، وَ اُزيلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ.<br />
فَتِلْكَ وَاللَّهِ النَّازِلَةُ الْكُبْرى وَ الْمُصيبَةُ الْعُظْمى، لامِثْلُها نازِلَةٌ، وَ لا بائِقَةٌ عاجِلَةٌ اُعْلِنَ بِها، كِتابُ اللَّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ في اَفْنِيَتِكُمْ، وَ في مُمْساكُمْ وَ مُصْبِحِكُمْ، يَهْتِفُ في اَفْنِيَتِكُمْ هُتافاً وَ صُراخاً وَ تِلاوَةً وَ اَلْحاناً، وَ لَقَبْلَهُ ما حَلَّ بِاَنْبِياءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ، حُكْمٌ فَصْلٌ وَ قَضاءٌ حَتْمٌ.<br />
«وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ</p>
<p style="text-align: justify;">اى گروه نقباء، و اى بازوان ملت، اى حافظان اسلام، اين ضعف و غفلت در مورد حق من و اين سهل‏انگارى از دادخواهى من چرا؟ آيا پدرم پيامبر نمى‏فرمود: «حرمت هركس در فرزندان او حفظ مى‏شود»، چه بسرعت مرتكب اين اعمال شديد، و چه با عجله اين بز لاغر، آب از دهان و دماغ او فروريخت، در صورتى كه شما را طاقت و توان بر آنچه در راه آن مى‏كوشيم هست، و نيرو براى حمايت من در اين مطالبه و قصدم مى‏باشد.<br />
آيا مى‏گوئيد محمد صلى اللَّه عليه و آله بدرود حيات گفت، اين مصيبتى است بزرگ و در نهايت وسعت، شكاف آن بسيار، و درز دوخته آن شكافته، و زمين در غياب او سراسر تاريك گرديد، و ستارگان بى‏فروغ، و آرزوها به نااميدى گرائيد، كوهها از جاى فروريخت، حرمتها پايمال شد، و احترامى براى كسى پس از وفات او باقى نماند.<br />
بخدا سوگند كه اين مصيبت بزرگتر و بليّه عظيم‏تر است، كه همچون آن مصيبتى نبوده و بلاى جانگدازى در اين دنيا به پايه آن نمى‏رسد، كتاب خدا آن را آشكار كرده است، كتاب خدايى كه در خانه‏هايتان، و در مجالس شبانه و روزانه‏تان، آرام و بلند، و با تلاوت و خوانندگى آن را مى‏خوانيد، اين بلائى است كه پيش از اين به انبياء و فرستاده شدگان وارد شده است، حكمى است حتمى، و قضائى است قطعى، خداوند مى‏فرمايد:<br />
محمد پيامبرى است كه پيش از وى پيامبران ديگرى درگذشتند، پس اگر او بميرد و يا كشته گردد به عقب برمى‏گرديد، و آنكس كه به عقب برگردد</p>
<p style="text-align: justify;">فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِى اللَّهُ شَيْئاً وَ سَيَجْزِى اللَّهُ الشَّاكِرينَ». (6)<br />
ايهاً بَني‏قيلَةَ! ءَ اُهْضَمُ تُراثَ اَبي وَ اَنْتُمْ بِمَرْأى مِنّي وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدى وَ مَجْمَعٍ، تَلْبَسُكُمُ الدَّعْوَةُ وَ تَشْمَلُكُمُ الْخُبْرَةُ، وَ اَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الْاَداةِ وَ الْقُوَّةِ، وَ عِنْدَكُمُ السِّلاحُ وَ الْجُنَّةُ، تُوافيكُمُ الدَّعْوَةُ فَلا تُجيبُونَ، وَ تَأْتيكُمُ الصَّرْخَةُ فَلا تُغيثُونَ، وَ اَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْكِفاحِ، مَعْرُوفُونَ بِالْخَيْرِ وَ الصَّلاحِ، وَ النُّخْبَةُ الَّتي انْتُخِبَتْ، وَ الْخِيَرَةُ الَّتِي اخْتيرَتْ لَنا اَهْلَ الْبَيْتِ.<br />
قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْكَدَّ وَ التَّعَبَ، وَ ناطَحْتُمُ الْاُمَمَ، وَ كافَحْتُمُ الْبُهَمَ، لا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُكُمْ فَتَأْتَمِرُونَ، حَتَّى اِذا دارَتْ بِنا رَحَى الْاِسْلامِ، وَ دَرَّ حَلَبُ الْاَيَّامِ، وَ خَضَعَتْ نُعْرَةُ الشِّرْكِ، وَ سَكَنَتْ فَوْرَةُ الْاِفْكِ، وَ خَمَدَتْ نيرانُ الْكُفْرِ، وَ هَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرَجِ، وَ اسْتَوْسَقَ نِظامُ الدّينِ، فَاَنَّى حِزْتُمْ بَعْدَ الْبَيانِ، وَاَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْاِعْلانِ، وَ نَكَصْتُمْ بَعْدَ الْاِقْدامِ، وَاَشْرَكْتُمْ بَعْدَ الْايمانِ؟<br />
بُؤْساً لِقَوْمٍ نَكَثُوا اَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ، وَ هَمُّوا</p>
<p style="text-align: justify;">بخدا زيانى نمى‏رساند، و خدا شكركنندگان را پاداش خواهد داد».<br />
اى پسران قيله- گروه انصار- آيا نسبت به ميراث پدرم مورد ظلم واقع شوم در حالى كه مرا مى‏بينيد و سخن مرا مى‏شنويد، و داراى انجمن و اجتماعيد، صداى دعوت مرا همگان شنيده و از حالم آگاهى داريد، و داراى نفرات و ذخيره‏ايد، و داراى ابزار و قوه‏ايد، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست، صداى دعوت من به شما مى‏رسد ولى جواب نمى‏دهيد، و ناله فرياد خواهيم را شنيده ولى به فريادم نمى‏رسيد، در حالى كه به شجاعت معروف و به خير و صلاح موصوف مى‏باشيد، و شما برگزيدگانى بوديد كه انتخاب شده، و منتخباتى كه براى ما اهل‏بيت برگزيده شديد!<br />
با عرب پيكار كرده و متحمّل رنج و شدتها شديد، و با امتها رزم نموده و با پهلوانان به نبرد برخاستيد، هميشه فرمانده بوده و شما فرمانبردار، تا آسياى اسلام به گردش افتاد، و پستان روزگار به شير آمد، و نعره‏هاى شرك‏آميز خاموش شده، و ديگ طمع و تهمت از جوش افتاد، و آتش كفر خاموش و دعوت نداى هرج و مرج آرام گرفت، و نظام دين كاملاً رديف شد، پس چرا بعد از اقرارتان به ايمان حيران شده، و پس از آشكارى خود را مخفى گردانديد، و بعد از پيشقدمى عقب نشستيد، و بعد ايمان شرك آورديد.<br />
واى بر گروهى كه بعد از پيمان بستن آن را شكستند، و خواستند پيامبر</p>
<p style="text-align: justify;">بِاِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ، اَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنينَ.<br />
اَلا، وَ قَدْ أَرى اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلَى الْخَفْضِ، وَ اَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ، وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ، وَ نَجَوْتُمْ بِالضّيقِ مِنَ السَّعَةِ، فَمَجَجْتُمْ ما وَعَبْتُمْ، وَ دَسَعْتُمُ الَّذى تَسَوَّغْتُمْ، فَاِنْ تَكْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْاَرْضِ جَميعاً فَاِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَميدٌ.<br />
اَلا، وَ قَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا عَلى مَعْرِفَةٍ مِنّي بِالْخِذْلَةِ الَّتي خامَرْتُكُمْ، وَ الْغَدْرَةِ الَّتِي اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُكُمْ، وَ لكِنَّها فَيْضَةُ النَّفْسِ، وَ نَفْثَةُ الْغَيْظِ، وَ حَوَزُ الْقَناةِ، وَ بَثَّةُ الصَّدْرِ، وَ تَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ، فَدُونَكُمُوها فَاحْتَقِبُوها دَبِرَةَ الظَّهْرِ، نَقِبَةَ الْخُفِّ، باقِيَةَ الْعارِ، مَوْسُومَةً بِغَضَبِ الْجَبَّارِ وَ شَنارِ الْاَبَدِ، مَوْصُولَةً بِنارِ اللَّهِ الْمُوقَدَةِ الَّتي تَطَّلِعُ عَلَى الْاَفْئِدَةِ.<br />
فَبِعَيْنِ اللَّهِ ما تَفْعَلُونَ، وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ، وَ اَنَا اِبْنَةُ نَذيرٍ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٌ شَديدٌ، فَاعْمَلُوا اِنَّا عامِلُونَ، وَ انْتَظِرُوا اِنَّا مُنْتَظِرُونَ.<br />
فأجابها أبوبكر عبداللَّه بن عثمان، و قال:</p>
<p style="text-align: justify;">را اخراج كنند، با آنكه آنان جنگ را آغاز نمودند، آيا از آنان هراس دارد در حالى كه خدا سزاوار است كه از او بهراسيد، اگر مؤمنيد.<br />
آگاه باشيد مى‏بينم كه به تن‏آسائى جاودانه دل داده، و كسى را كه سزاوار زمامدارى بود را دور ساخته‏ايد، با راحت‏طلبى خلوت كرده، و از تنگناى زندگى به فراخناى آن رسيده‏ايد، در اثر آن آنچه را حفظ كرده بوديد را از دهان بيرون ريختيد، و آنچه را فروبرده بوديد را بازگرداندند، پس بدانيد اگر شما و هركه در زمين است كافر شويد، خداى بزرگ از همگان بى‏نياز و ستوده است. آگاه باشيد آنچه گفتم با شناخت كاملم بود، به سستى پديد آمده در اخلاق شما، و بى‏وفائى و نيرنگ ايجاد شده در قلوب شما، و ليكن اينها جوشش دل اندوهگين، و بيرون ريختن خشم و غضب است، و آنچه قابل تحمّلم نيست، و جوشش سينه‏ام و بيان دليل و برهان، پس خلافت را بگيريد، ولى بدانيد كه پشت اين شتر خلافت زخم است، و پاى آن سوراخ و تاول‏دار، عار و ننگش باقى و نشان از غضب خدا و ننگ ابدى دارد، و به آتش شعله‏ور خدا كه بر قلبها احاطه مى‏يابد متصل است. آنچه مى‏كنيد در برابر چشم بيناى خداوند قرار داشته، و آنانكه ستم كردند به زودى مى‏دانند كه به كدام بازگشتگاهى بازخواهند گشت، و من دختر كسى هستم كه شما را از عذاب دردناك الهى كه در پيش داريد خبر داد، پس هرچه خواهيد بكنيد و ما هم كار خود را مى‏كنيم، و شما منتظر بمانيد و ما هم در انتظار بسر مى‏بريم.<br />
آنگاه ابوبكر پاسخ داد:</p>
<p style="text-align: justify;">يا بِنْتَ رَسُولِ‏اللَّهِ! لَقَدْ كانَ اَبُوكِ بِالْمُؤمِنينَ عَطُوفاً كَريماً، رَؤُوفاً رَحيماً، وَ عَلَى الْكافِرينَ عَذاباً اَليماً وَ عِقاباً عَظيماً، اِنْ عَزَوْناهُ وَجَدْناهُ اَباكِ دُونَ النِّساءِ، وَ اَخا اِلْفِكِ دُونَ الْاَخِلاَّءِ، اثَرَهُ عَلى كُلِّ حَميمٍ وَ ساعَدَهُ في كُلِّ اَمْرٍ جَسيمِ، لا يُحِبُّكُمْ اِلاَّ سَعيدٌ، وَ لا يُبْغِضُكُمْ اِلاَّ شَقِيٌّ بَعيدٌ.<br />
فَاَنْتُمْ عِتْرَةُ رَسُولِ‏اللَّهِ الطَّيِّبُونَ، الْخِيَرَةُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَى الْخَيْرِ اَدِلَّتُنا وَ اِلَى الْجَنَّةِ مَسالِكُنا، وَ اَنْتِ يا خِيَرَةَ النِّساءِ وَ ابْنَةَ خَيْرِ الْاَنْبِياءِ، صادِقَةٌ في قَوْلِكِ، سابِقَةٌ في وُفُورِ عَقْلِكِ، غَيْرَ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّكِ، وَ لا مَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِكِ.<br />
وَ اللَّهِ ما عَدَوْتُ رَأْىَ رَسُولِ‏اللَّهِ، وَ لا عَمِلْتُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ، وَ الرَّائِدُ لا يَكْذِبُ اَهْلَهُ، وَ اِنّي اُشْهِدُ اللَّهَ وَ كَفى بِهِ شَهيداً، اَنّي سَمِعْتُ رَسُولَ‏اللَّهِ يَقُولُ: «نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِياءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَباً وَ لا فِضَّةًّ، وَ لا داراً وَ لا عِقاراً، وَ اِنَّما نُوَرِّثُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ، وَ ما كانَ لَنا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِيِّ الْاَمْرِ بَعْدَنا اَنْ يَحْكُمَ فيهِ بِحُكْمِهِ».</p>
<p style="text-align: justify;">اى دختر رسول خدا! پدر تو بر مؤمنين مهربان و بزرگوار و رئوف و رحيم، و بر كافران عذاب دردناك و عقاب بزرگ بود، اگر به نسب او بنگريم وى در ميان زنانمان پدر تو، و در ميان دوستان برادر شوهر توست، كه وى را بر هر دوستى برترى داد، و او نيز در هر كار بزرگى پيامبر را يارى نمود، جز سعادتمندان شما را دوست نمى‏دارند، و تنها بدكاران شما را دشمن مى‏شمرند.<br />
پس شما خاندان پيامبر، پاكان برگزيدگان جهان بوده، و ما را به خير راهنما، و بسوى بهشت رهنمون بوديد، و تو اى برترين زنان و دختر برترين پيامبران، در گفتارت صادق، در عقل فراوان پيشقدم بوده، و هرگز از حقت بازداشته نخواهى شد و از گفتار صادقت مانعى ايجاد نخواهد گرديد.<br />
و بخدا سوگند از رأى پيامبر قدمى فراتر نگذارده، و جز با اجازه او اقدام نكرده‏ام، و پيشرو قوم به آنان دروغ نمى‏گويد، و خدا را گواه مى‏گيرم كه بهترين گواه است، از پيامبر شنيدم كه فرمود: «ما گروه پيامبران دينار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمى‏گذاريم، و تنها كتاب و حكمت و علم و نبوت را به ارث مى‏نهيم، و آنچه از ما باقى مى‏ماند در اختيار ولىّ امر بعد از ماست، كه هر حكمى كه بخواهد در آن بنمايد.»</p>
<p style="text-align: justify;">وَ قَدْ جَعَلْنا ما حاوَلْتِهِ فِي الْكِراعِ وَ السِّلاحِ، يُقاتِلُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ وَ يُجاهِدُونَ الْكُفَّارَ، وَ يُجالِدُونَ الْمَرَدَةَ الْفُجَّارَ، وَ ذلِكَ بِاِجْماعِ الْمُسْلِمينَ، لَمْ اَنْفَرِدْ بِهِ وَحْدى،وَ لَمْ اَسْتَبِدْ بِما كانَ الرَّأْىُ عِنْدى، وَ هذِهِ حالي وَ مالي، هِيَ لَكِ وَ بَيْنَ يَدَيْكِ، لا تَزْوى عَنْكِ وَ لا نَدَّخِرُ دُونَكِ، وَ اَنَّكِ، وَ اَنْتِ سَيِّدَةُ اُمَّةِ اَبيكِ وَ الشَّجَرَةُ الطَّيِّبَةُ لِبَنيكِ، لا يُدْفَعُ مالَكِ مِنْ فَضْلِكِ، وَ لا يُوضَعُ في فَرْعِكِ وَ اَصْلِكِ، حُكْمُكِ نافِذٌ فيما مَلَّكَتْ يَداىَ، فَهَلْ تَرَيِنَّ اَنْ اُخالِفَ في ذاكَ اَباكِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ سَلَّمَ).<br />
فقالت:<br />
سُبْحانَ‏اللَّهِ، ما كانَ اَبي رَسُولُ‏اللَّهِ عَنْ كِتابِ اللَّهِ صادِفاً، وَ لا لِاَحْكامِهِ مُخالِفاً، بَلْ كانَ يَتْبَعُ اَثَرَهُ، وَ يَقْفُو سُوَرَهُ، اَفَتَجْمَعُونَ اِلَى الْغَدْرِ اِعْتِلالاً عَلَيْهِ بِالزُّورِ، وَ هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبيهٌ بِما بُغِيَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ في حَياتِهِ، هذا كِتابُ اللَّهِ حُكْماً عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، يَقُولُ: «يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ الِ‏يَعْقُوبَ»، وَ يَقُولُ: «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ».</p>
<p style="text-align: justify;">و ما آنچه را كه مى‏خواهى در راه خريد اسب و اسلحه قرار داديم، تا مسلمانان با آن كارزار كرده و با كفّار جهاد نموده و با سركشان بدكار جدال كنند، و اين تصميم به اتفاق تمام مسلمانان بود، و تنها دست به اين كار نزدم، و در رأى و نظرم مستبدّانه عمل ننمودم، و اين حال من و اين اموال من است كه براى تو و در اختيار توست، و از تو دريغ نمى‏شود و براى فرد ديگرى ذخيره نشده، توئى سرور بانوان امّت پدرت، و درخت بارور و پاك براى فرزندانت، فضائلت انكار نشده، و از شاخه و ساقه‏ات فرونهاده نمى‏گردد، حُكمت در آنچه من مالك آن هستم نافذ است، آيا مى‏پسندى كه در اين زمينه مخالف سخن پدرت عمل كنم.<br />
حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود:<br />
پاك و منزه است خداوند، پدرم پيامبر، از كتاب خدا روى‏گردان و با احكامش مخالف نبود، بلكه پيرو آن بود و به آيات آن عمل مى‏نمود، آيا مى‏خواهيد علاوه بر نيرنگ و مكر به زور او را متهم نمائيد، و اين كار بعد از رحلت او شبيه است به دامهائى كه در زمان حياتش برايش گسترده شد، اين كتاب خداست كه حاكمى است عادل، و ناطقى است كه بين حق و باطل جدائى مى‏اندازد، و مى‏فرمايد:- زكريا گفت: خدايا فرزندى به من بده كه- «از من و خاندان يعقوب ارث ببرد»، و مى‏فرمايد: «سليمان از داود ارث برد».</p>
<p style="text-align: justify;">بَيَّنَ عَزَّ وَ جَلَّ فيما وَزَّعَ مِنَ الْاَقْساطِ، وَ شَرَعَ مِنَ الْفَرائِضِ وَالْميراثِ، وَ اَباحَ مِنْ حَظِّ الذَّكَرانِ وَ الْاِناثِ، ما اَزاحَ بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلينَ وَ اَزالَ التَّظَنّي وَ الشُّبَهاتِ فِي الْغابِرينَ، كَلاَّ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ اَنْفُسُكُمْ اَمْراً، فَصَبْرٌ جَميلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ.<br />
فقال أبوبكر:<br />
صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَتْ اِبْنَتُهُ، مَعْدِنُ الْحِكْمَةِ، وَ مَوْطِنُ الْهُدى وَ الرَّحْمَةِ، وَ رُكْنُ الدّينِ، وَ عَيْنُ الْحُجَّةِ، لا اَبْعَدُ صَوابَكِ وَ لا اُنْكِرُ خِطابَكِ، هؤُلاءِ الْمُسْلِمُونَ بَيْني وَ بَيْنَكِ قَلَّدُوني ما تَقَلَّدْتُ، وَ بِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ اَخَذْتُ ما اَخَذْتُ، غَيْرَ مَكابِرٍ وَ لا مُسْتَبِدٍّ وَ لا مُسْتَأْثِرٍ، وَ هُمْ بِذلِكَ شُهُودٌ.<br />
فالتفت فاطمة عليهاالسلام الى النساء، و قالت:<br />
مَعاشِرَ الْمُسْلِمينَ الْمُسْرِعَةِ اِلى قيلِ الْباطِلِ، الْمُغْضِيَةِ عَلَى الْفِعْلِ الْقَبيحِ الْخاسِرِ، اَفَلا تَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ اَمْ‏عَلي قُلُوبٍ اَقْفالُها، كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِكُمْ ما اَسَأْتُمْ مِنْ اَعْمالِكُمْ، فَاَخَذَ بِسَمْعِكُمْ وَ اَبْصارِكُمْ، وَ لَبِئْسَ ما تَأَوَّلْتُمْ،</p>
<p style="text-align: justify;">و خداوند در سهميه‏هائى كه مقرر كرد، و مقاديرى كه در ارث تعيين فرمود، و بهره‏هائى كه براى مردان و زنان قرار داد، توضيحات كافى داده، كه بهانه‏هاى اهل باطل، و گمانها و شبهات را تا روز قيامت زائل فرموده است، نه چنين است، بلكه هواهاى نفسانى شما راهى را پيش پايتان قرار داده، و جز صبر زيبا چاره‏اى ندارم، و خداوند در آنچه مى‏كنيد ياور ماست.<br />
ابوبكر گفت:<br />
خدا و پيامبرش راست گفته، و دختر او نيز، كه معدن حكمت و جايگاه هدايت و رحمت، و ركن دين و سرچشمه حجت و دليل مى‏باشد و راست مى‏گويد، سخن حقّت را دور نيفكنده و گفتارت را انكار نمى‏كنم، اين مسلمانان بين من و تو حاكم هستند، و آنان اين حكومت را بمن سپردند، و به تصميم آنها اين منصب را پذيرفتم، نه متكبّر بوده و نه مستبدّ به رأى هستم، و نه چيزى را براى خود برداشته‏ام، و اينان همگى گواه و شاهدند.<br />
آنگاه حضرت فاطمه عليهاالسلام رو به مردم كرده و فرمود:<br />
اى مسلمانان! كه براى شنيدن حرفهاى بيهوده شتابان بوده، و كردار زشت را ناديده ميگيريد، آيا در قرآن نمى‏انديشيد، يا بر دلها مهر زده شده است، نه چنين است بلكه اعمال زشتتان بر دلهايتان تيرگى آورده، و گوشها و چشمانتان را فراگرفته، و بسيار بد آيات قرآن را تأويل كرده، و بد راهى را به او</p>
<p style="text-align: justify;">وَ ساءَ ما بِهِ اَشَرْتُمْ، وَ شَرَّ ما مِنْهُ اِعْتَضْتُمْ، لَتَجِدَنَّ وَ اللَّهِ مَحْمِلَهُ ثَقيلاً، وَ غِبَّهُ وَ بيلاً، اِذا كُشِفَ لَكُمُ الْغِطاءُ، وَ بانَ ما وَرائَهُ الضَّرَّاءُ، وَ بَدا لَكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَحْتَسِبُونَ، وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ.<br />
ثم عطفت على قبر النبيّ صلى اللَّه عليه و آله، و قالت:<br />
قَدْ كانَ بَعْدَكَ اَنْباءٌ وَهَنْبَثَةٌ &#8211; لَوْ كُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَكْثِرِ الْخُطَبُ<br />
اِنَّا فَقَدْ ناكَ فَقْدَ الْاَرْضِ وابِلَها &#8211; وَ اخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لا تَغِبُ<br />
وَ كُلُّ اَهْلٍ لَهُ قُرْبي وَ مَنْزِلَةٌ &#8211; عِنْدَ الْاِلهِ عَلَي الْاَدْنَيْنِ مُقْتَرِبُ<br />
اَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى صُدُورِهِمُ &#8211; لمَّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ التُّرَبُ<br />
تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنا &#8211; لَمَّا فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْاِرْثِ مُغْتَصَبُ<br />
وَ كُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً يُسْتَضاءُ بِهِ- عَلَيْكَ تُنْزِلُ مِنْ ذِى‏الْعِزَّةِ الْكُتُبُ</p>
<p style="text-align: justify;">نشان داده، و با بدچيزى معاوضه نموديد، بخدا سوگند تحمّل اين بار برايتان سنگين، و عاقبتش پر از وزر و وبال است، آنگاه كه پرده‏ها كنار رود و زيانهاى آن روشن گردد، و آنچه را كه حساب نمى‏كرديد و براى شما آشكار گردد، آنجاست كه اهل باطل زيانكار گردند.<br />
سپس آن حضرت رو به سوى قبر پيامبر كرد و فرمود:<br />
بعد از تو خبرها و مسائلى پيش آمد، كه اگر بودى آنچنان بزرگ جلوه نمى‏كرد.<br />
ما تو را از دست داديم مانند سرزمينى كه از باران محروم گردد، و قوم تو متفرّق شدند، بيا بنگر كه چگونه از راه منحرف گرديدند.<br />
هر خاندانى كه نزد خدا منزلت و مقامى داشت نزد بيگانگان نيز محترم بود، غير از ما.<br />
مردانى چند از امت تو همين كه رفتى، و پرده خاك ميان ما و تو حائل شد، اسرار سينه‏ها را آشكار كردند.<br />
بعد از تو مردانى ديگر از ما روى برگردانده و خفيفمان نمودند، و ميراثمان دزديده شد.<br />
تو ماه شب چهارده و چراغ نوربخشى بودى، كه از جانب خداوند بر تو كتابها نازل مى‏گرديد.</p>
<p style="text-align: justify;">وَ كانَ جِبْريلُ بِالْاياتِ يُؤْنِسُنا- فَقَدْ فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْخَيْرِ مُحْتَجَبُ<br />
فَلَيْتَ قَبْلَكَ كانَ الْمَوْتُ صادِفُنا- لَمَّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ الْكُتُبُ<br />
ثم انكفأت عليهاالسلام و اميرالمؤمنين عليه‏السلام يتوقّع رجوعها اليه و يتطلّع طلوعها عليه، فلمّا استقرّت بها الدار، قالت لاميرالمؤمنين عليهماالسلام:<br />
يَابْنَ اَبي‏طالِبٍ! اِشْتَمَلْتَ شِمْلَةَ الْجَنينِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنينِ، نَقَضْتَ قادِمَةَ الْاَجْدَلِ، فَخانَكَ ريشُ الْاَعْزَلِ.<br />
هذا اِبْنُ اَبي‏قُحافَةَ يَبْتَزُّني نِحْلَةَ اَبي وَ بُلْغَةَ ابْنَىَّ! لَقَدْ اَجْهَرَ في خِصامي وَ اَلْفَيْتُهُ اَلَدَّ في كَلامي حَتَّى حَبَسَتْني قيلَةُ نَصْرَها وَ الْمُهاجِرَةُ وَصْلَها، وَ غَضَّتِ الْجَماعَةُ دُوني طَرْفَها، فَلا دافِعَ وَ لا مانِعَ، خَرَجْتُ كاظِمَةً، وَ عُدْتُ راغِمَةً.<br />
اَضْرَعْتَ خَدَّكَ يَوْمَ اَضَعْتَ حَدَّكَ، اِفْتَرَسْتَ الذِّئابَ وَ افْتَرَشت التُّرابَ، ما كَفَفْتَ قائِلاً وَ لا اَغْنَيْتَ باطلاً وَ لا خِيارَ لي، لَيْتَني مِتُّ قَبْلَ هَنيئَتي وَ دُونَ ذَلَّتي، عَذيرِىَ اللَّهُ مِنْكَ عادِياً وَ مِنْكَ حامِياً.</p>
<p style="text-align: justify;">جبرئيل با آيات الهى مونس ما بود، و بعد از تو تمام خيرها پوشيده شد.<br />
اى كاش پيش از تو مرده بوديم، آنگاه كه رفتى و خاك ترا در زير خود پنهان كرد.<br />
آنگاه حضرت فاطمه عليهاالسلام به خانه بازگشت و حضرت على عليه‏السلام در انتظار او بسر برده و منتظر طلوع آفتاب جمالش بود، وقتى در خانه آرام گرفت به حضرت على عليه‏السلام فرمود:<br />
اى پسر ابوطالب! همانند جنين در شكم مادر پرده‏نشين شده، و در خانه اتهام به زمين نشسته‏اى، شاه‏پرهاى شاهين را شكسته، و حال آنكه پرهاى كوچك هم در پرواز به تو خيانت خواهد كرد. اين پسر ابى‏قحافه است كه هديه پدرم و مايه زندگى دو پسرم را از من گرفته است، با كمال وضوح با من دشمنى كرد، و من او را در سخن گفتن با خود بسيار لجوج و كينه‏توز ديدم، تا آنكه انصار حمايتشان را از من باز داشته، و مهاجران ياريشان را از من دريغ نمودند، و مردم از ياريم چشم‏پوشى كردند، نه مدافعى دارم و نه كسى كه مانع از كردار آنان گردد، در حالى كه خشمم را فروبرده بودم از خانه خارج شدم و بدون نتيجه بازگشتم.<br />
آنروز كه شمشيرت را بر زمين نهادى همان روز خويشتن را خانه‏نشين نمودى، تو شيرمردى بودى كه گرگان را مى‏كشتى، و امروز بر روى زمين آرميده‏اى، گوينده‏اى را از من دفع نكرده، و باطلى را از من دور نمى‏گردانى، و من از خود اختيارى ندارم، اى كاش قبل از اين كار و قبل از اينكه اين چنين خوار شوم مرده بودم، از اينكه اينگونه سخن مى‏گويم خداوندا عذر مى‏خواهم، و يارى و كمك از جانب توست.</p>
<p style="text-align: justify;">وَيْلاىَ في كُلِّ شارِقٍ، وَيْلاىَ في كُلِّ غارِبٍ، ماتَ الْعَمَدُ وَ وَهَنَ الْعَضُدُ، شَكْواىَ اِلى اَبي وَ عَدْواىَ اِلى رَبّي، اَللَّهُمَّ اِنَّكَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ حَوْلاً، وَ اَشَدُّ بَأْساً وَ تَنْكيلاً.<br />
فقال اميرالمؤمنين عليه‏السلام:<br />
لا وَيْلَ لَكِ، بَلِ الْوَيْلُ لِشانِئِكِ، نَهْنِهْني عَنْ وُجْدِكِ، يا اِبْنَةَ الصَّفْوَةِ وَ بَقِيَّةَ النُّبُوَّةِ، فَما وَنَيْتُ عَنْ ديني، وَ لا اَخْطَأْتُ مَقْدُورى، فَاِنْ كُنْتِ تُريدينَ الْبُلْغَةَ فَرِزْقُكِ مَضْمُونٌ، وَ كَفيلُكِ مَأْمُونٌ، وَ ما اُعِدَّ لَكِ اَفْضَلُ مِمَّا قُطِعَ عَنْكِ، فَاحْتَسِبِي اللَّهَ. فقالت: حَسْبِيَ اللَّهُ، و أمسكت.</p>
<p style="text-align: justify;">از اين پس واى بر من در هر صبح و شام، پناهم از دنيا رفت، و بازويم سست شد، شكايتم بسوى پدرم بوده و از خدا يارى مى‏خواهم، پروردگارا نيرو و توانت از آنان بيشتر، و عذاب و عقابت دردناكتر است.<br />
حضرت على عليه‏السلام فرمود: شايسته تو نيست كه واى بر من بگوئى، بلكه سزاوار دشمن ستمگر توست، اى دختر برگزيده خدا و اى باقيمانده نبوت، از اندوه و غضب دست بردار، من در دينم سست نشده و از آنچه در حدّ توانم است مضائقه نمى‏كنم، اگر تو براى گذران روزيت ناراحتى، بدانكه روزى تو نزد خدا ضمانت شده و كفيل تو امين است، و آنچه برايت آماده شده از آنچه از تو گرفته شده بهتر است، پس براى خدا صبر كن.<br />
حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: خدا مرا كافى است، آنگاه ساكت شد.</p>
<h4 style="text-align: justify;">پی نوشت</h4>
<p style="text-align: justify;">1 ـ النمل: 16<br />
2 ـ مريم: 6<br />
3 ـ الاحزاب: 6.<br />
4 ـ النساء: 11.<br />
5 ـ البقره: 180.<br />
6 ـ آل‏عمران: 144.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d8%ae%d8%b7%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%af%d9%83%d9%8a%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b3/">خطبه فدكيه حضرت زهرا (س)</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://alemolana.ir/%d8%ae%d8%b7%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%af%d9%83%d9%8a%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پرتوى از سيره و سيماى فاطمه زهرا(عليها السلام)</title>
		<link>https://alemolana.ir/%d9%be%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%89-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%8a%d8%b1%d9%87-%d9%88-%d8%b3%d9%8a%d9%85%d8%a7%d9%89-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87%d8%a7-%d8%a7/</link>
		<comments>https://alemolana.ir/%d9%be%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%89-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%8a%d8%b1%d9%87-%d9%88-%d8%b3%d9%8a%d9%85%d8%a7%d9%89-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87%d8%a7-%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Mar 2015 06:30:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[mohamad molana]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[ویژه نامه]]></category>
		<category><![CDATA[آقا]]></category>
		<category><![CDATA[آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد ابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد علي مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد محمد مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيه]]></category>
		<category><![CDATA[اعمال الجنان]]></category>
		<category><![CDATA[الله]]></category>
		<category><![CDATA[الله اکبر]]></category>
		<category><![CDATA[امام]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسين]]></category>
		<category><![CDATA[امام زمان]]></category>
		<category><![CDATA[امام سجاد]]></category>
		<category><![CDATA[امام عصر]]></category>
		<category><![CDATA[امام علي]]></category>
		<category><![CDATA[ايران]]></category>
		<category><![CDATA[تبريز]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[حاج]]></category>
		<category><![CDATA[حالات امام صادق]]></category>
		<category><![CDATA[حديث روز]]></category>
		<category><![CDATA[حسين آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت زينب]]></category>
		<category><![CDATA[خاندان]]></category>
		<category><![CDATA[خاندان مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[خانم]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[دعا]]></category>
		<category><![CDATA[دعاي علقمه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنما]]></category>
		<category><![CDATA[رايگان]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر]]></category>
		<category><![CDATA[رهبري]]></category>
		<category><![CDATA[روزه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگي]]></category>
		<category><![CDATA[زهرا]]></category>
		<category><![CDATA[زيارت عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[زينب]]></category>
		<category><![CDATA[سي دي]]></category>
		<category><![CDATA[سيد]]></category>
		<category><![CDATA[سيد ابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[سيد محمد مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[سيدابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدعلي مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدمحمدجواد آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدمحمدحسين آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[عبادت]]></category>
		<category><![CDATA[عباس]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالکريم مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[عقل]]></category>
		<category><![CDATA[علقمه]]></category>
		<category><![CDATA[علما]]></category>
		<category><![CDATA[علماي آذربايجان]]></category>
		<category><![CDATA[علي]]></category>
		<category><![CDATA[عليه السلام]]></category>
		<category><![CDATA[عيد]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه]]></category>
		<category><![CDATA[فرات]]></category>
		<category><![CDATA[فيلم]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[محرم]]></category>
		<category><![CDATA[مدينه]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبي]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع آذربايجان]]></category>
		<category><![CDATA[مسجد]]></category>
		<category><![CDATA[مفاتيح]]></category>
		<category><![CDATA[مفاتيح الجنان]]></category>
		<category><![CDATA[مهدي]]></category>
		<category><![CDATA[مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[مکه]]></category>
		<category><![CDATA[نماز]]></category>
		<category><![CDATA[نور]]></category>
		<category><![CDATA[نوروز]]></category>
		<category><![CDATA[ويديو]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[پرتوى از سيره و سيماى فاطمه زهرا(عليها السلام)]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>
		<category><![CDATA[کعبه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alemolana.ir/?p=1883</guid>
		<description><![CDATA[<p>پرتوى از سيره و سيماى فاطمه زهرا(عليها السلام) حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)، دختر گرامى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و خديجه كبرى، چهارمين دختر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) است. القاب حضرتش: زهرا، صدّيقه، طاهره، مباركة، زكيّه، راضيه، مرضيّه، محدثَّه و بتول مىباشد. بيشتر مورّخان شيعه و سنّى، ولادت با سعادت آن حضرت ...</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%be%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%89-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%8a%d8%b1%d9%87-%d9%88-%d8%b3%d9%8a%d9%85%d8%a7%d9%89-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87%d8%a7-%d8%a7/">پرتوى از سيره و سيماى فاطمه زهرا(عليها السلام)</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #993300;">پرتوى از سيره و سيماى فاطمه زهرا(عليها السلام)</span></h4>
<p style="text-align: justify;">حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)، دختر گرامى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و خديجه كبرى، چهارمين دختر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) است.<br />
القاب حضرتش: زهرا، صدّيقه، طاهره، مباركة، زكيّه، راضيه، مرضيّه، محدثَّه و بتول مىباشد.</p>
<p style="text-align: justify;">بيشتر مورّخان شيعه و سنّى، ولادت با سعادت آن حضرت را در بيستم جمادىالثّانى سال پنجم بعثت در مكّه مكرّمه مىدانند.<br />
برخى سال سوم و برخى سال دوم بعثت را ذكر كرده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">يك مورّخ و محدّث سنّى، ولادت آن بانو را در سال اوّل بعثت دانسته است.<br />
بديهى است روشن ساختن زاد روز يا سالروز درگذشت شخصيّت هاى بزرگ تاريخ هرچند كه از نظر تاريخى و تحقيقى باارزش و قابل بحث است، امّا از نظر تحليل شخصيّت چندان مهم به نظر نمىرسد.</p>
<p style="text-align: justify;">آنچه مهّم و سرنوشت ساز است نقش آنان در سرنوشت انسان و تاريخ مىباشد.<br />
پرورش زهرا(عليها السلام) در كنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوّت بود; خانه اى كه محلّ نزول وحى و آيه هاى قرآن است.<br />
آنجا كه نخستين گروه از مسلمانان به يكتايى خدا ايمان آوردند و بر ايمان خويش استوار ماندند.<br />
آن سالها در سراسر عربستان و همه جهان، اين تنها خانه اى بود كه چنين بانگى از آن برمىخاست: اللّه اكبر.<br />
و زهرا تنها دختر خردسال مكّه بود كه چنين جنب و جوشى را در كنار خود مىديد.</p>
<p style="text-align: justify;">او در خانه تنها بود و دوران خردسالى را به تنهايى مىگذراند.<br />
دو خواهرش رقيّه و كلثوم چند سال از او بزرگتر بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">شايد راز اين تنهايى هم يكى اين بوده است كه بايد از دوران كودكى همه توجّه وى به رياضت هاى جسمانى و آموزشهاى روحانى معطوف گردد.<br />
حضرت زهرا(عليها السلام) بعد از ازدواج با اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، به عنوان بانويى نمونه بر تارك قرون و اعصار درخشيد.<br />
دختر پيامبر همچنان كه در زندگى زناشويى نمونه بود، در اطاعت پروردگار نيز نمونه بود.</p>
<p style="text-align: justify;">هنگامى كه از كارهاى خانه فراغت مىيافت به عبادت مىپرداخت، به نماز، دعا، تضرّع به درگاه خدا و دعا براى ديگران.<br />
امام صادق(عليه السلام) از اجداد خويش از حسن بن على(عليه السلام) روايت كرده است كه : مادرم شبه هاى جمعه را تا بامداد در محراب عبادت مىايستاد و چون دست به دعا برمىداشت مردان و زنان باايمان را دعا مىكرد، امّا درباره خود چيزى نمىگفت.<br />
روزى بدو گفتم: مادر! چرا براى خود نيز مانند ديگران دعاى خير نمىكنى؟ گفت: فرزندم! همسايه مقدّم است.</p>
<p style="text-align: justify;">تسبيح هايى كه به نام تسبيحات فاطمه(عليها السلام) شهرت يافته و در كتابهاى معتبر شيعه و سنّى و ديگر اسناد، روايت شده نزد همه معروف است.<br />
فاطمه(عليها السلام) تا وقتى كه رسول خدا از دنيا نرفته بود، سختى ها و تلخى ها زندگى را با ديدن سيماى تابناك پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) بر خود هموار مىنمود، ملاقات پدر تمام رنجها را از خاطرش مىزدود و به او آرامش و قدرت مىبخشيد.</p>
<p style="text-align: justify;">امّا مرگ پدر، مظلوم شدن شوهر، از دست رفتن حقّ، و بالاتر از همه دگرگونيهايى كه پس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ـ به فاصله اى اندك ـ در سنّت مسلمانى پديد آمد، روح و سپس جسم دختر پيغمبر را سخت آزرده ساخت.<br />
چنان كه تاريخ نشان مىدهد، او پيش از مرگ پدرش بيمارى جسمى نداشته است.<br />
داستان آنان را كه به در خانه او آمدند و مىخواستند خانه را با هر كس كه درون آن است آتش زنند شنيده ايد.<br />
خود اين پيشامد، به تنهايى براى آزردن او بس است، چه رسد كه رويدادهاى ديگر هم بدان افزوده شود.دختر پيغمبر، نالان در بستر افتاد. زنان مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند.</p>
<p style="text-align: justify;">آن بانوى دو جهان، خطبه اى بليغ در جمع آن زنان بيان فرمود كه با نقل بخشى كوتاه از آن، گوشه اى از دردِ دين و سوز و گداز مكتبى زهرا(عليها السلام) و شِكْوه او از مردم فرصت طلب و غاصبان ولايت را درمىيابيد.</p>
<p style="text-align: justify;">از درد سخن گفتن و از درد شنيدن با مردم بىدرد ندانى كه چه دردى است!?به خدا سوگند، اگر پاى در ميان مىنهادند، و على را بر كارى كه پيغمبر به عهده او نهاد، مىگذاردند، آسان آسان ايشان را به راه راست مىبُرد، و حقّ هر يك را بدو مىسپرد&#8230; شگفتا! روزگار چه بوالعجب ها در پس پرده دارد و چه بازيچه ها يكى پس از ديگرى برون مىآرد.<br />
راستى مردان شما چرا چنين كردند؟ و چه عذرى آوردند؟ دوست نمايانى غدّار، در حقّ دوستان ستمكار و سرانجام به كيفر ستمكارى خويش گرفتار.</p>
<p style="text-align: justify;">سر را گذاشته و به دُم چسبيدند! پى عامى رفتند و از عالم نپرسيدند! نفرين بر مردمى نادان كه تبهكارند و تبهكارى خود را نيكوكارى مىپندارند!?سرانجام، دختر پيغمبر، دنيا را به دنيا طلبان گذاشت و به لقاى پروردگارش شتافت.</p>
<p style="text-align: justify;">فاطمه را شبانه دفن كردند و على(عليه السلام) او را به خاك سپرد و رخصت نداد تا ابوبكر بر جنازه او حاضر شود، و او اين گونه مظلوم و شهيد از دنيا رفت.<br />
در تاريخ شهادت آن بانوى بزرگ نيز محدّثان اقوال گوناگونى دارند كه مشهورتر از همه، سيزده جمادى الاولى سال يازده هجرى و ديگرى سوم جمادى الثّانى همان سال است.</p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #993300;">دانش اندوزى فاطمه(عليها السلام)</span></h4>
<p style="text-align: justify;">فاطمه(عليها السلام) از همان آغاز، دانش را از سرچشمه وحى فرا گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">آنچه را از اسرار و دانش ها، پدر براى او باز مىگفت، على(عليه السلام) مىنوشت و فاطمه آنها را گرد مىآورد كه كتابى به نام مصحف فاطمه شد.</p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #993300;">آموزش ديگران</span></h4>
<p style="text-align: justify;">فاطمه زهرا(عليها السلام) با بيان احكام و معارف اسلام، زنان را به وظايفشان آشنا مىساخت.</p>
<p style="text-align: justify;">فضّه خدمتگزار فاطمه(عليها السلام)، كه از شاگردان و پرورش يافتگان مكتب اوست در مدّت بيست سال جز با آيات قرآن سخنى نگفت و هر گاه قصد بيان مطلبى را داشت با آيه اى متناسب از قرآن، منظور خويش را بيان مىكرد.</p>
<p style="text-align: justify;">فاطمه(عليها السلام) نه تنها از فراگرفتن دانش خسته نمىشد، بلكه در ياد دادن مسائل دين به ديگران از حوصله و پشتكار فراوانى برخوردار بود.<br />
روزى زنى نزد او آمد و گفت: مادرى پير دارم كه در مورد نماز خود اشتباهى كرده و مرا فرستاده تا از شما مسأله اى بپرسم.<br />
زهرا(عليها السلام) سؤال او را پاسخ فرمود.</p>
<p style="text-align: justify;">زن براى بار دوم و سوم آمد و مسأله پرسيد و پاسخ شنيد، اين كار تا ده بار تكرار شد و هر بار آن بانوى بزرگوار، سؤال وى را پاسخ فرمود.<br />
زن از رفت و آمدهاى پى در پى شرمگين شد و گفت: ديگر شما را به زحمت نمىاندازم.</p>
<p style="text-align: justify;">فاطمه(عليها السلام) فرمود: باز هم بيا و سؤالهايت را بپرس، تو هر قدر سؤال كنى من ناراحت نمىشوم، زيرا از پدرم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)شنيدم كه فرمود: روز قيامت علماى پيرو ما محشور مىشوند و به آنها به اندازه دانششان خلعت هاى گرانبها عطا مىگردد و اندازه پاداش به نسبت ميزان تلاشى است كه براى ارشاد و هدايت بندگان خدا نمودهاند.</p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #993300;">عبادت فاطمه(عليها السلام)</span></h4>
<p style="text-align: justify;">حضرت زهرا(عليها السلام) بخشى از شب را به عبادت مشغول مىشد.</p>
<p style="text-align: justify;">آن قدر نمازهاى شب او طولانى مىشد و بر روى پاهايش مىايستاد كه پايش ورم مىكرد.</p>
<p style="text-align: justify;">حسن بصرى متوفّاى 110 هجرى گويد: هيچ كس در ميان امّت از نظر زهد و عبادت و پارسايى از فاطمه(عليها السلام)والاتر نبود.</p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #993300;">گردن بند با بركت</span></h4>
<p style="text-align: justify;">روزى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در مسجد نشسته بود و اصحاب به دورش حلقه زده بودند.<br />
پير مردى با لباسهاى ژوليده و حالتى رقّت بار از راه رسيد، ضعف و پيرى توان را از او ربوده بود، پيامبر به سويش رفت و جوياى حالش شد.<br />
آن مرد پاسخ داد: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، فقيرى پريشان حالم، گرسنه ام مرا طعام ده، برهنه هستم مرا بپوشان، بينوايم گرهى از كارم بگشا.<br />
پيامبر فرمود: اكنون چيزى ندارم ولى ?راهنماى خير چون انجام دهنده آن است.? سپس او را به منزل فاطمه(عليها السلام) راهنمايى كرد.<br />
پيرمرد فاصله كوتاه مسجد و خانه فاطمه(عليها السلام) را طى كرد و دردش را براى او گفت.</p>
<p style="text-align: justify;">زهرا(عليها السلام) فرمود: ما نيز اكنون در خانه چيزى نداريم، سپس گردن بندى را كه دختر حمزةبن عبدالمطّلب به او هديه كرده بود از گردن باز كرد و به پيرمرد فقير داد و فرمود: اين را بفروش ان شاءالله به خواسته ات برسى.مرد بينوا گردن بند را گرفت و به مسجد آمد.<br />
پيامبر همچنان در ميان اصحاب نشسته بود.<br />
عرض كرد: اى پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، فاطمه(عليها السلام) اين گردن بند را به من احسان نمود تا آن را بفروشم و به مصرف نيازمندىام برسانم.<br />
پيامبر گريست.<br />
عمّار ياسر عرض كرد: يا رسول الله! آيا اجازه مىدهى من اين گردن بند را بخرم؟ پيامبر فرمود: هر كس خريدارش باشد خدا او را عذاب ننمايد.<br />
عمّار ياسر از اعرابى پرسيد: گردن بند را چند مىفروشى؟ مرد بينوا گفت: به غذايى از نان و گوشت كه سيرم كند، لباسى كه تنم را بپوشاند و يك دينار خرجى راه كه مرا به خانه ام برساند.</p>
<p style="text-align: justify;">عمّار پاسخ داد: من اين گردن بند را به بيست دينار طلا و غذا و لباسى و مركبى از تو خريدم.<br />
عمّار مرد را به خانه برد و او را سير كرد، لباسى را به او پوشاند، او را بر مركبى سوار كرد و بيست دينار طلا هم به او داد، آن گاه گردن بند را با مُشك خوشبو ساخت و در پارچه اى پيچيد و به غلام خود گفت: اين را به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)تقديم كن، خودت را هم به او بخشيدم.<br />
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز غلام و گردن بند را به فاطمه بخشيد.<br />
غلام نزد فاطمه آمد.</p>
<p style="text-align: justify;">آن حضرت گردن بند را گرفت و به غلام فرمود: من تو را در راه خدا آزاد كردم.<br />
غلام خنديد.<br />
فاطمه(عليها السلام) راز خنده اش را پرسيد.<br />
پاسخ داد: اى دختر پيامبر! بركت اين گردن بند مرا به خنده آورد كه گرسنه اى را سير كرد، برهنه اى را پوشاند، فقيرى را غنى نمود، پياده اى را سوار نمود، بنده اى را آزاد كرد و عاقبت هم به سوى صاحب خود برگشت.</p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #993300;">نقش فاطمه(عليها السلام) در نبردهاى صدر اسلام</span></h4>
<p style="text-align: justify;">در طول 10 سال حكومت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در مدينه 27 يا 28 غزوه و 35 تا 90 سريّه در تاريخ ذكر شده است.<br />
غزوه كه جمع آن غزوات است به جنگ هايى گفته مىشود كه شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، فرماندهى مستقيم آن را به عهده داشت و پا به پاى سربازان اسلام در معركه جنگ حاضر و ناظرِ نبردها و مانورهاى نظامى بود.</p>
<p style="text-align: justify;">سريّه كه جمع آن سرايا است به جنگ هايى گفته مىشود كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بى آن كه خود در آن شركت كند، گروهى را به فرماندهى شخصى به جبهه ها و مرزهاى كشور اسلامى، براى نبرد يا دفاع احتمالى، اعزام مىكرد.</p>
<p style="text-align: justify;">گاهى برخى از اين مأموريت هاى رزمى به خاطر فاصله زياد جبهه ها از مدينه، حدود دو يا سه ماه به طول مىانجاميد.<br />
به تحقيق مىتوان گفت على(عليه السلام)در طول زندگى مشتركش با حضرت زهرا(عليها السلام) بيشتر اوقاتش را در ميدانهاى جهاد يا مأموريّت هاى تبليغى گذراند و در غياب او همسر وفادارش فاطمه(عليها السلام)وظيفه اداره خانه و تربيت فرزندان را به عهده داشت و اين كار را به نحوى شايسته انجام مىداد تا همسر رزمنده اش با خاطرى آسوده، وظيفه مقدّس جهاد را به انجام برساند.</p>
<p style="text-align: justify;">در اين مدّت، فاطمه(عليها السلام) به يارى خانواده هاى رزمندگان و شهيدان مىشتافت و با آنها اظهار همدردى مىكرد و گاهى هم، ضمن تشويق زنان امدادگر و آشنا ساختن آنان به وظايف خطيرشان، به مداواى جراحت محارم خويش مىپرداخت.<br />
در جنگ اُحد، فاطمه(عليها السلام) همراه زنان به اُحد (در شش كيلومترى مدينه) رفت.<br />
در اين نبرد، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به شدّت زخمى شد و على(عليه السلام) نيز جراحاتى برداشت.</p>
<p style="text-align: justify;">فاطمه(عليها السلام)خون را از چهره پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مىشست و على(صلى الله عليه وآله وسلم) با سپر خود آب مىريخت.<br />
هنگامى كه فاطمه(عليها السلام) مشاهده كرد كه خون بند نمىآيد، قطعه حصيرى را سوزانيد و خاكستر آن را بر زخم پاشيد تا خون بند آمد.<br />
آن روز پيامبر و على، شمشيرهاى خود را به فاطمه دادند تا آنها را بشويد.</p>
<p style="text-align: justify;">در نبرد احد، حمزه سيّدالشهدا، عموى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به شهادت رسيد.<br />
پس از نبرد، ?صفيّه? خواهر حمزه به اتّفاق فاطمه(عليها السلام) كنار پيكر مثله شده قرار گرفت و شروع به گريستن كرد، فاطمه(عليها السلام) نيز مىگريست و پيامبر هم با او گريه مىكرد و خطاب به حمزه مىفرمود: هيچ مصيبتى مثل مصيبت تو به من نرسيده است.</p>
<p style="text-align: justify;">آن گاه خطاب به صفيّه و فاطمه فرمود: مژده باد كه هم اكنون جبرئيل به من خبر داد كه در آسمانهاى هفتگانه، حمزه شير خدا و شير رسول خداست.<br />
پس از نبرد اُحد، فاطمه زهرا(عليها السلام) تا زنده بود، هر دو سه روز يك بار به زيارت شهداى احد مىرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">در نبرد خندق، فاطمه زهرا(عليها السلام) نانى را براى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) برد، پيامبر پرسيد: اين چيست؟ فاطمه(عليها السلام) پاسخ داد: نان پختم، دلم آرام نگرفت تا اين كه برايتان آوردم.پيامبر فرمود: اين اوّلين غذايى است كه پس از سه روز در دهان مىگذارم.</p>
<p style="text-align: justify;">در نبرد موته، جعفربن ابيطالب به شهادت رسيد و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به خانه وى رفت و همسر و فرزندانش را دلدارى داد و از آنجا به خانه فاطمه(عليها السلام)رفت.فاطمه مىگريست.</p>
<p style="text-align: justify;">پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: بر مثل جعفر بايد گريه كنندگان بگريند.<br />
سپس رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: براى خانواده جعفر غذايى تهيّه كنيد، زيرا امروز آنها خود را فراموش كرده اند.<br />
فاطمه زهرا(عليها السلام) در فتح مكّه نيز حضور داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">?امّ هانى?، خواهر على(عليه السلام)گويد: در روز فتح مكّه دو نفر از خويشان مشرك شوهرم را پناه دادم و هنوز آنها در خانه ام بودند كه ناگهان برادرم على(عليه السلام)، در حالى كه سواره و زرهپوش بود، پيدا شد و به طرف آن دو تن شمشير كشيد.<br />
ميان او و ايشان ايستادم و گفتم: اگر بخواهى آن دو را بكشى، بايد مرا هم پيش از آنها بكشى! على(عليه السلام) بيرون رفت، در حالى كه چيزى نمانده بود آنها را بكشد.</p>
<p style="text-align: justify;">من خود را به خيمه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در بطحا رساندم و آن حضرت را پيدا نكردم، ولى فاطمه را ديدم و ماجرا را برايش گفتم.<br />
ديدم فاطمه از همسر خود قاطعتر است.<br />
او با تعجّب گفت: تو هم بايد مشركان را پناه دهى؟ در اين هنگام رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيد و از حضرتش براى آن دو امان طلبيدم.<br />
پيامبر به آنان امان داد، سپس به فاطمه فرمود كه براى او آب فراهم كند تا شستشو نمايد.<br />
هنگامى كه هند، همسر ابوسفيان، و ديگر زنان مشركين براى اعلام پذيرش اسلام و بيعت به حضور پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيدند، فاطمه(عليها السلام)، همسر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و گروهى از زنان عبدالمطّلب حضور داشتند.</p>
<p style="text-align: justify;">در ماه رمضان سال دهم هجرى، على(عليه السلام) از سوى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) براى يك مأموريّت مهّم رزمى، تبليغى و به فرماندهى سيصد سواره نظام به يمن، كه در قلمرو حاكميّت پيامبر بود، اعزام شد.مأموريّت با موفقيّت كامل انجام گرفت و عدّه زيادى نيز به اسلام گرويدند.</p>
<p style="text-align: justify;">على(عليه السلام) طىّ نامه اى گزارش كار خود را از يمن براى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرستاد.<br />
پيامبر در پاسخ على(عليه السلام) امر فرمود كه براى انجام مراسم حجّ، به موقع خود را به مكّه رسانَد، و پيك با اين پيام به سوى على(عليه السلام) باز گشت.<br />
پيامبر در ماه ذيقعده آن سال به مردم مدينه و قبايل مجاور اعلام كرد كه قصد دارد حجّ را به جاى آورد و بدين ترتيب، عدّه زيادى براى سفر حجّ مهيّا شدند.<br />
آن حضرت در روز 25 ذيقعده سال دهم هجرى قمرى از مدينه حركت نمود و در ذوالحليفه احرام بست.</p>
<p style="text-align: justify;">همه همسران پيامبر نيز در اين سفر همراه شدند، آنها به هودج ها سوار بودند، فاطمه(عليها السلام) نيز با آنان بود و در اين سفر عبادى، مناسك حجّ را به دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)انجام مىداد.<br />
على(عليه السلام) پس از گذشت سه ماه از مأموريت، در ايّام حجّ به مكّه رسيد و در آنجا همسرش فاطمه زهرا(عليها السلام) را ديد.<br />
پس از مراسم با شكوه حجّةالوداع، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، هنگام بازگشت به مدينه در غديرخم، در يك اجتماع صدهزار نفرى، على(عليه السلام) را به فرمان خداوند به امامت و جانشينى خود منصوب نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">با توجّه به حضور فاطمه زهرا(عليها السلام) در حجّةالوداع با اطمينان مىتوان گفت كه آن حضرت در مراسم با شكوه غديرخم حضور داشته است.</p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #993300;">زهرا و آخرين لحظات زندگانى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)</span></h4>
<p style="text-align: justify;">بيمارى رسول خدا در روزهاى آخر عمرش شدّت يافت.<br />
فاطمه(عليها السلام) در كنار بستر پيامبر، چهره نورانى و ملكوتى پدر را مىنگريست كه از شدّت تب عرق مىريخت.<br />
فاطمه در حالى كه به پدر نگاه مىكرد به گريه افتاد، پيامبر نتوانست ناآرامى دخترش را تحمّل كند، در گوش او سخنى گفت كه فاطمه آرام شد و لبخند زد.<br />
لبخند زهرا(عليها السلام) در آن حال شگفت آور بود.<br />
از او سؤال كردند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)چه رازى را به او فرمود؟ پاسخ داد: تا پدرم زنده است رازش را فاش نمىكنم.<br />
پس از رحلت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) راز آشكار شد.<br />
فاطمه گفت: پدرم به من فرمود: تو نخستين كس از اهل بيت من هستى كه به من ملحق مىشوى، و از اين رو شاد شدم.</p>
<p style="text-align: justify;">در ميان سخنان اندكى كه از دختر گرامى رسول خدا در مجامع روايى فريقين نقل شده، چهل حديث را، كه هر يك درسى از فضيلت و فهم دين و حيا و دعوت به توحيد است، برگزيدم، تا دل هاى حقجويان و جويندگان معارف خاندان نبوى و علوى بدان روشنى يابد و با الهام از اين كلمات نورانى، چراغ حكمت و هدايت ولايت شبستان فاطمى را به هنگام تحيّر و ضلالت، در پيش پاى خود برافروخته و فروزان بينند.</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%be%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%89-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%8a%d8%b1%d9%87-%d9%88-%d8%b3%d9%8a%d9%85%d8%a7%d9%89-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87%d8%a7-%d8%a7/">پرتوى از سيره و سيماى فاطمه زهرا(عليها السلام)</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://alemolana.ir/%d9%be%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%89-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%8a%d8%b1%d9%87-%d9%88-%d8%b3%d9%8a%d9%85%d8%a7%d9%89-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87%d8%a7-%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ویژه نامه شهادت حضرت فاطمه معصومه (س)</title>
		<link>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%87-%d8%b3/</link>
		<comments>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%87-%d8%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Jan 2015 15:30:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[mohamad molana]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[ویژه نامه]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه نامه شهادت حضرت فاطمه معصومه (س)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alemolana.ir/?p=1783</guid>
		<description><![CDATA[<p>ویژه نامه شهادت حضرت فاطمه معصومه (س) حضرت معصومه عليها السلام در اول سال 173 هجري قمري در مدينه چشم به جهان گشود. پدرش امام هفتم شيعيان حضرت موسي بن جعفر عليه السلام و مادرش حضرت نجمه بود كه به علت پاكي و طهارت نفس به او طاهره مي گفتند. حضرت معصومه در 28 سالگي ...</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%87-%d8%b3/">ویژه نامه شهادت حضرت فاطمه معصومه (س)</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong>ویژه نامه شهادت حضرت فاطمه معصومه (س)</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">حضرت معصومه عليها السلام در اول سال 173 هجري قمري در مدينه چشم به جهان گشود.</p>
<p>پدرش امام هفتم شيعيان حضرت موسي بن جعفر عليه السلام و مادرش حضرت نجمه بود كه به علت پاكي و طهارت نفس به او طاهره مي گفتند. حضرت معصومه در 28 سالگي و در روز دوازدهم ربيع الثاني سال 201 هجري قمري در قم به شهادت رسيد كه امروز بارگاه ملكوتي و مرقد مطهرش همچون خورشيدي در قلب شهرستان قم مي درخشد و همواره فيض بخش و نورافشان دلها و جانهاي تشنه معارف حقاني است.</p>
<p>آن حضرت در واقع بتول دوم و جلوه اي از وجود حضرت زهرا سلام الله عليها بود.در طهارت نفس امتيازي خاص و بسيار والاداشت كه امام هشتم برادر تني آن حضرت او را (كه نامش فاطمه بود)معصومه خواند.فرمود: «من زار المعصومة بقم كمن زارني»؛ كسي كه حضرت معصومه عليها سلام را در قم زيارت كند مانند آن است كه مرا زيارت كرده است.</p>
<p>مقام علم و عرفان او در مرحله اي است كه در فرازي از زيارتنامه غير معروف او چنين مي خوانيم: «السلام عليك يا فاطمه بنت موسي بن جعفر و حجته و امينه»؛ سلام بر تو اي فاطمه دختر موسي بن جعفر و حجت و امين از جانب موسي بن جعفر. و باز مي خوانيم: «السلام عليك ايتها الطاهرة الحميدة البرة الرشيدة التقية الرضية المرضية»؛ سلام بر تو اي بانو پسنديده نيك سرشت، اي بانوي رشد يافته، پاك طينت، پاك روش، شايسته و پسنديده. بدين لحاظ و مقامات عالي معنوي آن بانوست كه حضرت رضا عليه السلام در فرازي از زيارتنامه معروفش به ما آموخته كه در كنار مرقدش خطاب به او بگوييم:«يا فاطمه اشفعي لي في الجنة فان لك عندالله شانا من الشان».</p>
<p>(اي فاطمه! در بهشت از من شفاعت كن چرا كه تو در پيشگاه خداوند داراي مقامي بس ارجمند و والا هستي).امام صادق عليه السلام سالها قبل از ولادت حضرت معصومه عليها سلام در توصيف قم سخن گفته و آن مكان را حرم خاندان رسالت خوانده بود. آنگاه فرمود :به زودي بانويي از فرزندانم به سوي آن كوچ كند كه نامش فاطمه دختر موسي بن جعفر است و با شفاعت او همه شيعيانم وارد بهشت مي شوند.</p>
<p>خاندان عصمت پيامبر در انتظار آن بودند كه اين دختر ممتاز چشم به اين جهان بگشايد تا قلب و روي آنان را به ديدار خود روشن و منور گرداند. آغاز ماه ذيقعده براي حضرت رضا عليه السلام و دودمان نبوت و آل علي عليه السلام پيام آور شادي مخصوص و پايان بخش انتظاري عميق و شور آفرين بود زيرا حضرت نجمه فرزندي جز حضرت رضا عليه السلام نداشت و مدتها پس از حضرت رضا نيز داراي فرزندي نشده بود.</p>
<p>از آنجا كه سال ولادت حضرت رضا عليه السلام يعني سال 148 هجري قمري و سال ولادت حضرت معصومه عليها سلام سال 173 و بين اين دو ولادت بيست و پنج سال فاصله بود و از طرفي امام صادق عليه السلام ولادت چنان دختري را مژده داده بود، از اين رو خاندان پيامبر بيصبرانه در انتظار طلوع خورشيد وجود حضرت معصومه عليها سلام بودند.</p>
<p>هنگامي كه وي چشم به جهان گشود براستي كه آنروز براي اهل بيت عصمت بخصوص امام هشتم و حضرت نجمه سلام الله عليه روز شادي و سرور وصف ناپذير و از ايام الله بود زيرا اختري از آسمان ولايت و امامت طلوع كرده بود كه قلبها را جلا و شفا مي داد و چشمها را روشن مي كرد و به كانون مقدس اهل بيت عليهم السلام گرمي و صفا مي بخشيد.</p>
<p>اين سوال كه پيامبر اسلام با آنكه چند فرزند دختر داشت چرا حضرت زهرا را بيشتر دوست مي داشت و به او بيشتر اعتبار مي داد. سوالي است كه درباره حضرت معصومه عليها سلام نيز صادق است كه چرا حضرت موسي بن جعفر عليه السلام با داشتن دختران بسيار به حضرت معصومه عليها سلام توجه مي كرد و در ميان آنها اين دختر به آن همه مقامات نايل شد. پاسخش اين است که در آيات قرآن و گفتار پيامبر و امامان به طور مكرر معيار, داشتن علم، تقوا و جهاد و ساير ارزشهاي والاي انساني است<br />
براستي كه حضرت معصومه عليها سلام همچون جده اش حضرت زهرا سلام الله عليه در معيارهاي ارزشي اسلام يكه تاز عرصه ها و در علم و كمالات و قداست گوي سبقت را از ديگران ربوده بود. وي تافته اي ملكوتي و جدا بافته و ساختار وجودي او از ديگران ممتاز بود.همان گونه كه پيامبر (ص) در شان حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود:‌ «فداها ابوها»؛ پدرش به فدايش باد، حضرت موسي بن جعفر عليه السلام نيز در شان حضرت معصومه عليها سلام فرمود: «فداها ابوها»حضرت معصومه عليها سلام همنام حضرت فاطمه زهراست دراين نام رازها نهفته است. يكي از رازها اين بود كه در علم و عمل از رقباي خود پيشي گرفته و ديگر اين كه از ورود شيعيان به آتش دوزخ جلوگيري مي نمايد.</p>
<p>همچنين از نظر كمالات علمي و عملي بي نظير است ديگر اين كه گرچه مرقد مطهرش آشكار است و همانند مرقد مطهر حضرت زهرا سلام الله عليها مخفي نيست ولي مطابق مكاشفه اي كه براي بعضي از اولياي خدا روى داده امام باقر يا امام صادق عليهم السلام فرمودند: «كسي كه مرقد حضرت معصومه عليها سلام را زيارت كند به همان مقصودي نايل خواهد شد كه از زيارت قبر حضرت زهرا سلام الله عليها نايل مي شود. از ديگر مشابهت هاي حضرت معصومه عليها سلام به حضرت زهرا فداكاري ايشان در راه اثبات ولايت بود زيرا حضرت معصومه عليها سلام نيز آن چنان تلاش كرد که جان خود را فدا نمود و به شهادت رسيد.</p>
<p>يعني حضرت معصومه عليها سلام نيز با كارواني از حجاز به سوي خراسان براي ديدار چهره عظيم ولايتمداران عصر يعني برادرش حضرت رضا عليه السلام حركت كرده تا يار و ياور او باشد ولي در مسير هنگامي كه به سرزمين ساوه رسيد دشمنان خاندان نبوت در يك جنگ نابرابر بستگان و برادرش را به شهادت رساندند و با ريختن زهر در غذايش او را مسموم ساختند كه بيمار شد و به قم آمد و پس از شانزده روز سكونت در قم به شهادت رسيد.</p>
<p>همان گونه كه حضرت زهرا سلام الله عليها با استدلالهاي متين و استوار، حقانيت ولايت حضرت علي عليه السلام را تبيين مي كرد، حضرت معصومه عليها سلام نيز چنين بود. رواياتي كه از آن حضرت نقل شده غالباً درباره امامت و ولايت علي عليه السلام است كه با اثبات ولايت او ولايت امـامـان معصوم نيز ثابت مي شود.</p>
<p>براي نمونه حضرت معصومه با چند واسطه از حضرت زهرا نقل مي كنند كه فرمود: پيامبر در شب معراج به بهشت رفت و بر روي پرده اي در قصر بهشت ديد كه چنين نوشته شده: «لااله الا الله محمدا رسوله علي ولي القوم»؛ معبودي جز خداي يكتا و بي همتا نيست محمد رسول خدا و علي ولي و رهبر مردم است. و بر روي پرده درگاه قصر ديگري نوشته شده است: «شيعت علي هم الفائزون»؛ شيعيان علي رستگارند. نيز با چند واسطه از رسول خدا (ص) نقل مي كند كه فرمود:‌ «الا من مات علي حب آل محمد مات شهيدا»: آگاه باشيد! كسي كه با حب آل محمد از دنيا برود شهيد از دنيا رفته است.</p>
<p>يكي از روايات او كه با چند واسطه به حضرت زهرا سلام الله عليها مي رسد اين است كه:‌حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود: آيا سخن رسول خدا را فراموش كرده ايد كه در روز عيد غدير خم فرمود: هر كس من مولا و رهبر اويم علي هم مولا و رهبر او است و نيز به علي فرمود:‌ نسبت تو به من همانند نسبت هارون برادر موسي به موسي (ع) است.به اين ترتيب مي بينيم حضرت معصومه عليها سلام عالمه محدثه آل طه بود و قدم به جاي پاي حضرت زهرا سلام الله عليها گذاشت و همچون او در عرصه جهاد و تلاش براي اثبات حق كوشيد تا جايي كه جانش را فداي ولايت نمود و شهد شهادت نوشيد.</p>
<p>شخصيت هاي بزرگ دين ارج و منزلت بسيار والايي براي حضرت معصومه عليها سلام قائل بودند و هستند و او را با حضرت زهرا سلام الله عليها مقايسه مي كنند:<br />
حضرت امام خميني (قدس سره) در قصيده اي كه شامل 44 بيت است او را با حضرت زهراي اطهر مقايسه كرده در بخشي از آن مي گويد:</p>
<p>دختر چون اين دو در مشيمه قدرت<br />
نــامد و نايـد دگــر هماره مــقدر</p>
<p>آن يك امواج علــم را شده مبــدا<br />
ويـن يك افواج حلم را شده مصدر</p>
<p>آن يــك درعالـــم جلالـت كـعبه<br />
وين يك در ملك كبريايـي مشــعر</p>
<p>لم يلـــدم بستـه لـب و گرنه بگفتم<br />
دخــت خدايـند اين دو نــور مطهر</p>
<p>آن يــك خـاك مدينـه كـرد مزين<br />
صفــحه قم را نمود اين يـك انــور</p>
<p>خاك قم ايـن كرد از شـرافـت جنت<br />
آب مــدينه نـمـوده آن يك كــوثر</p>
<p>مرجع كل حضرت آيت الله العظمي حاج آقا حسين بروجردي (قدس سره)مکرر كنار مرقد مطهر حضرت معصومه سلام الله عليها مي آمد و در آنجا با تضرع و تواضع خاص آن حضرت را واسطه قرار مي داد و به مناجات مي پرداخت.</p>
<div style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong> زیارت نامه حضرت فاطمه معصومه (س)</strong></span></div>
<div style="text-align: center;"></div>
<div style="text-align: center;">
<div style="text-align: justify;">در كتب مزارات كیفیت زیارت حضرت معصومه (علیهاالسلام) را چنین نقل نموده‌اند كه چون به نزدیك قبر مطهر رسیدی بایست در بالای سر حضرت رو به قبله. پس ذكر &#8220;الله اكبر&#8221; را 34 مرتبه و ذكر &#8220;سبحان الله&#8221; را 33 مرتبه و ذكر &#8220;الحمدلله&#8221; را 33 مرتبه بگو . پس اتمام این اذكار، زیارتنامه را بخوان:</div>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><span style="color: #333300;">اَلـسَّلامُ عَـلى آدَمَ صَـفْوَةِ الله ِ؛ </span></strong><span style="color: #333300;">سـلام بـر حـضـرت آدم بـرگزیده خـدا</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلى نوُح نَبِىِّ الله ِ ؛ </strong>سلام بر حضرت نوح پیامبر خدا</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلى ا ِبْراهیمَ خَلیل ِ الله ِ؛</strong> سلام بر حضرت ابراهیم دوست خدا</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلى موُسى كَلیم ِالله ِ ؛ </strong>سلام بر حضرت موسى هم صحبت خدا</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلى عیسى روُح ِ الله ِ؛</strong> سلام بر حضرت عیسى روح الله</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا خَیْرَ خَلْقَ الله ِ ؛</strong> سلام بر تو اى رسول خدا</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا صَفِىَّ الله ِ؛</strong> سلام بر تو اى برگزیده خدا</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مُحَمّدَ بْن عَبْد ِالله ِ،</strong> خاتَمَ النَّبِیّینَ ؛ سلام بر تو اى محمّد بن عبداللّه خاتم پیامبران</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَمیرَالْمُۆْمِنینَ عَلىَّ بْنَ اَبى طالِب، وَصِىَّ رَسوُل ِ اللّه ؛</strong> سلام بر تو امیر مۆمنان علىّ بن ابى طالب وصىّ رسول خدا .</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْك ِ یا فاطِمَةُ سَیِّدَةَ نِساءِ الْعالَمینَ ؛</strong> سلام بر تو اى فاطمه، اى بزرگ بانوى بانوان اسلام</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْكُما یا سِبْطَىْ نَبِىِّ الرَّحْمَة ؛ </strong>سلام بر شما اى دو سبط پیامبر رحمت،</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>وَ سَیِّدَىْ شَباب ِ أَهْل ِ الْجَنَّة ِ ؛ </strong>و اى دو سرور جوانان اهل بهشت</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْن ؛</strong> سلام بر تو اى على بن حسین</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>سَیِّدَ الْعابِدینَ وَ قُرَّةَ عَیْن ِ النّاظِرینَ ؛ </strong>اى سرور عبادت پیشگان اى فروغ دیده بینندگان</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىٍّ، باقِرَ الْعِلْم ِ بَعْدَ النَّبِىِّ ؛ </strong>سلام بر تو اى محمّد بن على، اى شكافنده علم بعد از پیامبر</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّد الصّادِقَ الْبارَّ الْامینَ ؛</strong> سلام بر تو اى جعفر بن محمّد، اى راستگوى نیكوكار امین</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا موُسَى بْنَ جَعْفَر الطّاهِرَ الطُّهْرَ؛</strong> سلام بر تو اى موسى بن جعفر، اى پاك و پاكیزه</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا عَلِىِّ بْنَ موُ سَى الرِّضَا الْمُرْتَضى؛ </strong>سلام بر تو اى على بن موسى اى پسندیده</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِى التَّقِىَّ؛</strong> سلام بر تو اى محمّد بن على اى خویشتندار</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا عَلِىِّ بْنَ مُحَمَّد النَّقِىَّ النّاصِحَ الْأَمینَ؛ </strong>سلام بر تو اى على بن محمّد اى پاك سرشت و خیرخواه و امین،</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حَسَنَ بْنَ عَلِىٍّ؛ </strong>سلام بر تو اى حسن بن على</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَى الْوَصِىِّ مِنْ بَعْدِه ِ ؛</strong> سلام بر وصى بعد از او</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى نُورِكَ وَ سِراجِكَ، وَ وَلِىِّ وَلِیِّكَ؛</strong> بار خدایا صلوات بفرست بر نور و چراغ روشنگرت، و بر ولىّ ولیّت</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>وَ وَصِیِ وَصَیِكَ, وَحُجَتِكَ عَلى خَلقِكَ ؛ </strong>و بر وصىّ وصیّت، و حجّت خود بر بندگانت .</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْك ِ یا بِنْتَ رَسوُل الله ؛</strong> سلام بر تو اى دختر رسول خدا</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْك ِ یا بِنْتَ فاطِمَةَ وَ خَدیجَةَ ؛</strong> سلام بر تو اى دختر فاطمه و خدیجه</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا بِنْتَ اَمیر ِالْمُۆْمِنینَ ؛</strong> سلام بر تو اى دختر امیر مۆمنان</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْك ِ یا بِنْتَ الْحَسَن ِ وَ الْحُسَیْنِ ؛ </strong>سلام بر تو اى دختر امام حسن و امام حسین</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْك ِ یا بِنْتَ وَلِىِّ الله ِ ؛ </strong>سلام بر تو اى دختر ولىّ خدا</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا اُخْتَ وَلِىِّ الله ؛ </strong>سلام بر تو اى خواهر ولىّ خدا</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا عَمَّةَ وَلِىِّ اللهِ ؛ </strong>سلام بر تو اى عمه ولىّ خدا</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا بِنْتَ موُسَى بْنِ جَعْفَر ؛ </strong>سلام بر تو اى دختر موسى بن جعفر</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ؛</strong> رحمت و بركات خدا بر تو باد.</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَلسَّلامُ عَلَیْك، عَرَّفَ اللهُ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ فِى الْجَنَّة؛</strong> سلام بر تو، خداوند آشنایى برقرار كند میان ما و شما</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>وَ حَشَرَنا فى زُمْرَتِكُمْ، وَ أَوَرَدْنا؛ </strong>و ما را در زمره شما محشور كند، و ما را</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>حَوْضَ نَبِیِّكُمْ، وَ سَقانا بِكَأْس جَدِّكُمْ مِنْ یَد ِ؛ </strong>بر حوض پیامبر شما وارد كند، و ما را با كاسه جدّ شما از دست</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>عَلِى ِّ بْن ِ اَبى طالِب، صَلَواتُ الله عَلَیْكُمْ، </strong>علىّ بن ابى طالب سیراب كند ـ صلوات خدا بر شما باد ـ</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>أَسْئَلُ الله أَنْ یُر ِیَنا فیكُمُ السُّروُرَ وَ الْفَرَجَ،</strong> از خداوند مى‎خواهم كه سرور و فرج شما را به ما بنمایاند،</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>وَ أَنْ یَجْمَعَنا وَ إِیّاكُمْ فى زُمْرَة ِ جَدِّكُمْ مُحَمَّد،</strong> ما و شما را در زمره جدّ بزرگوارتان حضرت محمّد ـ كه</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>صَلَّى اللهُ عَلَیْه ِ وَ آلِه ِ، وَ أَنْ لا یَسْلُبَنا ؛</strong> درود خدا بر او و آلش باد ـ گرد آورد، و معرفت شما را</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>مَعْرفَتَكُمْ، إِنَّهُ وَلِىِّ قَدیرٌ؛ </strong>از ما نگیرد، كه او صاحب اختیار و مقتدر است .</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>أَتَقَرَّبُ إِلَى الله بِحُبِّكُمْ وَ الْبَرإَة ِ مِنْ أَعْدائِكُمْ؛</strong> به سوى خداوند تقرّب مى‎جویم با محبّت شما و بیزازى از دشمنان شما</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>وَ التَّسْلیم ِ إِلَى الله ِ، راضِیاً بِه ِ غَیْرَ ؛ </strong>و با تسلیم شدن به فرمان خدا، از روى رضایت، نه</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>مُنْكِر وَ لا مُسْتَكْبِر وَ عَلى یَقین ِ ما أَتى بِه ِ؛</strong> انكار و نه استكبار، و با یقین به آنچه</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>مَحَمَّدٌ وَ بِهَ راض، نَطْلُبُ بِذلِكَ وَجْهِكَ ؛ </strong>حضرت محمّد (ص) آورده و به آن راضى هستم، با این عقیده عنایت تو را مى‎طلبم</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>یا سَیِّدى، اَللّهُمَّ وَ رِضاكَ وَ الدّارَ الْآخِرَةِ؛ </strong>اى سرور من، خدایا رضایت ترا و سراى آخرت را خواستارم .</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>یا فاطِمَةُ اِشْفَعى لى فِى الْجَنَّةِ ؛ اى فاطمه(معصومه) در مورد بهشت از من شفاعت كن ، </strong></span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>فَاِنَّ لَكِ عِنْدَاللهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْنِ؛</strong> كه ترا نزد خدا مقام رفیعى است.</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَللّْهُمّ اِنى اَسْئَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لى بِالسَّعادَةِ ؛ </strong>خداوندا من از تو مى‎خواهم كه عاقبت امر مرا به سعادت ختم كنى ،</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>فَلا تَسْلُبْ مِنّىِ ما أَنَا فیهِ، وَلاحُولَ وَ لا قُوَةَ؛ پس </strong>عقایدى كه دارم از من نگیر، كه هیچ نیرو و قدرتى</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>إِلا بالّله الْعَلِىِّ الْعَظیم ِ ؛ </strong>جز خداوند بزرگ و والا نیست .</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>اَللّهُمَ اسْتَجِبْ لَنا، وَ تَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَ عِزَّتِكَ ؛</strong> خداوندا دعایم را مستجاب كن، و آن را به كرم و عزت</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>وَ بِرَحْمَتِكَ وَ عافِیَتَكَ، وَ صَلَّى الّلهُ عَلى مُحَمَّد؛</strong> و رحمت و عافیت خود از من قبول فرما، بر محمّد و همه</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>وَ آلِه ِ أَجْمَعینَ، وَ سَلَّمَ تَسْلیما؛</strong> اهل بیت او صلوات فراوان و درود بى پایان بفرست</span></p>
<p><span style="color: #333300;"><strong>یا أَرْحَمَ الرّاحِمینَ .</strong> اى بخشنده‎ترین بخشندگان .</span></p>
<div id="page">
<div id="article-padd"></div>
<div id="container">
<div id="article">
<div id="system-message-container"><span style="color: #993300;"><strong>روایات </strong></span></div>
<div>
<div>
<div>
<p style="text-align: justify;">حدثتني فَاطِمَةُ وَ زَيْنَبُ وَ أمَّ كُلْثُوم بَنَاتُ مُوسَى بْن ِ جَعْفَر قُلْنَ:&#8230;عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِرَسُول ِاللّه ِصَلَّى اللّه عَلَيْه ِوَ آله و سَلَّمَ وَ رَضِىَ عَنْهَا قَالَتْ:«أنَسِيتُمْ قَوْلَ رَسُول ِاللّه ِصِلَّى اللّهُ عَلَيْه ِوَ سَلَّم يَوْمَ غَد ِ ير ِخُمٍّ، مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوُلاهُ وَ قَوْلُهُ صَلَّى اللّهُ عَلَيْه ِوَ آله و سَلَّمَ،أنْتَ مِنِّى بِمَنْز ِلَة ِهَارُونَ مِنْ مُوسى؟!»<br />
فاطمه معصومه (س)اين روايت را از دختر امام صادق(ع)نقل مى كند كه سلسله سندش در نهايت به فاطمه زهرا(س)مى رسد.<br />
فاطمه زهرا(س)، دختر بزرگوار رسول اكرم (ص)فرمود:« آيا فرمايش رسول خدا(ص)را در روز غدير خم فراموش كرده ايد كه فرمود: هر كس من مولاى اويم، على مولاى اوست، و (آيافراموش كرده ايد) ديگر فرمايش آن حضرت را كه فرمود: تو براى من همانند هارون براى موسى هستى؟!»<br />
… عَنْ فَاطِمَةُ بِنْتَ موسَى بْن جَعْفَر (ع)&#8230; عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِرَسُول ِاللّهِ صَلَّى اللّه عَلَيْه ِوَ آلِهِ وِ سَلَّمَ، قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللّه ِصَلَّى اللّه ِعَلَيْه ِوَ آلِه ِوَ سَلَّمَ:«ألا مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آل ِمُحَمَّد ماتَ شَهِيداً.<br />
فاطمه معصومه(س)، از دختر امام صادق (ع)روايتى نقل مى كند كه سلسله سندش به حضرت فاطمه زهرا(س)مى رسد كه آن حضرت مى فرمايد:حضرت رسول اكرم (ص) فرمود: «آگاه باشيد!هركس با محبّت آل محمّد بميرد شهيد از دنيا رفته است.»<br />
مرحوم علامه مجلسى از شيخ صدوق روايتى بس ارزشمند درباره ارزش زيارت فاطمه معصومه (س)نقل مى كند:<br />
قَالَ سَألْتُ اَبَا الْحَسَن ِالر ِّضَا(ع)عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِمُوسَى بْن ِجَعْفَر(ع)، فَقَالَ مَنْ زَارَهَا فَلَهُ الْجَنَّةَ.<br />
راوى گويد از امام رضا(ع)درباره حضرت فاطمه معصومه پرسيدم.آن حضرت فرمود:« هركس قبرش را زيارت كند، بهشت بر او واجب مى شود.</p>
<p><span style="color: #993300;"><strong>تصاویر</strong></span></p>

<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%87-%d8%b3/attachment/1392112101/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392112101-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392112101" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%87-%d8%b3/attachment/1392112102/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392112102-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392112102" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%87-%d8%b3/attachment/1392112103/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392112103-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392112103" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%87-%d8%b3/attachment/1392112104/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392112104-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392112104" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%87-%d8%b3/attachment/1392112105/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392112105-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392112105" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%87-%d8%b3/attachment/1392112106/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392112106-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392112106" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%87-%d8%b3/attachment/1392112107/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392112107-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392112107" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%87-%d8%b3/attachment/1392112108/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392112108-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392112108" /></a>

</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%87-%d8%b3/">ویژه نامه شهادت حضرت فاطمه معصومه (س)</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%87-%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ویژه نامه میلاد حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع)</title>
		<link>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%d8%b2%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%a7%d8%af-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b5-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1/</link>
		<comments>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%d8%b2%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%a7%d8%af-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b5-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Jan 2015 20:30:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[mohamad molana]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[ویژه نامه]]></category>
		<category><![CDATA[آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله سيد ابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله سید علی مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله سید محمد مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[اعمال الجنان]]></category>
		<category><![CDATA[امام]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسين]]></category>
		<category><![CDATA[امام سجاد]]></category>
		<category><![CDATA[امام علي]]></category>
		<category><![CDATA[حاج]]></category>
		<category><![CDATA[حالات امام صادق]]></category>
		<category><![CDATA[حديث روز]]></category>
		<category><![CDATA[حسين آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت زينب]]></category>
		<category><![CDATA[خاندان]]></category>
		<category><![CDATA[خاندان مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[دعا]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر]]></category>
		<category><![CDATA[رهبري]]></category>
		<category><![CDATA[زينب]]></category>
		<category><![CDATA[سيد]]></category>
		<category><![CDATA[سيد ابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[سيدابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[سيدابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدمحمدجواد آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سيدمحمدحسين آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمد مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سیدعلی مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[عباس]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالکریم مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[عقل]]></category>
		<category><![CDATA[علما]]></category>
		<category><![CDATA[علماي آذربايجان]]></category>
		<category><![CDATA[علي]]></category>
		<category><![CDATA[عليه السلام]]></category>
		<category><![CDATA[فرات]]></category>
		<category><![CDATA[فيلم]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[محرم]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبي]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع آذربايجان]]></category>
		<category><![CDATA[مفاتيح]]></category>
		<category><![CDATA[مفاتيح الجنان]]></category>
		<category><![CDATA[مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[ویزه نامه میلاد حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع)]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه نامه میلاد حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع)]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alemolana.ir/?p=1699</guid>
		<description><![CDATA[<p>ویژه نامه میلاد حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع) زندگینامه حضرت محمد (ص) زندگینامه امام جعفر صادق (ع) پیامک میلاد تصاویر ویژه</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%d8%b2%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%a7%d8%af-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b5-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1/">ویژه نامه میلاد حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع)</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong>ویژه نامه میلاد حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع)</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392102800.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-1704" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392102800.jpg" alt="1392102800" width="549" height="237" /></a></p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://alemolana.ir/1392/10/زندگینامه-حضرت-محمد-ص">زندگینامه حضرت محمد (ص)</a></p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://alemolana.ir/1392/10/زنددگینامه-امام-جعفر-صادق-ع/">زندگینامه امام جعفر صادق (ع)</a></p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://alemolana.ir/1392/10/پیامک-میلاد/">پیامک میلاد</a></p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://alemolana.ir/1392/10/تصاویر-ویژه/">تصاویر ویژه</a></p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%d8%b2%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%a7%d8%af-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b5-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1/">ویژه نامه میلاد حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع)</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%d8%b2%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%a7%d8%af-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b5-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ویژه نامه ولادت امام علی النقی (ع)</title>
		<link>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d9%82%db%8c-%d8%b9/</link>
		<comments>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d9%82%db%8c-%d8%b9/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 10 Oct 2014 06:30:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[mohamad molana]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[ویژه نامه]]></category>
		<category><![CDATA[آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله سید ابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[اعمال]]></category>
		<category><![CDATA[الجنان]]></category>
		<category><![CDATA[امام]]></category>
		<category><![CDATA[حاج]]></category>
		<category><![CDATA[حدیث هفته]]></category>
		<category><![CDATA[حسین آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر]]></category>
		<category><![CDATA[رهبری]]></category>
		<category><![CDATA[سید]]></category>
		<category><![CDATA[سید ابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[سیدابوالحسن]]></category>
		<category><![CDATA[سیدابوالحسن مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سیدمحمدجواد آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[سیدمحمدحسین آل مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[مفاتیح]]></category>
		<category><![CDATA[مفاتیح الجنان]]></category>
		<category><![CDATA[مولانا]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه نامه ولادت امام علی النقی (ع)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alemolana.ir/?p=1276</guid>
		<description><![CDATA[<p>ویژه نامه ولادت امام علی النقی (ع) تولد امام دهم شيعيان حضرت امام علی  النقی  (ع ) را نيمه ذيحجه سال 212 هجری قمری  نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربيت مقام ولايت و امامت مأمور کرده ...</p>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d9%82%db%8c-%d8%b9/">ویژه نامه ولادت امام علی النقی (ع)</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong>ویژه نامه ولادت امام علی النقی (ع)</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392072802.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-1281" alt="1392072802" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392072802-300x192.jpg" width="300" height="192" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">تولد امام دهم شيعيان حضرت امام علی  النقی  (ع ) را نيمه ذيحجه سال 212 هجری قمری  نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربيت مقام ولايت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نيکو وظيفه مادری را به انجام رسانيد و بدين مأموريت خدايی قيام کرد . نام آن حضرت &#8211; علی - کنيه آن امام همام &#8221; ابوالحسن &#8221; و لقبهای مشهور آن حضرت &#8221; هادي &#8221; و &#8221; نقي &#8221; بود . حضرت امام هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسيد و دوران امامتش 33 سال بود . در اين مدت حضرت علی النقی (ع ) برای نشر احکام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربيت شاگردان و اصحاب گرانقدر گامهای بلند برداشت . نه تنها تعليم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را امام دهم (ع ) در مدينه عهده دار بود ، و لحظه ای  از آگاهانيدن مردم و آشنا کردن آنها به حقايق مذهبی  نمي آسود ، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خليفه ستمگر وقت &#8211; يعنی  متوکل عباسی - آنی آسايش نداشت . به همين جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدينه بنا بر دشمنی ديرينه و بدخواهی درونی ، به متوکل خليفه زمان خود نامه ای  خصومت آميز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگيزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و در حقيقت آنچه در شأن خودش و خليفه زمانش بود به آن امام معصوم (ع ) منسوب نمود ، و اين همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولايت و علم و فضيلتش مردم را از اطراف جهان اسلام به مدينه مي کشانيد و اين کوته نظران دون همت که طالب رياست ظاهری و حکومت مادی دنيای فريبنده بودند ، نمي توانستند فروغ معنويت امام را ببينند . و نيز &#8221; مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمين ( = مکه و مدينه ) از سوی دستگاه خلافت ، به متوکل عباسی نوشت : اگر تو را به مکه و مدينه حاجتی است ، علی بن محمد ( هادی ) را از اين ديار بيرون بر ، که بيشتر اين ناحيه را مظيع و منقاد خود گردانيده است &#8221; . اين نامه و نامه حاکم مدينه نشان دهنده نفوذ معنوی امام هادی (ع ) در سنگر مبارزه عليه دستگاه جبار عباسی است . از زمان حضرت امام محمد باقر (ع ) و امام جعفر صادق (ع ) و حوزه چهار هزار نفری آن دوران پربار ، شاگردانی در قلمرو اسلامی تربيت شدند که هر يک مشعلدار فقه جعفری و دانشهای  زمان بودند ، و بدين سان پايه های دانشگاه جعفری و موضع فرهنگ اسلامی ، نسل به نسل نگهبانی شد و امامان شيعه ، از دوره حضرت رضا (ع ) به بعد ، از جهت نشر معارف جعفری آسوده خاطر بودند ، و اگر اين فرصت مغتنم در زمان امام جعفر صادق (ع ) پيش نيامده بود ، معلوم نبود سرنوشت اين معارف مذهبی به کجا مي رسيد ؟ به خصوص که از دوره زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر (ع ) به بعد ديگر چنين فرصتهای وسيعی برای تعليم و نشر برای امامان بزرگوار ما &#8211; که در برابر دستگاه عباسی دچار محدوديت بودند و تحت نظر حاکمان ستمکار &#8211; چنان که بايد و شايد پيش نيامد . با اين همه ، دوستداران اين مکتب و ياوران و هواخواهان ائمه طاهرين &#8211; در اين سالها به هر وسيله ممکن ، برای رفع اشکالات و حل مسائل دينی خود ، و گرفتن دستور عمل و اقدام &#8211; برای فشرده تر کردن صف مبارزه و پيشرفت مقصود و در هم شکستن قدرت ظاهری  خلافت به حضور امامان والاقدر مي رسيدند و از سرچشمه دانش و بينش آنها ، بهره مند مي شدند و اين دستگاه ستمگر حاکم و کارگزارانش بودند که از موضع فرهنگی و انقلابی امام پيوسته هراس داشتند و نامه حاکم مدينه و مانند آن ، نشان دهنده اين هراس هميشگی آنها بود . دستگاه حاکم ، کم کم متوجه شده بود که حرمين ( مکه و مدينه ) ممکن است به فرمانبری از امام (ع ) درآيند و سر از اطاعت خليفه وقت درآورند . بدين جهت پيک در پيک و نامه در پی  نامه نوشتند ، تا متوکل عباسی دستور داد امام هادی (ع ) را از مدينه به سامرا &#8211; که مرکز حکومت وقت بود &#8211; انتقال دهند . متوکل امر کرد حاجب مخصوص وی  حضرت هادی (ع ) را در نزد خود زندانی کند و سپس آن حضرت را در محله عسکر سالها نگاه دارد تا همواره زندگی امام ، تحت نظر دستگاه خلافت باشد . برخی  از بزرگان مدت اين زندانی و تحت نظر بودن را &#8211; بيست سال &#8211; نوشته اند . پس از آنکه حضرت هادی (ع ) به امر متوکل و به همراه يحيی بن هرثمه که مأمور بردن حضرت از مدينه بود ، به سامرا وارد شد ، والی بغداد اسحاق بن ابراهيم طاهری از آمدن امام (ع ) به بغداد با خبر شد ، و به يحيی بن هرثمه گفت : ای مرد ، اين امام هادی فرزند پيغمبر خدا (ص ) مي باشد و مي دانی  متوکل نسبت به او توجهی ندارد اگر او را کشت ، پيغمبر (ص ) در روز قيامت از تو بازخواست مي کند . يحيی گفت : به خدا سوگند متوکل نظر بدی نسبت به او ندارد . نيز در سامرا ، متوکل کارگزاری ترک داشت به نام وصيف ترکی . او نيز به يحيی سفارش کرد در حق امام مدارا و مرحمت کند . همين وصيف خبر ورود حضرت هادی را به متوکل داد . از شنيدن ورود امام (ع ) متوکل به خود لرزيد و هراسی  ناشناخته بر دلش چنگ زد . از اين مطالب که از قول يحيی بن هرثمه مأمور جلب امام هادی (ع ) نقل شده است درجه عظمت و نفوذ معنوی امام در متوکل و مردان درباری به خوبی آشکار مي گردد ، و نيز اين مطالب دليل است بر هراسی که دستگاه ستمگر بغداد و سامرا از موقعيت امام و موضع خاص او در بين هواخواهان و شيعيان آن حضرت داشته است . باری ، پس از ورود به خانه ای که قبلا در نظر گرفته شده بود ، متوکل از يحيی پرسيد : علی بن محمد چگونه در مدينه مي زيست ؟ يحيی گفت : جز حسن سيرت و سلامت نفس و طريقه ورع و پرهيزگاری و بي اعتنايی به دنيا و مراقبت بر مسجد و نماز و روزه از او چيزی نديدم ، و چون خانه اش را &#8211; چنانکه دستور داده بودی - بازرسی  کردم ، جز قرآن مجيد و کتابهای علمی چيزی نيافتم . متوکل از شنيدن اين خبر خوشحال شد ، و احساس آرامش کرد . با آنکه متوکل از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود و بنا به دستور او بر قبر منور حضرت سيدالشهداء (ع ) آب بستند و زيارت کنندگان آن مرقد مطهر را از زيارت مانع شدند ، و دشمنی يزيد و يزيديان را نسبت به خاندان رسول اکرم (ص ) تازه گردانيدند ، با اين همه در برابر شکوه و هيبت حضرت هادی (ع ) هميشه بيمناک و خاشع بود . مورخان نوشته اند : مادر متوکل نسبت به مقام امام علی النقی (ع ) اعتقادی  به سزا داشت . روزی متوکل مريض شد و جراحتی پيدا کرد که اطباء از علاجش درماندند . مادر متوکل نذر کرد اگر خليفه شفا يابد مال فراوانی خدمت حضرت هادی (ع ) هديه فرستد . در اين ميان به فتح بن خاقان که از نزديکان متوکل بود گفت : يک نفر را بفرست که از علی بن محمد درمان بخواهد شايد بهبودی يابد . وی کسی را خدمت آن حضرت فرستاد امام هادی فرمود : فلان دارو را بر جراحت او بگذاريد به اذن خدا بهبودی  حاصل مي شود . چنين کردند ، آن جراحت بهبودی يافت . مادر متوکل هزار دينار در يک کيسه چرمی سر به مهر خدمت امام هادی (ع ) فرستاد . اتفاقا چند روزی از اين ماجرا نگذشته بود که يکی از بدخواهان به متوکل خبر داد دينار فراوانی  در منزل علی بن محمد النقی ديده شده است . متوکل سعيد حاجب را به خانه آن حضرت فرستاد . آن مرد از بالای بام با نردبان به خانه امام رفت . وقتی امام متوجه شد ، فرمود همان جا باش چراغ بياورند تا آسيبی به تو نرسد . چراغی افروختند . آن مرد گويد : ديدم حضرت هادی به نماز شب مشغول است و بر روی سجاده نشسته . امام فرمود : خانه در اختيار توست . آن مرد خانه را تفتيش کرد . چيزی جز آن کيسه ای که مادر متوکل به خانه امام فرستاده بود و کيسه ديگری  سر به مهر در خانه وی نيافت ، که مهر مادر خليفه بر آن بود . امام فرمود : زير حصير شمشيری است آن را با اين دو کيسه بردار و به نزد متوکل بر . اين کار ، متوکل و بدخواهان را سخت شرمنده کرد . امام که به دنيا و مال دنيا اعتنايی نداشت پيوسته با لباس پشمينه و کلاه پشمی روی حصيری که زير آن شن بود مانند جد بزرگوارش علی (ع ) زندگی مي کرد و آنچه داشت در راه خدا انفاق مي فرمود . با اين همه ، متوکل هميشه از اينکه مبادا حضرت هادی (ع ) بر وی خروج کند و خلافت و رياست ظاهری  بر وی به سر آيد بيمناک بود . بدخواهان و سخن چينان نيز در اين امر نقشی  داشتند . روزی به متوکل خبر دادند که : &#8221; حضرت علی بن محمد در خانه خود اسلحه و اموال بسيار جمع کرده و کاغذهای زياد است که شيعيان او ، از اهل قم ، برای او فرستاده اند &#8221; . متوکل از اين خبر وحشت کرد و به سعيد حاجب که از نزديکان او بود دستور داد تا بي خبر وارد خانه امام شود و به تفتيش بپردازد . اين قبيل مراقبتها پيوسته &#8211; در مدت 20سال که حضرت هادی (ع ) در سامره بودند &#8211; وجود داشت . و نيز نوشته اند : &#8221; متوکل عباسی سپاه خود را که نود هزار تن بودند از اتراک و در سامرا اقامت داشتند امر کرد که هر کدام توبره اسب خود را از گل سرخ پر کنند ، و در ميان بيابان وسيعی ، در موضعی روی هم بريزند . ايشان چنين کردند . و آن همه به منزله کوهی بزرگ شد . اسم آن را تل &#8221; مخالي &#8221; نهادند آنگاه خليفه بر آن تل بالا رفت و حضرت امام علی النقی ( عليه السلام ) را نيز به آنجا طلبيد و گفت : شما را اينجا خواستم تا مشاهده کنيد سپاهيان من را . و از پيش امر کرده بود که لشکريان با آرايشهای نظامی و اسلحه تمام و کمال حاضر شوند ، و غرض او آن بود که شوکت و اقتدار خود را بنماياند ، تا مبادا آن حضرت يا يکی از اهل بيت او اراده خروج بر او نمايند &#8221; . در اين مدت 20سال زندگی امام هادی (ع ) در سامرا ، به صورتهای مختلف کارگزاران حکومت عباسی  ، مستقيم و غير مستقيم ، چشم مراقبت بر حوادث زندگی  امام و رفت و آمدهايی  که در اقامتگاه امام (ع ) مي شد ، داشتند از جمله : &#8221; حضور جماعتی از بنی  عباس ، به هنگام فوت فرزند امام دهم ، حضرت سيد محمد &#8211; که حرم مطهر وی  در نزديکی سامرا ( بلد ) معروف و مزار است &#8211; ياد شده است . اين نکته نيز مي رساند که افرادی از بستگان و مأموران خلافت ، همواره به منزل امام سر مي زده اند . &#8220;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;">اصحاب و ياران امام دهم (ع )</span><br />
در ميان اصحاب امام دهم ، برمي خوريم به چهره هايی  چون &#8221; علی بن جعفر ميناوي &#8221; که متوکل او را به زندان انداخت و مي خواست بکشد . ديگر اديب معروف ، ابن سکيت که متوکل او را شهيد کرد . و علت آن را چنين نوشته اند که دو فرزند متوکل خليفه عباسی در نزد ابن سکيت درس مي خواندند . متوکل از طريق فرزندان خود کم کم ، متوجه شد که ابن سکيت از هواخواهان علی (ع ) و آل علی (ع ) است . متوکل که از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود روزی ابن سکيت را به حضور خود خواست و از وی پرسيد : آيا فرزندان من شرف و فضيلت بيشتر دارند يا حسن و حسين فرزندان علی  (ع ) ؟ ابن سکيت که از شيعيان و دوستداران باوفای خاندان علوی بود ، بدون ترس و ملاحظه جواب داد : فرزندان تو نسبت به امام حسن (ع ) و امام حسين (ع ) که دو نوگل باغ بهشت و دو سيد جنت ابدی الهي اند قابل قياس و نسبت نيستند . فرزندان تو کجا و آن دو نور چشم ديده مصطفی کجا ؟ آنها را با قنبر غلام حضرت (ع ) هم نمي توان سنجيد . متوکل از اين پاسخ گستاخانه سخت برآشفت . در همان دم دستور داد زبان ابن سکيت را از پشت سر درآوردند و بدين صورت آن شيعی خالص و يار راستين امام دهم (ع ) را شهيد کرد . ديگر از ياران حضرت هادی (ع ) حضرت عبدالعظيم حسنی است . بنا بر آنچه محدث قمی در منتهی الآمال آورده است : &#8221; نسب شريفش به چهار واسطه به حضرت امام حسن مجتبی عليه السلام منتهی مي شود &#8230; &#8221; از اکابر محدثين و اعاظم علماء و زاهدان و عابدان روزگار خود بوده است و از اصحاب و ياران حضرت جواد (ع ) و حضرت امام هادی  (ع ) بود . صاحب بن عباد رساله ای مختصر در شرح حال آن جناب نوشته . نوشته اند : &#8221; حضرت عبدالعظيم از خليفه زمان خويش هراسيد و در شهرها به عنوان قاصد و پيک گردش مي کرد تا به ری آمد و در خانه مردی از شيعيان مخفی  شد &#8230; &#8221; . &#8221; حضرت عبدالعظيم ، اعتقاد راسخی به اصل امامت داشت . چنين استنباط مي شود که ترس اين عالم محدث زاهد از قدرت زمان ، به خاطر زاهد بودن و حديث گفتن وی نبوده است ، بلکه به علت فرهنگ سياسی او بوده است . او نيز مانند ديگر داعيان بزرگ و مجاهد حق و عدالت ، برای نشر فرهنگ سياسی صحيح و تصحيح اصول رهبری در اجتماع اسلامی  مي کوشيده است ، و چه بسا از ناحيه امام ، به نوعی  برای اين کار مأموريت داشته است . زيرا که نمي شود کسی با اين قدر و منزلت و ديانت و تقوا ، کسی که حتی عقايد خود را بر امام عرضه مي کند تا از درست بودن آن عقايد ، اطمينان حاصل کند &#8211; به طوری که حديث آن معروف است &#8211; اعمال او ، به ويژه اعمال اجتماعی  و موضعی او ، بر خلاف نظر و رضای امام باشد . حال چه به اين رضايت تصريح شده باشد ، يا خود حضرت عبدالعظيم با فرهنگ دينی و فقه سياسی بدان رسيده باشد &#8221; .</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;">صورت و سيرت حضرت امام هادی  (ع )</span><br />
حضرت امام دهم (ع ) دارای قامتی نه بلند و نه کوتاه بود . گونه هايش اندکی برآمده و سرخ و سفيد بود . چشمانش فراخ و ابروانش گشاده بود . امام هادی (ع ) بذل و بخشش بسيار مي کرد . امام آن چنان شکوه و هيبتی داشت که وقتی بر متوکل خليفه جبار عباسی وارد مي شد او و درباريانش بي درنگ به پاس خاطر وی و احترامش برمي خاستند . خلفايی که در زمان امام (ع ) بودند : معتصم ، واثق ، متوکل ، منتصر ، مستعين ، معتز ، همه به جهت شيفتگی نسبت به قدرت ظاهری و دنيای فريبنده با خاندان علوی و امام همام حضرت هادی دشمنی ديرينه داشتند و کم و بيش دشمنی  خود را ظاهر مي کردند ولی همه ، به خصال پسنديده و مراتب زهد و دانش امام اقرار داشتند ، و اين فضيلتها و قدرتهای علمی و تسلط وی را بر مسائل فقهی و اسلامی به تجربه ، آزموده و مانند نياکان بزرگوارش (ع ) در مجالس مناظره و احتجاج ، وسعت دانش وی را ديده بودند . شبها اوقات امام (ع ) پيوسته به نماز و طاعت و تلاوت قرآن و راز و نياز با معبود مي گذشت . لباس وی جبه ای  بود خشن که بر تن مي پوشيد و زير پای خود حصيری پهن مي کرد . هر غمگينی که بر وی نظر مي کرد شاد مي شد . همه او را دوست داشتند . هميشه بر لبانش تبسم بود ، با اين حال هيبتش در دلهای مردم بسيار بود .</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;">شهادت امام هادی  (ع )</span><br />
امام دهم ، حضرت هادی (ع ) در سال 254هجری  به وسيله زهر به شهادت رسيد . در سامرا در خانه ای  که تنها فقط فرزندش امام حسن عسکری بر بالين او بود . معتمد عباسی امام دهم را مسموم کرد . از اين سال امام حسن عسکری پيشوای  حق شد و بار تعهد امامت را بر دوش گرفت . و در همان خانه ای که در آن بيست سال زندانی و تحت نظر بود ، سرانجام به خاک سپرده شد .</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;">زن و فرزندان امام هادی  (ع )</span><br />
حضرت هادی (ع ) يک زن به نام سوسن يا سليل و پنج فرزند داشته است . 1 &#8211; ابومحمد حسن عليه السلام ( امام عسکری (ع ) يازدهمين اختر تابناک ولايت و امامت است ) . 2 &#8211; حسين . 3 &#8211; سيد محمد که يک سال قبل از پدر بزرگوارش فوت کرد ، جوانی بود آراسته و پرهيزگار که بسياری  گمان مي کردند مقام ولايت به وی منتقل خواهد شد . قبر مطهرش که مزار شيعيان است در نزديکی سامرا مي باشد . 4 &#8211; جعفر . 5 &#8211; عايشه ، يا به نقل شادروان شيخ عباس قمي &#8221; عليه &#8221; .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong>احادیثی از امام هادی (ع)</strong></span></p>
<p>امام هادى عليه ‏السلام : مَن أطاعَ اللّه‏َ يُطاعُ ؛</p>
<div>
<p><span style="color: #003300;">امام هادى عليه ‏السلام :هر كس از خدا فرمان ببرد ، از او فرمان برند .</span></p>
</div>
<div>
<div></div>
<div>
<div>
<p> امام هادى عليه ‏السلام : العُقوقُ يُعقِبُ القِلَّةَ و يُؤدِّي إلَى الذِّلَّةِ ؛</p>
</div>
<div>
<p><span style="color: #003300;">امام هادى عليه ‏السلام :عاقّ [والدين] ، نادارى در پى‏دارد و به خوارى مى‏كشاند .</span></p>
</div>
</div>
</div>
<div>
<div></div>
<div>
<div>
<p> امام هادى عليه ‏السلام : الغَضَبُ عَلى مَن لاتَملِكُ عَجزٌ و عَلى مَن تَملِكُ لَومٌ ؛</p>
</div>
<div>
<p><span style="color: #003300;">امام هادى عليه ‏السلام :خشم بر كسى كه اختيارش به دست تو نيست ، نشانه ناتوانى و بر آن‏كه اختيارش به دست تو است ، مايه سرزنش است .</span></p>
</div>
</div>
<div></div>
</div>
<div>
<div>
<div>
<p> امام هادى عليه ‏السلام : مَن يَزرَع خَيرا يَحصُد غِبطَةً و مَن يَزرَع شَرّا يَحصُد نَدامَةً ؛</p>
</div>
<div>
<p><span style="color: #003300;">امام هادى عليه ‏السلام : هر كه بذر خوبى بكارد ، شادمانى بدرود و هر كه تخم بدى بيفشاند ، پشيمانى مى‏درود .</span></p>
</div>
</div>
</div>
<div>
<div></div>
<div>
<div>
<p> امام هادى عليه ‏السلام : مَن رَضِيَ عَن نَفسِهِ كَثُرَ السّاخِطونَ عَلَيهِ ؛</p>
</div>
<div>
<p><span style="color: #003300;">امام هادى عليه ‏السلام :آن كه از خودش راضى شود ، ناراضيان از او فراوان شوند .</span></p>
</div>
</div>
</div>
<div>
<div></div>
<div>
<div>
<p> امام هادى عليه ‏السلام : إنَّمَا الأعيادُ أربَعَةٌ لِلشّيعَةِ : الفِطرُ و الأضحى و الغَديرُ و الجُمُعَةُ ؛</p>
</div>
<div>
<p><span style="color: #003300;">امام هادى عليه ‏السلام :شيعيان فقط چهار عيد دارند : فطر ، قربان ، غدير و جمعه .</span></p>
</div>
</div>
</div>
<div>
<div></div>
<div>
<div>
<p> امام هادى عليه ‏السلام به حمّاد رازى فرمودند : إذا أشكَلَ عَلَيكَ شَى‏ءٌ مِن أمرِ دينِكَ بِناحِيَتِكَ ، فَسَلْ عَن عَبدِ العَظيمِ بنِ عَبدِاللّه‏ِ الحَسَنِيِّ عليه ‏السلام ؛</p>
</div>
<div>
<p><span style="color: #003300;">امام هادى عليه ‏السلام به حمّاد رازى فرمودند : هرگاه در قلمرو خود در كار دين به مشكلى دچار شدى ، آن را با عبد العظيم حسنى در ميان بگذار .</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong>پیامک</strong></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="rtl">*ولادت جد بزرگوار امام زمان (عجل الله تعالی فرجه شریف) تبريک و تهنيت*</p>
<div></div>
<p dir="rtl">امشب اي دل، مرا شب شادي است<br />
در کف ما برات آزادي است<br />
باب رحمت ز هر طرف شد باز<br />
شب ميلاد حضرت هادي(علیه السلام) است</p>
<p dir="rtl">ولادت دهمين پيشواي پرهيزکاران بر شما مبارکباد.</p>
<div> *ميلاد نور مبارک*</div>
<p dir="rtl">امام هادي(علیه السلام) : &#8221; هرکس بذر خوبي بکارد، شادماني درو مي کند.&#8221;<br />
هميشه شادمان باشيد.</p>
<div></div>
<p dir="rtl">ز سوي عرش رحمن، نويد شادي آمد<br />
بشارت اي محبان، امام هادي آمد<br />
کجايي يابن زهرا بده عيدي مارا<br />
که روح عشق و ايمان امام هادي آمد</p>
<div></div>
<p dir="rtl">اي گوهر بحر آفرينش/ وي چشم و چراغ اهل بينش<br />
همنام علي مرتضايي/ سرتا به قدم خدانمائي<br />
امروز که دل قرين شاديست/ ميلاد تو اي امام هادي است<br />
ميلاد تو برهمه مبارک/ بر مهدي فاطمه مبارک.</p>
<p dir="rtl">مژده اى دل كه دلربا آمد<br />
دلربايى گره گشا آمد<br />
محنت و درد و غم فرارى شد<br />
شادى و رحمت و صفا آمد<br />
ولادت امام هادي(عليه السلام) مبارك باد</p>
<p dir="rtl">ولادت دهمین گلبرگ آسمانی، آیینه‏ ی عصمت، هادی امّت، اسوه‏ ی مجد و شرافت، نای پرخروش ولایت،<br />
ناخدای کشتی هدایت، حضرت امام هادی (ع) بر پیروان ولایت خجسته باد.</p>
<div></div>
<p dir="rtl">طلوع ستاره‏ ی تابناک ولایت، خورشید عدالت، فرزند ایمان، مهبط انوار رحمان،<br />
مفسر بزرگ آیه‏ های قرآن، حضرت امام علی النقی(ع) تهنیت باد.</p>
<div></div>
<p dir="rtl">میلاد امام پاکی و روشنایی، ستاره‏ ی راهنمای بشریت، گنجینه ‏ی ارزشمند کرامت، قله‏ ی بلند فضیلت،<br />
گلبرگ درخت رحمت، برگزیده‏ ی خداوند سرمد، حضرت امام هادی (ع) تهنیت باد.</p>
<div></div>
<p dir="rtl">میلاد باسعادت پاکیزه‏ ترین خلق خدا، معدن لطف و صفا، گستره‏ ی عظیم ولایت،<br />
پناه درماندگان، امام علی النقی(ع) بر عاشقان سیره ‏اش مبارک باد.</p>
<div></div>
<p dir="rtl">ميلاد دهمين منظومه كهكشان هستى، طلايه‏ دار پاكى و هدايت، امام على‏ النقى (ع) گرامى باد.</p>
<p dir="rtl" style="text-align: center;"><span style="color: #993300;"><strong>تصاویر</strong></span></p>

<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d9%82%db%8c-%d8%b9/attachment/1392072805/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392072805-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392072805" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d9%82%db%8c-%d8%b9/attachment/1392072801/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392072801-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392072801" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d9%82%db%8c-%d8%b9/attachment/1392072802/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392072802-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392072802" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d9%82%db%8c-%d8%b9/attachment/1392072803/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392072803-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392072803" /></a>
<a href='https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d9%82%db%8c-%d8%b9/attachment/1392072804/'><img width="150" height="150" src="http://alemolana.ir/wp-content/uploads/1392072804-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="1392072804" /></a>

</div>
</div>
</div>
<p>The post <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d9%82%db%8c-%d8%b9/">ویژه نامه ولادت امام علی النقی (ع)</a> appeared first on <a rel="nofollow" href="https://alemolana.ir">حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن مولانا (اعلی الله مقامه الشریف)</a>.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>https://alemolana.ir/%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d9%82%db%8c-%d8%b9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
